صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما

بوی سیب سرخ

يکي از دوستان شيخ رجب علي خياط نقل مي‌کند که : همراه ايشان به کاشان رفتيم، عادت شيخ اين بود که هرجا وارد مي‌شد به زيارت اهل قبور مي‌رفت هنگامي که وار قبرستان کاشان شديم .
شيخ گفت:«السلام عليک يا اباعبدالله (ع)» چند قدم جلوتر رفتيم فرمود:«بويي به مشامتان نمي‌رسد؟»
گفتيم :«نه! چه بويي؟»فرمود:«بوي سيب سرخ استشمام نمي‌کنيد؟»
گفتيم :«نه!»
قدري جلوتر آمديم و به مسئول قبرستان رسيديم ،جناب شيخ از او پرسيد:«امروز کسي را اينجا دفن کرده‌اند؟»
او پاسخ داد:«پيش پاي شما فردي را دفن کرده‌اند» و ما را سر قبر تازه‌اي برد. در آنجا همه ما بوي سيب سرخ را استشمام کرديم .
پرسيديم :« اين چه بويي است؟»
شيخ فرمود :«وقتي که اين بنده خدا را در اين جا دفن کرده‌ند وجود مقدس سيدالشهدا (ع) تشريف آورده‌اند اينجا و به واسطه اين شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد».
 

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

نهضت حسيني آغازگر حکومت مهدوی                                                    

 

يا ابا عبدالله (ع) اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم ...

مقدمه:

در طول تاريخ اين درگيري و کشمکش بين قشر مذهبي و زمامداران حکومت مطرح بوده که آيا دين بايد در حکومت نقش داشته باشد يا نه؟ آيا حاکم ديني بايد داراي جنبه معنوي و ديني باشد يا نه ؟و منکرين اين قول قائل بودن که دين چون داراي قداست و معنويت مي باشد نبايد در امور دنيوي دخالت نمايد ...، اين موضوع جاي بحثي طولاني دارد ، ما در اينجا بحثي در مورد ضرورت ايجاد حکومت ديني و دلايل لزوم داشتن بعد معنوي و ديني حاکم و زمامدار ديني مي نمائيم در ابتدا به تحليل تاريخي و نگاه به مقوله زمامداري و تشکيل حکومت ديني از زمان رسول اکرم (ص) تا امام حسين (ع) و در انتها به ارتباط آن با حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) اشاره مي نمائيم.رسول خدا(ص) رهبر و فرمانده عالي حکومت اسلامي بودند.خداوند متعال، شايستگي ها و اختيارات فراواني را به آن حضرت(ص) اعطا کرده بود که تصدي اين مسئوليت بزرگ برايش امکان پذير شده بود.خداي متعال فرموده است .

چرائي قيام امام حسين (ع)

النبي اولي بالمومنين من انفسهم1
پيامبر به مومنان از خودشان سزاورتر [و نزديکتر] است.
و فرموده است :فاحکم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهواءهم 2
پس ميان آنان براساس آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهايشان پيروي مکن .
بنابراين وظيفه پيامبر(ص) صرفا به ابلاغ رسالت محدود نمي شده است _ خداوند بارها با نزول آيات متعدد ايشان را به داوري با آيات قرآن امر نموده است_ بلکه رهبري مسلمين و اجراي شريعت الهي را در سراسر زمين ، در بر مي گرفت، و مسلمانان نيز ملزم به اطاعت از پيامبر (ص) که عهد واطاعت خداوند سبحان شمرده مي شود،هستند .
خداوند فرموده است:
((يا ايها الذين امنوا اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم فان تنازعتم في شي فردوه الي الله والرسول ان کنتم تومنون بالله واليوم الآخر)).3
اي کساني که ايمان آورده ايد،خدا را اطاعت کنيد وپيامبر و اولياي امر خود را [نيز]اطاعت کنيد.پس هر گاه در امري [ديني]اختلاف نظر يافتيد،اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد،آن را به[کتاب]خداو[سنت]پيامبر عرضه بداريد.
از اين آيه و آيات متعدده ديگر وجوب اطاعت از پيامبر اکرم (ص) اشکار مي شود،و اين اطاعت نه درحوزه تشريح بلکه در زمينه رهبري حکومت ديني ايشان نيز شامل مي گردد.
لذا حکومت ديني اسلامي جزئي جدا نشدني از دين و معنويت محسوب مي شد و به دليل ملازمه حکومت با دين ، حاکمان اسلامي نيز بايد داراي جنبه و بعد ديني و معنوي بودند و به همين دليل بعد از رحلت پيامبر(ص) نگاه مردم به خليفه و جانشين ايشان ديدي معنوي و ديني بود و قائل به اين مطلب بودن که حاکم ديني به مشابه پيامبر بايد داراي هيئت معنوي و قداست باشد ، اما با کمال تاسف رايج شدن روش زور گوئي و کسب ظالمانه و غاصبانه خلافت باعث شد شان غالب که قدرت طلبان بودند حکومت را به دست بگيرند وبه دليل بودن اين تفکر در جامعه که خليفه جانشين پيامبر مي باشد و بالطبع بايدتمام اختيارات پيامبر نيز به خلفا انتقال پيدا کند وبه همين خاطر مردم قائل به قداست و حاکميت شرعي آنها بودند ، به حدي که توجيهات و تعليمات صادر شده از سوي حاکم نامشروع ، به محکم ترين دستورات دين شمرده مي شد ،و قداست پيدا مي کرد.با اينکه از احکام اصيل دين به دور بود_همچون معاويه و يزيد..._و به اين طريق امت اسلامي با يک بحران و خطر جدي مواجه گرديدو گريزي از انجام قيامي مجاهدانه به منظور کشف حقيقت و ابطال اين تفکر باطل نبود.
امام حسين نسبت به اين حقيقت آگاه بود و مي دانست که تاريخ از ايشان انتظار باز گرداندن امور به جايگاه اصلي اش را دارد. و به همين جهت سيدالشهدا (ع) حرکت خود را به سمت هدف رفيع و مقصد بلند خويش آغاز نمود ، در حالي که مصداق اين گفتار بود که:
ان کان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني .
چنانچه دين محمد(ص) جز با قتل منتت پا برجا نمي ماند ، پس اي شمشيرها مرا دريابيد.
پس شعارو هدفي که انقلاب امام حسين(ع) از آن جوشيد نيتي نبود جز اصلاح امت اسلامي و چشاندن مزه و طعم واقعي حکومت محمدي (ص) آري انقلاب سيد الشهدا(ع) انقلاب آزاد سازي امت اسلامي بود ، که در بطن خود احيا ارزش هاي ديني و احيا باورهاي پاک ديني را در برداشت .
با ذکر اين مطالب تاحدودي عظمت و اهميت نهضت و قيام امام حسين(ع) روشن مي شود، که عبارت بود از : ابطال تلازم فکري و ذهني ايجاد شده ميان قداست شريعت اسلامي و قداست کسي که زمامدار حکومت اسلامي مي باشد و نهضتهاي متعددي بعد از نهضت امام حسين براي احيا اين تفکر ايجاد گرديد که از آن جمله مي توان به قيامهاي :توابين ، مختار،ثقيقي .... اشاره نمود ، که دنباله رو قيام حسيني بودند ، پس شايسته است که اين قيام و هدف والا که خاستگاه و آرزوي شيعه است تا ابديت و توسط مومنين احيا وزنده نگه داشته شود ،

((يالثارات الحسين)) نقطه مشترک نهضت حسيني ومهدوي

شعار ((يالثارات الحسين)) که در آغاز ظهور امام مهدي (عج) مطرح خواهد شد، نقاط مشترک بين اهداف اين قيام را با قيام سيد الشهدا(ع) آشکار مي سازد ، بدين گونه که قيام عاشورا ، عظيم ترين حماسي ترين و نابترين انقلاب در تاريخ اسلام است و انقلاب عصر ظهور،کامل ترين و آخرين انقلاب در تاريخ انسان.
انقلاب دوم- عصرظهور_ تداوم انقلاب عاشورا است،انقلابي ستم ستيز ، عدالت خواه،آزادي بخش،معرفي اسلام در شکلي نو و شسته از غبارهاي تحريف و انحراف و فريب ،امام مهدي (عج) مکلف به بازگرداندن اسلام به اسلامي کاملا خالص و موازي با اسلام ناب محمدي مي باشد و احيا گر اسلام عصر خويش به اسلامي محمدي مي باشد ، وروايات متعدده اشاره به اين مطلب دارد که امام مهدي (عج) مسئول اجراي کامل و اعمال دقيق دين است ، آن وجود مبارک وظيفه اشاعه کامل دين راستين اسلام را در کل سطح زمين دارد تا همه اديان و مذاهب به دين و مذهب واحد [اسلام]گرددند،همچنين ايشان وظيفه دارند که تا حکومتي فراگير در سراسر جهان تشکيل دهند،که همه سرزمين ها و آباديهاي زمين را در بر گرفته و احکام شريعت اسلامي را به عنوان قانون نافذ و لازم الاجرا در سراسر حکومت جهاني اشت قرار دهد،و عدل و صداقت را حاکم سازد و اين وظيفه تاکنون به هيچ کدام از فرستادگاه الهي تکليف نگرديده است و اين نشان از اين است که قيام مهدوي بسي مهمتر و سخترازقيامهاي محمدي و حسيني مي باشد .
انقلاب موعود ، پيوند و هم ساني و يگاني کامل با انقلاب کربلا دارد و مويد اين مطلب روايات و احاديث بيشماري است است که وارد شده آنچنان که در ((حديث معراج))، خداوند پس از بيان شهادت امام حسين (ع) به پيامبر(ص) فرمود:
آن گاه از نسل او[امام حسين(ع)] مردي را برمي انگيزم ، که انتقام خون او بازستاند.زمين را از عدالت و قسط سرشار سازد.ترس و رعب در قلب ستم گران هم پاي او پيش رود و آن گونه بيدادگران را بکشد،که برخي در او شک و ترديد کنن.4
لذا لازم است بر کساني که خواستار نصرت و همياري امامند و شعار خود را ((يالثارات الحسين)) قرار مي دهند ،که به مقام ((ابوت-امام را مربي و سرپرست خود بدانند- با امام))رسيده باشند تا بتوانند خونخواه او باشند؛اين ممکن نيست مگر با معرفت به حق امام(ع)شعار ((يالثارات الحسين)) برخاسته از معرفت به ((حق ولايت امام)) است . اين معرفت،معرفت به حسب و نسب و فضايل آنان نيست ؛بلکه عرفان به حق ولايت آنان است.((الست اولي بکم من انفسکم )) و ((النبي اولي بالمومنين من انفسهم)). آنان از ما به ما آگاه تر و مهربان تراند و از همه کشش هاي نفساني آزادند. شايد نقطه مشترک ياران حضرت سيد شهدا(ع) و حضرت مهدي (عج)را دارا بودن بصيرت و بينش ،عشق به امام و ولايت و دين مدار ،دين دار و دين بار و مدير وروشن بين ديد.

نتيجه:

با ذکر اين مطالب روشن گرديد که همانا خيلي فرق است بين اين که به ((عاشورا )) به عنوان پشتوانه و عقبه فرهنگي و الهام پذير انتظار نگاه شود ؛يا يک سنت برخاسته از عواطف و احساسات قومي .
آري ((کربلا)) دانشگاه بزرگي است با کلاس ها ودرس هاي بسيار. ابعاد و آموزه هاي اين دانشگاه بزرگ، هنوز هم براي بسياري پوشيده است . بايد دراين درياي عميق گسترده پربار،غواصاني ماهر و زبر دست ، به صيد بپردازند تا بتوانند اهداف کنوني و آينده نگريهاي آن را با موشکافيهاي دقيق و صحيح به دست آورده و در اختيارخواستاران قرار دهند
((عاشورا)) پشوانه فرهنگي ((انتظار)) مي باشد؛ پس بايد در جهت تبيين حرکت عاشورا و نيز برگزاري هر چه باشکوه مراسم عاشورا و معرفي اسوه هاي جاويد آن ، تلاش دو چندان لازم است زيرا پياده نمودن اهداف واقعي عاشورا ايجاد کردن آمادگي در وجود خود براي شرکت نمودن و حضور آگاهانه در نهضتي مهمتر و مقدستر که آرزوي شيعه نيز مي باشد و همانا نهضت مهدوي صاحب الزمان(عج) مي باشد.

منابع:


1.سوره احزاب (33)،آيه 6
2. سوره مائده (5)،آيه 48
3.سوره نسا(4)،آيه 59
4.کامل الزيارات،ص332،ح11

پژوهشكده مركز جهاني حضرت ولي عصر عجل الله

 

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

اين متن عربی همان خطبه معروف است که از عجيب ترين ادبيات عرب و یکی از معجزات علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد.

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، لمَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا - رَحِمَکُمُ اللهُ - لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ترجمه خطبه:

 

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیازی (که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند.)، نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.


معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.


درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر.)
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را - و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست - بشناسید.

کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:
1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)
2-الصراط المستقیم
3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)
4- بحار الانوار
5- منهاج البراعة

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

اسرار تسبیحات حضرت زهرا (علیهاالسلام)


 

نجات از شقاوت

تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آثار و برکات بسیارى برخوردار است که از جمله‏ى آنها نجات یافتن از شقاوت و بدبختى است. هر انسانى به تناسب بینش و نگرشى که به جهان هستى و وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى دیگر یکى از مهمترین مسائلى که همه‏ى انسانها را آگاه یا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى که کارهاى زندگى و برنامه‏هایشان را در جهت وصول به آن پى‏ریزى مى‏کنند، مسئله‏ى رسیدن به سعادت و گریز از شقاوت است.

منتهى از آنجایى که انسان اختیار دارد؛ راه خودش را باید آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از این که راه برایش نمایان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مى‏دهد و راه هدایت مى‏پیماید، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و راه ضلالت و گمراهى پیش مى‏گیرد. و این مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئله‏اى است که همه‏ى آنان که به خود آمده‏اند، از آن مى‏ترسند و آنها که بصیرت ندارند و در خواب غفلت عمر مى‏گذرانند از آن نیز به غفلت به سر مى‏برند.

لذا آن دسته که داراى بصیرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت همیشه دست به دعا و ذکر بلند مى‏کنند و با تضرع و اصرار از خداى خویش طلب دورى از شقاوت و رسیدن به سعادت مى‏نمایند. مداومت بر تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است.

از این رو شایسته نیست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و سستى نماییم. امام صادق(علیه‏السلام) در این رابطه مى‏فرماید: «یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقى»(۱)؛ اى ابا هارون! ما بچه‏هاى خود را همانطور که به نماز امر مى‏کنیم به تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز امر مى‏کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بنده‎ای که بر آن مداومت نموده است.

امام صادق(علیه‏السلام) در این رابطه مى‏فرماید: اى ابا هارون! ما بچه‏هاى خود را همانطور که به نماز امر مى‏کنیم به تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز امر مى‏کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بنده‎ای که بر آن مداومت نموده است.

و نیز از این حدیث شریف استفاده مى‏شود که شایسته است والدین محترم، تسبیحات حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مانند نماز به فرزندانشان تعلیم کنند، باشد که مشمول این حدیث گردند.

دورى شیطان و خشنودى خدا

شیطان همواره دشمن دیرینه‏ى انسان بوده و هست و هیچگاه انسان از حیله‏ها و خواطر شیطانى او در امان نیست. شیطان بنا بر آیات الهى، دشمن قسم خورده‏ى انسان است تا او را به هر طریق ممکن به گمراهى بکشاند. از این رو آدمى همیشه در معرض تهاجم شیطان و وساوس شیطانى است. بعضى انسانها در مقابل این تهاجم شیطانى و خواطر نفسانى همیشه در حال فرارند که در این صورت همواره مورد تعقیب شیطان و خواطرند، و هیچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفس‏زنان تسلیم شوند، و عده‏اى اندک در تلاش‏اند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شیطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شیطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به این مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که دیگر دگرگونى در آن راه ندارد.

وقتى انسان توانست شیطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نماید و در کارها و اذکار و عبادت‎هاى خود اخلاص ورزد، رضایت خدا نیز حاصل گردد، چون شیطان و وساوس او یکى از بزرگترین موانع کسب رضایت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.

یکى از راه‎هایى که مى‏تواند شیطان را از انسان دور کرده و موجبات رضاى الهى را فراهم آورد مداومت بر تسبیحات حضرت فاطمه‏(علیهاالسلام) است. امام باقر(علیه‏السلام) مى‏فرماید: «من سبح تسبیح فاطمه علیهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائه باللسان، و الف فى المیزان، و یطرد الشیطان، و یرضى الرحمان»(۲)؛ هر کس تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مى‏گیرد، و آن تسبیح به زبان صد تا است، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مى‏نماید.

امام باقر(علیه‏السلام) مى‏فرماید: هر کس تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مى‏گیرد، و آن تسبیح به زبان صد تا است، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مى‏نماید.

از امام صادق(علیه‏السلام) روایت است که وقتی انسان در جاى خواب خود مى‏خوابد، فرشته‏ی بزرگوارى و شیطان سرکشی به سوى او مى‏آیند، پس فرشته به او مى‏گوید:

روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان مى‏گوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را مى‏راند و از او دور مى‏کند، و او را تا هنگام بیدارى محافظت مى‏کند، پس باز شیطان مى‏آید و او را امر به گناه مى‏کند و ملک او را به خیر امر مى‏کند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور مى‏کند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامه‏ى عملش مى‏نویسد.(۳)

برائت از دوزخ و نفاق

بنا بر روایت امام صادق(علیه‏السلام)، تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از جمله‏ى ذکر کثیرى است که خداوند در قرآن کریم یاد فرموده است:

«تسبیح فاطمة الزهراء علیهاالسلام من الذکر الکثیر الذى قال الله عز و جل: «واذکروا الله ذکرا کثیرا.» و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است: «من اکثر ذکر الله عز و جل احبه الله و من ذکر الله کثیرا کتبت له برائتان؛ برائة من النار و برائة من النفاق»(۴)؛ هر کس ذکر خداى عزوجل را بسیار کند خداوند او را دوست دارد، و هر کس ذکر خدا را بسیار کند براى او دو برائت(منشور آزادى) نوشته شود: یکى برائت از آتش جهنم، و دیگرى برائت از نفاق و دورویى. لذا تسبیحات صدیقه‏ى طاهره اگر با شرائطش انجام پذیرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مى‏گردد.


پی‎نوشت‎ها:

۱ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص ۳۴۳، ح ۱۳٫

۲ـ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۰۲۳، ح ۳٫

۳ـ شیطان دشمن دیرینه‏ى انسان، محمد نصیرى، ص ۱۳۶٫

۴ـ اصول کافى، ج ۲، ص ۴۹۹، ح ۳٫

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

اگر حكومت جهانى مهدى (عج ) سراسر جهان را فرا خواهد گرفت ، و پرچم اسلام و توحيد در همه نقاط زمين به اهتزاز در مى آيد، آيا در قرآن مجيد اين سند محكم و بزرگ و خلل ناپذير اسلام ، سخنى در اين باره به ميان آمده است ؟

آيات متعددى كه تاءويل آن تطبيق با حضرت ولى عصر(عج ) شده ، بسيار است (در اين باره به بحار، طبع جديد، ج 151 از ص 44 به بعد مراجعه گردد)، به عنوان نمونه :
1- در قرآن كريم مى خوانيم :
((او خدائى است كه رسولش را با دلائل رهنمون بخش فرستاد تا آن را بر تمام دينها غالب گرداند هر چند اين موضوع خوش آيند مشركان نيست .))
اين آيه صريحا نويد مى دهد كه روزى خواهد آمد كه آئين اسلام همه اديان و مرامها را تحت الشعاع خود قرار مى دهد و سراسر جهان زير لواى اسلام قرار مى گيرد، كه منظور همان وقتى است كه حضرت مهدى (عج ) در سراسر جهان حكومت واحد اسلامى تشكيل مى دهد.

2- در سوره انبياء، آيه 105 مى خوانيم :
((يقينا (بدانيد كه ) ما در زبور (كتاب حضرت داود عليه السلام ) نوشتيم پس از آنكه اين مطلب را در ذكر (تورات ) نيز نوشته بوديم كه : حتما بندگان صالح وارث زمين مى شوند.))
اين آيه حاكى است كه در كتابهاى آسمانى زبور و تورات و قرآن موضوع حكومت انسانهاى شايسته بر سراسر زمين نوشته شده است ، روشن است كه وعده خدا حق است ، روزى خواهد آمد كه بندگان صالح كه از نظر قرآن ، مسلمين راستيم هستند حكومت واحد صالحان را بر همه نقاط زمين برقرار مى سازند، كه اشاره به حكومت حضرت مهدى (عج ) است .
3- در سوره نور، آيه 55 مى خوانيم :
((خداوند با آنانكه ايمان آورده و كارهاى شايسته مى كنند وعده داده كه آنان را نماينده ((خود)) در زمين گرداند همانگونه كه گذشتگان آنان را خليفه كرد وعده داده كه دينشان را كه براى آنها پسنديده ، نيرومند گرداند و ترسشان را مبدل به امنيت و آرامش كند، و براى من شريك نمى گيرند.
اين آيه بيانگر حكومت واحد بر سراسر زمين است به آنانكه ايمان و عمل صلاح دارند (يعنى منتظر واقعى هستند و با ايمان نيك خود زمينه سازى براى ايجاد آينده درخشان مى كنند) نويد مى دهد كه خداوند حكومت زمين را بدست آنها مى سپرد، دين آنها نيرومند و قوى مى گردد، و در نتيجه آرامش و امنيت جانشين خوف و ناآرامى مى شود.
در پايان آيه اشاره به اين مطلب مى كند كه حكومت آنها بر سراسر زمين براساس توحيد و پرستش خداى يكتا و نفى هر گونه شرك است .
چنانكه در حديثى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در مورد عقائد اين حكومت واحد سراسرى فرمود:
(( فلا بيقى على وجه الارض احدا الا قال لا اله الا اللّه ؛))
((هيچ فردى روى زمين نمى ماند مگر اينكه معتقد است خدائى جز خداى يكتا وجود ندارد.))
به اين ترتيب مى بينيم قرآن اين كتاب آسمانى نيز به حكومت درخشان و سراسر توحيد آينده كه همه مرم تحت پرچم توحيد قرار گرفته و مردم صالح زمام امور را بدست مى گيرند خبر مى دهد.
4- قرآن پس از ذكر فرعون و فرعونيان در اين آيه مى فرمايد:
(( وَ نُرِيدُ أَن نّمُنّ عَلى الّذِينَ استُضعِفُوا فى الأَرْضِ وَ نجْعَلَهُمْ أَئمّةً وَ نجْعَلَهُمُ الْوَرِثِينَ * ))
((ما بر اين اراده كرديم كه به مستضعفان نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم .))
اين آيه گر چه در ماجراى موسى عليه السلام و فرعون نازل شده كه خداوند موسى عليه السلام را بر فرعون و فرعونيان پيروز كرد و مستضعفان را به رهبرى موسى عليه السلام به حكومت رسانيد، ولى اين آيه هرگز مربوط به زمان خاص موسى عليه السلام نيست بلكه يك بشارت عمومى است در مورد پيروزى حق بر باطل ، كه سرانجام اين پيروزى بطور جامع و كامل و جهانى بدست مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم صورت مى گيرد، چنانكه در روايات به اين مطلب تصريح شده ، و مهدى (عج ) و پيروانش به موسى عليه السلام و پيروانش تشبيه شده اند و در روايت مى خوانيم ، امام سجاد عليه السلام فرمود:
((سوگند به كسى كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را به حق بشارت دهند و بيم دهنده قرار داد، نيكان ما همانند موسى عليه السلام و پيروانش ‍ هستند و بدان ما همانند فرعون و پيروانش مى باشند.))
و امام على عليه السلام در تفسير آيه فوق فرمود:
((اين گروه آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود برانگيزد و به آنان عزت مى دهد و دشمنان آنان را ذليل و خوار مى كند.))

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
سپاه امام مهدى عليه السلام

 از امـام بـاقر عليه السلام آورده اند كه ضمن يك روايت طولانى در مورد امام مهدى عليه السلام فرمود:
(( ... ثـم لا يـخـرج مـن مـكـة حـتـى يـكـون فـى مثل الحلقة .))
قال الراوى : ((فما الحلقة ؟))
قال : ((عشرة الآف . ))

يعنى : ... سپس از مكه خارج نمى شود جز اينكه در حلقه و دايره اى بسيار پرشكوه .
پرسيدند: ((حلقه چيست ؟))
فـرمـود: ((دايـره اى از يـك جـمـعـيـت ده هـزار نـفـرى كـه از ايـمـان تزلزل ناپذير و آگاهى و شهامت بسيارى برخوردارند.))
2ـ از امام صادق عليه السلام پرسيدند:
(( كـم يـخـرج مـع القـائم ؟ فـانـهـم يـقـولون : انـه يـخـرج مـعـه مثل عدة اءهل بدر، ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا.))
فـقـال عـليـه السـلام : ((مـا يـخـرج الا فـى اولى قـوة و مـا يـكـون اءولو قـوة اءقل من عشرة الآف . ))
يـعـنـى : ((به هنگام ظهور امام مهدى عليه السلام چند نفر با او همراه خواهند بود؟ برخى مى گويند: با 313 نفر به شمار ياران پيامبر در بدر ظهور مى كند.))
حضرت فرمود: ((او از مكه با نيروى بسيارى خارج مى شود و نيروى بسيار، كمتر از ده هزار نفر نخواهد بود.))
در مـورد واژه ((حـلقـه ))، در مـنابعى كه نزد ما موجود است تنها اين موضوع آمده است كه عـبارت است از: ده هزار نفر. اما به نظر مى رسد كه منظور از ((حلقه )) و ((عقد)) ـ كه به مفهوم آن است و در برخى ديگر از روايات آمده است ـ لشكر گران و جمعيت بسيارى است كه از ايمان كامل و تزلزل ناپذير و آگاهى بسيارى بهره ورند. آنان از ارتش امام عصر عليه السلام محسوب مى شوند، اما امتيازات و ويژگيهاى 313 نفر ياران اصلى امام عليه السلام را ندارند جز اينكه در مكه به آن پيشواى نجاتبخش مى پيوندند و زير پرچم او قرار مى گيرند.
آرى ! امـام مـهـدى عـليـه السلام از مكه با اين شمار از فداكاران آگاه و باايمان خارج مى گـردد امـا روشـن اسـت كـه در مـسـير كوفه و در مدت اقامت آن حضرت در كوفه ، ميليونها انسان شيفته حق و عدالت به او مى پيوندند و دست بيعت به آن گرامى مى دهند.
بـنـابراين ما نمى توانيم آمار عظيم ارتش گران و ياران بى شمار و آگاه و باايمان آن حـضـرت را در نـظـر بـگيريم ، اما همين مقدار مى توانيم بگوييم كه هر انسانى كه بدان پـيـشـواى بـزرگ هـدايـت و نـجـات ، ايـمـان آورد و توان به دوش ‍ كشيدن سلاح را داشته بـاشـد، او از افـراد ارتـش مـهـدى عـليـه السـلام اسـت و هـنـگـامـى كـه فـرمـانـدهـى كـل ، فـرمـان قـيـام و بـسـيـج عـمـومـى دهـد، تـمـامـى قـشـرهـا و توده هاى مردم در هر سن و سـال و هـر سـطـح و شـرايـطـى ، در پـاسـخـگويى به نداى ملكوتى آن حضرت و انجام دسـتـورات او بـر يـكديگر سبقت مى گيرند و آن را مسابقه در نيكيها مى شمارند.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

سيما راكه روايات از اوضاع جهان در زمان ظهور ترسيم مى كنند به ويژ ه از منطقه ظهور آن حضرت مانند: يمن، حجاز، ايران، عراق، شام، فلسطين، مصر ومغرب... سيمايى است كامل كه بسيارى از حوادث بزرگ و كوچك و نام هاى اشخاص واماكن را دربر مى گيرد.

روايات حاكى از اين است كه انقلاب وحركت ظهور حضرت، بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى هاى منطقه اى وجهانى، از مکه آغاز مى شود وطبق بيان روايات، در سطح جهانى نبردى سخت ميان روميان- غربى ها- وتركان ويا هواداران آن ها-كه ظاهرا روس ها باشند- به وجود مى آيد، تا جايى كه به جنگ جهانى منجر مى گردد. اما در سطح منطقه در حكومت هوادار حضرت مهدى (ع)در ايران ويمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت، مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده ودرگير جنگى طولانى مى شوندكه سرانجام درآن پيروز مى گردند.

اندك زمانى پيش از ظهورآن بزرگواردر ميان ايرانيان دو شخصيت، با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى، وشعيب بن !صالح، رهبر نظامى ظاهر شده وايرانيان تحت رهبرى اين دوتن، نقش مهمى را درحركت ظهورآن حضرت ايفاء خواهند نمود .

اما ياران يمنى وى، قيام وانقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده وظاهراًايشان در سامان بخشيدن به خلافت سياسى كه در حجاز به وجود مى آيد همكارى مى نمايند. علت به وجود آمدن اين خلافت سياسى حجاز، اين است كه شاه نابخردى از خاندان فلان!- كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد-كشته شده و بر سرِ جانشينى او اختلاف به وجود مى آيد، به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى (ع)ادامه خواهد يافت.در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت آشكار شده وشايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در بيست وسوم ماه رمضان شنيده مى شود. طبق روايات پس از اين نداى آسماني حضرت به طور سري برخى از ياران وهواداران خود ارتباط برقرار مى نمايد .درباره حضرت، در سراسر جهان سخن بسيار به ميان آمده ونام وى زبانزد همگان گشته، ومحبتش در دل ها جاى مى گيرد .

دشمنان وى از ظهورآن حضرت سخت بيمناك شده واز اين رو براى دست يافتن به او تلاش مى كنند...در ميان مردم شايع مى شودكه آن حضرت در مدينه منوره اقامت گريده، و حكومت حجاز يا نيروهاى خارجى، جهت كنترل اوضاع داخلى حجاز، وپايان دادن به كشمكش قبائل با حكومت وقت، لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند. اين سپاه وارد مدينه شده وبه هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند. بسيارى ازآنان وشيعيان آن ها راكشته وبقيه را به زندان مى افكنند. سپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد....تا اين كه قيام وحركت مقدس خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف همگى آغاز مى كند.آن گاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مکه ايراد مى فرمايد كه دشمنان وى سعى در ترورآن حضرت دارند، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار، دشمنان را متفرق ساخته، ونخست بر مسجد الحرام وسپس بر مكه تسلط مى يابند. در صبح روز دهم محرم، حضرت مهدى (ع)پيام خودرا به زبان هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى كند وملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى دارد كه در مکه خواهد ماند، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى (ص)وعده فرموده، وآن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است- كه براى در هم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند- به وقوع پيوندد. پس از اندك زمانى، معجزه وعده داده شده در مورد سپاه سفيانى- كه در مسير مکه به حرکت در آمده اتفاق مى افتد .آن حضرت پس از اين معجزه، با سپاه خود كه بيش از ده هزار نفر است از مكه رهسپار مدينه مى شود وپس از نبرد با نيروهاى دشمن، مدينه را آزاد ساخته وبا آزادسازى دو حرم مكه و مدينه، فتح حجاز وتسلط بر منطقه خاتمه مى يابد .

در برخى از روايات آمده است كه آن حضرت، پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى شود ودرآن جا با سپاه ايران وتوده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى وشعيب بن صالح برمى خورد.آنان با وى بيعت كرده وبا قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سرانجام به پيروزى آشكارى دست مى يابند.

سپس امام وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آن جا را پاكسازى مى كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى آن ها را شكست داده وبه قتل مى رساند.آن گاه عراق را مركز حكومت وكوفه را پايتخت خود قرار مى دهد و بدين سان يمن، حجاز، ايران وعراق يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى آيد.

از روايات برمى آيد: نخستين جنگى كه حضرت پس از فتح عراق به آن اقدام مى كند جنگ با تركان است كه آن ها را شكست مى دهد. امام پس از تجهيز، سپاه بزرگش را راهى قدس مى گرداند، در اين هنگام با سپاه سفيانى درگير نبردى سخت مى شوند، نبردى كه محورهاى ساحلى آن از عکا در فلسطين گرفته تا انطاكيه در تركيه ودر داخل از طبريه شهر ودرياچه اى است در فلسطين تا دمشق وقدس را فرا مى گيرد....

دراين هنگام خشم الهى بر نيروهاى سفيانى ويهودى ورومى فرود آمده وبه دست مسلمانان كشته مى شوند ومسلمانان پيروزمندانه وارد قدس مى گردند. غربيان مسيحى وقتى مواجه با شكست يهوديان به دست باكفايت حضرت مى شوند، خشمگين شده وعليه حضرت اعلان جنگ مى كنند؟ ولى ناگاه حضرت مسيح (ع) ازآسمان وقدس فرود آمده وبا سخنان خويش جهانيان وبه ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى دهد.فرود آمدن حضرت مسيح (ع) براى جهان نشانه اى است كه موجب شادى مسلمانان وملت هاى مسيحى خواهد گرديد.

بسيارى از غربى ها به آيين اسلام گرويده وحضرت مهدى (ع) را مورد حمايت وتأييد خويش قرار مى دهند. اما روميان به جهت اينكه حضرت مسيح (ع) موج همبستگى مردمى در ميان ملت ها ايجاد كرده، وحشت زده شده و در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام وفلسطين يورش مى آورند.

در اين يورش، نيروهاى اسلام روياروى آن ها قرارگرفته و حضرت مسيح (ع) موضع خود را با حضرت مهدى (ع) هماهنگ اعلام كرده وپشت سروى در قدس نماز مى گذارد. نبرد با روميان روى مى دهد و شكستى سخت متوجه روميان مى گردد. پس از اين، دروازه هاى پيروزى جهت فتح كردن اروپا و غربِ مسيحيت، به روى آن حضرت گشوده مى شود.

پس از فتح غرب توسط حضرت ودر آمدن آن تحت فرمانروايى آن حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح (ع) رحلت نموده و حضرت مهدى (ع) ومسلمانان بر پيكر او نمازگزارده واو را در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى سپارد. پس از فتح جهان توسط آن حضرت ويكپارچگى تمام دولت هاى جهان به صورت يك حكومت اسلامى، حضرت براى تعالى بخشيدن وشكوفايى زندگى مادى ورفاه همگان قيام نموده وجهت گسترش فرهنگ و دانش مردم مى كوشد.

در زمان حضرت، پاى ساكنان زمين به سوى ساكنان كرات گشوده مى شود. بعد از آن شمارى از پيامبران وامامان (ع) به زمين باز خواهندگشت وتا هر زمان كه اراده حق تعالى باشد، فرمانروايى خواهند نمود و اين امر از نشانه هاى رستاخيز و مقدمات آن است.

به نظر مى رسدكه جنبش دجال ملعون وفتنه و آشوب او يك حركت انحرافى وبهره گيرى از پيشرفت علوم باشدكه در زمان حضرت، جامعه بشرى به آن دست مى يابد.دجال از روش هاى پيشرفته، براى فريب جوانانِ پسر و دختر و زنان که بيشتر پيروان او را تشكيل مى دهند استفاده مى كند. از اين رو موجى از فتنه و آشوب به وجود مى آوردكه مردم فريبكارى هاى او را باور مى كنند، اما حضرت مهدى (ع) نيرنگ هاى وى را آشكار ساخته وبه زندگى او وهوادارنش خاتمه مي دهد.

اين دورنمايى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع) بود.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
 وهابيت از فرق نسبتاً نو پاي اسلامي است، كه در زادگاه اسلام، يعني در عربستان رشد يافته و به دليل پشتوانه قوي سياسي و اقتصادي، در حال گسترش به ديگر نقاط اسلامي است. از آنجا كه پيروان اين فرقه، تنها خود را بر حق دانسته و پيروان مذاهب ديگر اسلامي را كافر، مشرك و خارج از حوزه اسلام مي‏شمرند، اهميت مطالعه و تدقيق در اصول فكري اين مكتب آشكار مي‏گردد.

مقدمه:

مسلك جعلي وهابيت، بيش از دو قرن است كه همچون موريانه‏اي، به دنبال تخريب دين و تهي نمودن آن است. مسلكي كه به هيچ وجه سازگاري عقلايي ندارد و با روش‏هاي ملايم با فطرت عقلا كاملاً بيگانه است.1 وهابيت از فرق نسبتاً نو پاي اسلامي است، كه در زادگاه اسلام، يعني در عربستان رشد يافته و به دليل پشتوانه قوي سياسي و اقتصادي، در حال گسترش به ديگر نقاط اسلامي است. از آنجا كه پيروان اين فرقه، تنها خود را بر حق دانسته و پيروان مذاهب ديگر اسلامي را كافر، مشرك و خارج از حوزه اسلام مي‏شمرند، اهميت مطالعه و تدقيق در اصول فكري اين مكتب آشكار مي‏گردد.2

  • تاريخچه وهابيت:

در آغاز قرن هشتم هجري، فردي موسوم به احمد بن تيمه، بر برخي سنن و عقايد رايج مسلمانان انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايه شرك و دوري از توحيد پنداشت.3
در نتيجه عالمان و فقيهان مذاهب مختلف بر او سخت گرفتند و وي را طرد و حبس كردند تا اينكه در زندان در گذشت.4

احمد بن تيمه بخدي (پايه گذار وهابيت)، در سال 661 هجري قمري پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان كه از توابع شام است، به دنيا آمد. تحصيلات نخستين را تا 17 سالگي در آن سرزمين به پايان برد. در آن روزگار كه حمله مغولان به اطراف شام، ترس عجيبي در دلها افكنده بود، خانواده ابن تيمه، حرّان را به سوي دمشق ترك كردند و در آنجا اقامت گزيدند. تا سال 698 هـ ق چيزي از احمد شنيده نشد؛ ولي از آغاز قرن هشتم هجري. ق افكار مخرب وي ظهور و بروز يافت؛ به خصوص زماني كه ساكنين حماة از وي خواستند، آيه «الرحمن علي العرش استوي» را تفسير كند. وي در تفسير اين آيه، براي خداوند جايگاهي در فراز آسمان‏ها كه بر عرش و سريري متكي است، تعيين كرد. انتشار پاسخ ابن تيمه در دمشق و اطراف آن غوغايي به راه انداخت؛ به طوري كه علمايي چون جلال الدين حنفي، قاضي وقت، محاكمه وي را خواستار شد. ابن تيمه، پيوسته افكار عمومي را به نظرات خلاف مشهور و رايج خود متشنج و پريشان مي‏كرد، تا اينكه بالاخره در سال 705 هـ. ق در دادگاه محكوم و به مصر تبعيد شد. وي در سال 707 از زندان آزاد شد و سال 712 به شام بازگشت و در آنجا به نشر افكار و نظريات خود پرداخت تا اينكه مجدداً در سال 721 به زندان محكوم شد و در سال 728 در زندان مرد.5

  • تداوم افكار ابن تيمه توسط محمد بن عبدالوهاب

انديشه‏هاي باطل ابن تيمه، پس از مرگ وي نابود نشد و برخي شاگردان او مسير استادشان را طي و مذهب وي را ترويج كردند. البته بحث‏ها و آموزه‏هاي آنان به شكست انجاميد و چندان اثري در ميان مسلمانان نداشت6 تا اينكه حدود پانصد سال بعد، آراي وي توسط فردي معروف به عبدالوهاب، از انزوا و گمنامي به در آمد و با ترويج آن به وسيله قدرت شمشير، موجي نو از تفرقه و كشتار ميان مسلمانان به راه انداخت.

متأسفانه طرح مجدد افكار ابن تيمه از سوي محمد بن عبدالوهاب (1206 ـ 1115 هـ. ق) در شرايط و اوضاع تاريخي بسيار نامناسبي صورت گرفت؛ چنان كه گويي اساساً وضع اين افكار، براي ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمين، آن هم در بدترين اوضاع و شرايط تاريخي بود. ترويج آراي ابن تيمه از سوي محمد بن عبدالوهاب (كه عنوان مكتب وهابيت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابيان با پشتيباني سياسي ـ نظامي شيوخ برخي قبايل بخد، به مناطق مسلمان نشين حجاز، عراق، شام و يمن، در دهه‏هاي نخست قرن 13 هجري صورت پذيرفت. اين در حالي بود كه امت اسلامي از چهار سو، مورد هجمه و حمله شديد استعمار گران مسيحي قرار داشت. انگليسي‏ها، فرانسوي‏ها، روس‏ها و آمريكايي‏ها، هر يك گرگ صفتانه، امت مظلوم و پريشان اسلامي را مورد حمله قرار داده بودند.
در چنين دوران سختي كه مسلمانان به همدلي و همكاري بر ضد دشمن مشترك نياز حياتي داشتند، محمد بن عبدالوهاب، مسلمانان را به جرم شفاعت خواهي از پاكان و زيارت قبور اولياي خدا، مشرك، بت پرست و واجب القتل خواند عرب‏هاي باديه نشين را برانگيخت كه مناطق شيعه نشين و سني نشين حجاز، عراق، شام و يمن را به خاك و خون بكشد و اموال مسلمانان را به عنوان غنيمت جهاد با كفار به غارت برند.
نكته بسيار عجيب و غير قابل هضم در اين كار، جريان فتواي محمد بن عبدالوهاب به تكفير مسلمانان جهان و تشويق پيروان خويش، به قتل و غارت آنان، به اتهام شرك و بت پرستي است كه صحنه‏هاي جانگدازي در طول دو قرن اخير پيش آورده است. چنين فتوايي در ميان پيروان اديان الهي كمتر سابقه دارد.7 خشونت و وحشي‏گري كه در ذات اين مكتب نهفته و مظاهر آن در حمله و كشتار بي سابقه مردم مظلوم كربلاي معلا، در سال 1343 هـ ق كه حدود 7000 نفر از علما، سادات و مردم را قلع و قمع كردند، نمودار گشته است.8
بدين ترتيب شاهد آن هستيم كه متاسفانه چگونه بر جنايات محمد بن عبدالوهاب و حاكمان سياسي هم عصرش، نام جهاد في سبيل الله و اصلاح ديني نهاده مي‏شود و تصرفات سياسي صبغه مذهبي مي‏يابد. اين است كه از همان ابتدا، حكومت سعودي با وهابيت پيوندي عميق خورده، هر يك از اين دو براي تقويت خود، به دفاع و طرفداري از ديگري مي‏پردازند.
براي روشن‏تر شدن كيفيت همكاري علماي وهابي با دولت حاكم، سخن الياسيني را عينا نقل مي‏كنيم: «تعاليم وهابي، حكومت سعودي را در جزيرة العرب محكم و استوار كرد. محمد بن عبدالوهاب تاكيد بسيار داشت كه اطاعت حكام واجب است؛ حتي اگر ظالم باشند. اوامر حكام، تا زماني كه با قواعد دين تضاد و مخالفتي نداشته باشد، بايد اطلاعت شود و علما قيم و مسئول شرح و تفسير آن قواعد هستند. عبدالوهاب، صبر در برابر ظلم حكام را توصيه مي‏كرد و از قيام مسلحانه عليه حكومت نهي مي‏كرد...».
وهابيون در مورد مسئله اطاعت از هر حاكمي ـ خواه ظالم خواه عادل ـ به احاديث و عمل برخي صحابه استناد مي‏كنند؛ از جمله آنكه «الجهاد واجب عليكم مع كل امير برا كان او فاجراً» حال آنكه اين تفكر مخالف قرآن است و آيات بسياري، تبعيت از ظالمان را معصيت مي‏داند و از آن نهي مي‏كند. از جمله آيه «ولا تعاونوا علي الاثم و العدوان...» (مائده /2) احاديث نيز از اطاعت مخلوق گناهكار نهي مي‏كنند: «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق». 9

  • نظرات و ديدگاه‏هاي محمد بن الوهاب

1. اقسام توحيد از نظر محمد بن عبدالوهاب:

توحيد، موضوع محوري مذهب وهابيت است؛ به گونه‏اي كه محمد بن عبدالوهاب آن را همان دين اسلام و دين الله مي‏شمرد.10 در واقع تقسيم‏بندي و تعريف او از توحيد شالوده ديدگاه‏هاي او است. از اين رو به جهت اهميت بحث، به تفصيل به اين موضوع مي‏پردازيم. تقسيمي كه محمد بن عبدالوهاب از توحيد ارائه داده، در آثار خود او متفاوت است. وي در برخي رسالاتش، توحيد را به دو بخش روبوبي و الوهي تقسيم مي‏كند.11 و در برخي نوشته‏هايش، آن را شامل سه بخش ربوبي، الوهي و اسماء و صفات مي‏داند. از اين رو در كتبي كه پيرامون عقايد وي تاليف شده نيز، هر دو شق تقسيم به چشم مي‏خورد.
همين امر موجب شده كه ابن مرزوق بگويد: محمد بن عبدالوهاب در تقسيم توحيد، در سه موضع آن را به دو بخش تقسيم كرده و در يك موضوع آن را داراي سه اصل دانسته است. همين بي‏ثباتي و تذبذب، دال بر جهل او نسبت به اصول دين است و اگر گفته مي‏شود كه اين مسئله تغيير در اجتهاد و رسيدن به تقسيم‏بندي جديدي است، پاسخ اين است كه اين گفته فاسد است، زيرا اجتهاد در فروع است؛ نه در اصول .

الف. توحيد ربوبي: عبدالوهاب در نامه‏اي به عبدالله بن سحيم مي‏نويسد: «توحيد ربوبي آن است كه خداي سبحان، در خلق و تدبير ملائكه، انبيا و موجودات ديگر متفرد است و اين حقي انكارناپذير است؛ اما انسان با اين اعتقاد مسلمان نمي‏شود، چرا كه اكثريت مردم به اين مسئله معترف هستند. آن گونه كه در قرآن آمده است: «ولئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله» (عنكبوت /61). در حقيقت توحيد ربوبي وحدت و يگانگي خدا در عمل، خلق، تدبير و تصرفات است.12

ب. توحيد الوهي: عبدالوهاب توحيد الوهي را آن مي‏داند كه جز خدا پرستيده نشود؛ نه هيچ ملك مقربي و نه هيج نبي مرسلي. توحيد الوهي آن است كه تمامي صور عبادت انسان بايد مختص خدا باشد. محمد (ص) شايسته عبادت نيست، بلكه رسولي است كه بايد تبعيت شود.

  • ج. توحيد اسما و صفات: اين قسم از توحيد، با خصوصيات و صفات خدا سر و كار دارد و در بر دارنده اعتقاد به صفات خدا كه در قرآن آمده است؛ مانند: الرحمن الرحيم، الواحد الاحد، علي العرش استوي (يونس /5). پس از اين سخنان محمد بن عبدالوهاب، چنين نتيجه مي‏گيرد: «كساني كه به انبيا و اوليا متوسل مي‏شوند، از آنان شفاعت مي‏جويند و هنگام سختي‏ها آنان را مي‏خوانند، در واقع عبادت كنندگان و پرستندگان همان انبيا هستند... در توحيد ربوبي اين افراد خللي وارد نشده؛ اما توحيد الوهي آنان از بين رفته است، زيرا عبادت مختص خدا را ترك كردند و اين مسئله در مورد زوار قبور و متوسلان به آنها كه چيزي را از آنها درخواست مي‏كنند كه جز خدا بر آن قادر نيست نيز صادق است.
    از همين جاست كه پاي تكفير مسلمانان و مساوي قرار دادن توسل و استغاثه، با شرك به ميان كشيده مي‏شود. وهابيون در مورد صفات خدا، به ظاهر نصوص (كتاب و سنت) بسنده مي‏كنند و تفسير و تاويل آيات را نمي‏پذيرند و حتي تأويل را كفر و كذب به خدا و رسول مي‏دانند؛ البته تشبيه صفات خدا به صفات مخلوقان را نيز قبول ندارند؛ از اين رو آياتي چون «بل يداه مبسوطتان» (مائده /64)؛ «واضع الفلك باعيننا» (هود /37)؛ «و جاء ربك و الملك صفا صفا» (فجر /22) و... بر ظاهر حمل كرده، خدا را داراي اعضا مي‏دانند و نشستن، ايستادن، خنديدن و صحبت كردن را در مورد خدا صادق مي‏دانند 13.

  • توسل جستن به پيامبران و اوليا

به گفته سيد محسن امين، مسئله توسل به چند صورت تحقق مي‏يابد: نخست آنكه انسان خود پيامبر را واسطه درگاه الهي قرار دهد؛ دو آنكه به احترام پيامبر و منزلت او، انسان حاجتي را بخواهد و سوم آنكه خدا را به پيامبر و جان او سوگند دهد.14
البته همه اين سه قسم، به يك چيز باز مي‏گردد و آن اينكه پيامبر (ص) را به علت احترام و منزلتي كه نزد خدا دارد، ميان خود و خدا وسيله و واسطه قرار دهيم.
وهابي‏ها با توسل، به هر شكل آن، كاملاً مخالف بوده، آن را شرك اكبر مي‏دانند. به اعتقاد محمد بن عبدالوهاب، توسل نمي‏تواند، بي اجازه و رضايت خدا به دست آيد، چرا كه شخص پيامبر نمي‏توانست بدون اراده خداوند، آنهايي را كه خود مي‏خواهد، هدايت كند و نيز اجازه نداشت، براي مشركان طلب بخشايش كند. همچنين عمل طلب از مردگان و توسل به آنها نيز منع شده است 15.
علماي وهابي مي‏گويند: «توسل به غير خدا، زيارت قبور و نماز خواندن در مكاني كه قبر پيش روي انسان باشد، مخالف توحيد است، لازمه توحيد آن است كه به غير خدا متوسل نشود و از غير او استمداد نگردد؛ اگر چه پيامبر اسلام باشد. چه توسل، شفاعت و زيارت قبور از سنت پيامبر و سلف صالح نرسيده و قرآن نيز اين عقيده را شرك مي‏داند». 16

اين قياس‏ها به چند دليل باطل است:

1. در اين قياس‏ها، پيامبر يا اولياي خدا، به جاي بتها گذاشته شده‏اند.
2. مؤمنان و متوسلان به نبي (ص)، همانند بت پرستان و بي اعتقادان به خدا فرض شده‏اند.
3. توسل، استغاثه و شفاعت، با واژه «عبادت» هم معني گرفته شده‏اند؛ در حالي كه هر يك معناي خاص خود را دارند.

  • شفاعت

محمد بن عبدالوهاب در كشف الشبهات، درباره مسئله شفاعت چنين آورده است: «ما منكر شفاعت نيستيم، بلكه پيامبر را شفيع دانسته، به شفاعت او اميدواريم؛ اما شفاعت براي خداست و جز به اذن خدا كسي توانايي شفاعت كردن را ندارد».17 به عبارتي وهابيان طلب شفاعت از كساني را كه خدا براي آنان حق شفاعت قرار داده (مانند پيامبران، صالحان و ملائكه)، منع كرده و درخواست شفاعت را كفر دانسته‏اند و به همين جهت، خون و اموال شفاعت خواهان را مباح شمرده‏اند.18
اين گونه اظهارات وهابيان در مورد شفاعت مردود است، زيرا آنان در سخنان خود استنباط جزيي يا بريده از قرآن ارائه مي‏كنند؛ براي مثال آيه «فلا تدعوا مع الله احداً» كه بخشي از آيه 18 سوره مباركه جن است، به صورت منفصل آورده شده تا مراد نويسنده را تامين و معني توسل و استغاثه را افاده كند؛ حال آنكه كل آيه چنين است: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً» و مقصود از دعا در اين آيه، عبادت كردن است؛ نه خواندن و ندا.
مسئله ديگر اينكه چه كسي در شفاعت، پيامبر يا اولياي الهي را رب كه اله و مبدأ خود شمرده است يا اينكه چه كسي در شفاعت، پيامبر و اولياي الهي را مستقل در اثر خوانده است؟

  • بدعت

بدعت از ديگر موضوعاتي است كه وهابيون به آن پرداخته‏اند. هر عقيده يا عملي كه بر پايه قرآن، سنت يا عمل صحابه پيامبر بنا نشده باشد، بدعت نام دارد. محمد بن عبدالوهاب تمامي صور بدعت را رد كرده است. وي اعمالي چون برگزاري جشن براي ميلاد پيامبر، توسل، خواندن فاتحه پس از نمازهاي روزانه و بسيار اعمال ديگر را بدعت مي‏شمرد و در اين باره به آيه 21 سوره احزاب استناد مي‏كند: «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيراً» اين آيه بر همه مسلمانان واجب مي‏كند كه جميع عقايد و اعمالشان را از قرآن و سنت پيامبر برگيرند. همچنين وي براي رد بدعت به حديث «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار» استناد مي‏كند.
در حالي كه در اسلام، احكام شرعي يكي از اين چند وجه را دارند: وجوب، حرمت، كراهت، استحباب، و اگر عملي مشمول هيچ يك از اين احكام نباشد، مباح است.
هر گاه دليلي مبني بر حرمت، وجوب، كراهت يا استحباب عملي از سوي شارع وارد نشده باشد، اصل بر مباح بودن آن است كه آن را «اصالة الاباحة» مي‏گويند. در مقابل اين قاعده كه در فقه شيعه جاري مي‏شود، محمد بن عبدالوهاب، «اصالة الحظر» يا «اصالة المنع» را جعل كرده است. وي بسياري اعمال، از جمله تزيين مساجد را چون در سنت موجود نبوده، بدعت و حرام مي‏داند. 19

  • تكفير مسلمانان

از مهم‏ترين اصول مذهب وهابيون، تكفير مسلمانان ديگر و هر مسلماني است كه با عقيده آنان هم رأي نباشد. براي تصريح نظر وهابيون به سخناني از عبدالوهاب استناد مي‏شود: «كساني كه به غير خدا متوسل مي‏شوند، همگي كافر و مرتد از اسلام هستند و هر كس كه كفر آنان را انكار كند، يا بگويد كه اعمالشان باطل است؛ اما كفرنيست، خود حداقل فاسق است و شهادتش پذيرفته نيست و نمي‏توان پشت او نماز گزارد. در واقع دين اسلام، جز با برائت از اينان و تكفيرشان صحيح نمي‏شود. انسان با ظلم از اسلام خارج مي‏شود و به فرموده قرآن، «ان الشرك لظلم عظيم» (لقمان /13). اينكه به ما مي‏گويند: ما مسلمانان را تكفير مي‏كنيم، سخن درستي نيست، زيرا ما جز مشركان، را تكفير نكرده‏ايم».
محمد بن عبدالوهاب در پاسخ به كساني كه مي‏گويند: تكفير مسلمانان با انجام گناه جايز نيست مي‏گويد: «مسلمانان با شرك كافر مي‏شوند... در ضمن بسياري بوده‏اند كه اهل شريعت و نماز و روزه و مجاهده بودند؛ اما در عين حال، اهل آتش و عذاب بودند. از جمله، منافقان و خوارج كه علي (ع) با آنان جنگيد. همچنين كساني كه د رحق علي (ع) غلو كردند، به فرمان علي (ع) سوزانده شدند. نيز اهل رده كه زكات نمي‏پرداختند و صحابه با آنها جنگيدند، همه از اين دسته‏اند».
بطلان اين سخنان بر همگام آشكار است؛ با اين همه، دلايلي را در رد آنها بيان مي‏كنيم. شيخ سليمان بن عبدالوهاب در كتاب الصواعق الالهيه، در تعريف كفر چنين آورده است: «كفر زماني حاصل مي‏شود كه انسان با زبان سب حضرت رسول كرده، از دين بيزاري بجويد، يا آگاهانه انكار احكام دين كرده و كفر را بر ايمان ترجيح دهد. اين كفري است كه هر مسلماني بر آن صحه مي‏گذارد».
همچنين او به برادر خود ـ محمد بن عبدالوهاب ـ چنين ايراد مي‏گيرد: «اعمالي همچون نذر، ذبح، توسل، تبرك به قبور و...، بر فرض آنكه حرام باشند، دليلي در شرع وجود ندارد كه اين اعمال را شرك، آن هم شرك اكبري كه قرآن موجب حبط عمل مي‏داند، بر شماريم و به واسطه آن خون و مال مسلماني را حلال كنيم».
وهابيون كه هميشه ديگر مسلمانان را به خوارج تشبيه مي‏كنند، خود وضعيتي مشابه آنان دارند، زيرا روش، فتاوا و سياستي كه در قبال امت اسلام در پيش گرفتند، در امتداد روش خوارج است، زيرا همانند خوارج، برداشتي غلط و بسته از اسلام، قرآن و خلافت الهي دارند و از روي جهل و بي خردي، به تكفير مسلمانان پرداخته، ريختن خون و غارت اموال آنان را مباح مي‏دانند.20

  • آثار و عملكردهاي فرهنگي ـ علمي وهابيان (در داخل عربستان)

پس از آغاز و استمرار دعوت وهابيان و استقرار حاكميت آل سعود، بيشتر شهرهاي جزيرة العرب چون مكه، مدينه، طائف و...، به تصرف و اشغال حاكمان سعودي درآمد به اجبار، آيين وهابيان رسميت يافت؛ اما تعدادي از مسلمانان مناطق شرقي كه قبلاً شيعه اثنا عشري بودند، تسليم نشدند و هنوز هم به اعتقاد خود عمل مي‏كنند.
وهابيان نسبت به آيين‏ها و شعاير مذهبي سخت‏گيري زيادي مي‏كنند و با تعمير و ساختن قبور پيامبران، زيارت قبور اموات، توسل به اولياي الهي، نذر براي مردگان و...، به طور جدي مبارزه مي‏كنند.
تمامي كتب، مجلات و سخنان خطبا در مساجد، به ويژه مسجد الحرام و مسجد النبي كه چاپ، منتشر و ايراد مي‏شود، درباره مباحث توحيد، شرك، بدعت و نهي مردم در استفاده از دعا، توسل و شفاعت است.

تبليغ وهابي‏گري در داخل عربستان، از طرق گوناگون صورت مي‏پذيرد. وزارت حج، اوقاف، ارشاد و شئوونات اسلامي، از جمله مراكز تبليغ وهابي‏گري است. به دليل اهميتي كه مسئله حج در ميان مسلمانان جهان دارد، همه ساله ميليون‏ها زن و مرد مسلمان عاشق به قصد حضور در مراسم عبادي سياسي حج و زيارت قبر مقدس پيامبر گرامي و صحابه ايشان و بازديد از اماكن تاريخي، عازم عربستان مي‏شوند. از اين رو حاكمان سعودي وزارت خانه مستقلي به نام حج تشكيل داده‏اند كه وظيفه اساسي و مهم آن رسيدگي به مسايل حج و حجاج و پاسخ به احكام و سوالات شرعي حاجيان، طبق مذهب وهابيت است.
اين وزارتخانه به طور منظم، كتب و مجلاتي براي عرضه در مكان‏هاي تاريخي و اعمال مذهبي مسلمانان طبق مذهب وهابيت چاپ و منتشر مي‏كند.
همچنين مراكز دانشگاهي مختلفي چون جامعة ام القري، الجامعة الاسلاميه بالمدينة المنورة، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلاميه، جامعة الملك سعود و مراكز علمي از قبيل رابطة العالم الاسلامي و رئاسة ادارات البحوث العلمية و الافتاء و الدعوة الارشاد، به ترويج آيين وهابيت و تعميم آن در سراسر عربستان مي‏پردازند و برخي مراكز علمي، فتواهاي لازم براي احكام شرعي را بي‏توجه به مذاهب مشهور اهل سنت (حنبلي، شافعي، حنفي و مالكي) صادر مي‏كنند. و مردم نيز موظف به اطاعت و پيروي از آن هستند. 21

  • حوزه‏هاي علميه و مراكز آموزشي ـ ديني

در كشور عربستان، چيزي به نام حوزه علميه، آن گونه كه در كشورهاي شيعه نشين مرسوم بوده و هست، وجود ندارد. پس از استقرار دولت عربستان سعودي، دولت تلاش زيادي به عمل آورد تا غير از مراكز دانشگاهي، مركزيتي به عنوان حوزه‏هاي علميه شيعه يا مدارس امام خطيب، چون الجامعات الاسلاميه در عثماني و جامع الازهر در مصر به وجود نيايد.
در واقع، حوزه‏هاي علمي ـ ديني عربستان، شكل دانشگاهي تكامل يافته است؛ به گونه‏اي كه مروج آيين و مذهب رسمي وهابيت هم هستند.
در كشور عربستان، هرگونه فعاليت مذهبي، خارج از آيين وهابيت ممنوع است و به شدت با آن برخورد مي‏شود. البته در ميان وهابيان نيز گرايش‏هاي مختلف تند روي افراطي، سنت گرا، معتدل و ميانه رو وجود دارد. ارتباط و وابستگي شديد سياسي، نظامي و اقتصادي كشور عربستان به امريكا، انگلستان، مسئله فلسطين، مسائل حج و برخورد با حجاج ايراني در سال 1366 شمسي، جنگ عراق و ايران، مسئله افغانستان، گروه سپاه صحابه و گروه طالبان موجب اعتراض و شورش‏هاي متعددي در شهرهاي مكه، مدينه و مناطق ديگر، به ويژه مناطق شيعه نشين شده است. از اين رو دولت سعودي در نصب مسئولان ديني سياسي و اقتصادي دقت زيادي مي‏كند تا مبدا مخالفان سياستهاي آل سعود، ميدان و فرصت فعاليت بيابند.

  • مراكز انتشاراتي، رسانه‏اي و كتابخانه‏اي

حكام وهابي آل سعود، از تمامي امكاناتي كه از استخراج بي حد و حساب نفت به دست مي‏آيد، در راه تبليغ حكومت استبدادي سعودي و آيين منحرف وهابيت استفاده مي‏كنند. از مهم‏ترين فعاليت‏هاي مراكز فرهنگي ـ رسانه‏اي (راديو، تلويزيون و مطبوعات)، تلاش براي عرضه نظام حكومتي آل سعود و آيين وهابيت، به عنوان بهترين تشكيلات اداري و مذهبي مورد علاقه مردم و هماهنگ با قرآن و سنت نبوي است. هرگونه تحقيق و پژوهشي كه همگام با اين برنامه‏ها باشد، تهيه، تنظيم، منتشر، نگهداري و تبليغ مي‏شود و هرگونه تأليف و تحقيقي كه با مذاهب ديگر، به خصوص شيعه دوازده امامي موافق باشد، به عنوان انحراف از دين اسلام و بدعت و كفر معرفي مي‏شود و مردم را از نزديك شدن به آن منع مي‏كنند.
شش كتابخانه مهم و بزرگ در عربستان به وهابيون تعلق دارد و بيش از 117 مركز انتشاراتي و چاپخانه در زمينه چاپ و انتشار كتاب و مجله در عربستان فعاليت دارند. بخش مهمي از كتابهاي منتشره به رد عقايد مذهب شيعه و دشمني و ضديت با آن، به ويژه با انقلاب اسلامي ايران دارد كه ناشران با دستور حاكمان وهابي با جديت، آنها را چاپ و در داخل عربستان و خارج آن، در ميان مسلمانان و غير مسلمانان (بيشتر به صورت اهدايي) توزيع مي‏كنند. 22
از مسائل مهمي كه در بيشتر اين كتابها به چشم مي‏خورد و نويسندگان وهابي آن را مطرح مي‏كنند، مسئله اختصاصي دانستن تفسير اسلام و سنت نبوي به مركز وحي (حرمين شريفين) و علما و ساكنان آن است و هر گونه عقيده و تفكري را كه خارج از محيط حرمين، در سراسر جهان مطرح شود، باطل مي‏دانند.
دانشمندان وهابي خود را متوليان و مفسران جهان اسلام مي‏دانند و داعيه رهبري آن را دارند. آنان با فراخواني متفكران و دانشمندان جهان اسلام و با در اختيار گذاشتن امكانات، در راه اين هدف تلاش مي‏كنند.

  • تبليغ وهابي گري در خارج عربستان

تبليغ وهابيت در كشورهاي اسلامي، مسئله جدي است. انحرافات اساسي اين فرقه علاوه بر اينكه از آرا و پندارهاي پيشوايان سلفي‏گري (ابن تيمه و محمد بن عبدالوهاب) نشأت گرفته است، به عنوان ابزاري در دست استعمار گران و سياست‏هاي شيطاني امريكا و انگلستان قرار دارد و يكي از عوامل اصلي ايجاد اختلاف و تفرقه ميان مسلمانان محسوب مي‏شود. تفرقه و تشتت در دنياي اسلام، خواست استكبار جهاني به سر كردگي آمريكاست. و با تشديد آن، دشمنان اسلام و مسلمانان، بيشترين بهره را از ذخاير مادي و معنوي كشورهاي اسلامي برده‏اند.
اكنون بعضي كشورها را كه وهابيان در تبليغ آيين وهابيت در آنجا موفق بوده‏اند، مورد بررسي قرار مي‏گيرد:

پاكستان:

كشور اسلامي پاكستان، با چهار ايالات پنجاب، سرحد، سند و بلوچستان در همسايگي شرق ايران، با فرهنگ سنتي اسلامي و حاكميتي حزبي، همواره مورد طمع و تجاوز استعمارگران خارجي بوده است.
مهم‏ترين احزاب اين كشور حزب «مردم»، «جماعت اسلامي»، «استقلال» و «نهضت اجراي فقه جعفري» هستند و اين كشور به دو دليل (فقر فرهنگي و نفوذ روحانيون متعصب و مخالف شيعه)، از عمده‏ترين مراكز تبليغ وهابيت در ميان كشورهاي اسلامي است. گروه‏هاي پاكستاني وهابي مذهب، گاه به صورت حزب سياسي، با نفوذ در دولت و گاه به صورت گروه‏هاي فرقه گراي تروريستي و گاه به صورت فعاليت‏هاي فرهنگي عمل مي‏كنند. بخش زيادي از روحانيان طرفدار آيين وهابيت در پاكستان، دروس ديني خود را در كشور عربستان گذرانده يا با حمايت مالي، سياسي و فرهنگي سعودي‏ها، به مسئوليت‏ها و مناصب مهم دست يافته‏اند.23
سفارت و نمايندگي‏هاي عربستان سعودي در پاكستان، همواره از فعاليت‏هاي گروه‏هاي فرقه‏گرا و مخالف شيعيان، حمايت كرده و تعداد زيادي از جوانان اين كشور را براي تحصيل در دانشگاه‏ها و مراكز علمي عربستان جذب مي‏كنند و از تأسيس گروه‏هاي تروريستي و حمايت مالي و سياسي آنان غافل نيستند.

الف. گروه سپاه صحابه

«سپاه صحابه» نمونه كامل يك حزب تفرقه گرا و مورد حمايت عربستان در پاكستان است. اين حزب در سال 1984 ميلادي، توسط فردي به نام حق نواز جهنگوي، در شهر جهنگ (ايالت پنجاب) در زمان حكومت ژنرال ضياء الحق تأسيس و با سرعتي بي سابقه، در سراسر كشور گسترش يافت. مراكز فعاليت سپاه صحابه (شهرهاي سيالكوت، فيصل‏آباد و جهنگ و..)، مناطقي هستند كه قبلاً محل فعاليت فئودال‏هاي سني مذهب بوده و تأسيس سپاه صحابه از ابزارهاي فئودال‏هاي سني مذهب، براي مبارزه با شيعيان است.24
از سوي ديگر، عربستان سعودي كه پشتيبان سر سخت ضياء الحق بود، از سپاه صحابه و فعاليت‏هاي آنان حمايت مالي و سياسي مي‏كرد. از شعارها و اهداف تاسيس سپاه صحابه، دفاع از احترام به صحابه (گرايش وهابيان) و مبارزه با افكار شيعيان (به بهانه مخالفت با صحابه) و انقلاب اسلامي ايران است. تبليغات گسترده و گمراه كننده آنها و كارهايي مانند آدم ربايي، سرقت مسلحانه، ترور، كشتار جمعي (بمب‏گذاري) و اعمال وحشيانه ديگر، موجب ايجاد وحشت و دلهره در ميان شيعيان شده است.25

ب. دكتر احسان الهي ظهير

وي كه متولد پاكستان است تحصيلات خود را در عربستان و با حمايت مالي وهابيان سعودي طي كرد. او از مهره‏هاي تفرقه‏انگيز و از مبلغان فرقه وهابي و عامل قتل عام تعداد زيادي از شيعيان در مراسم عزاداري در پاكستان و كشورهاي ديگر است. نمونه‏هايي از آثار و تاليفات او در تبليغ آرا و سياست‏هاي وهابيان و مبارزه با عقايد تشيع عبارت است از: الشيعة و اهل البيت، الشيعة و التشيع، الشيعة و القرآن و الشيعة و السنة.

ج. تاسيس مراكز فرهنگي، آموزشي و خيريه در ايالت بلوچستان پاكستان

وهابيان سعودي از شهريور ماه 1368، به بهانه كمك‏هاي آموزشي و انسان دوستانه به مهاجران افغان در ايالات بلوچستان، مراكز متعددي تحت عنوان «موسسه الدعوة الاسلامية»، «ادارة الاسراء»، «موسسة مكة المكرمة الخيرية» و «موسسة مسلم» تأسيس كردند و از طريق كمك‏هاي مالي، فرهنگ ضد شيعي وهابيت و سياست‏هاي ضد ايراني خود را تبليغ مي‏كردند. نيز از طريق توزيع كتاب، جلسات سخنراني، فيلم، نوار و عكس به آوارگان و مهاجران سني مذهب مقيم اين ايالت آموزش‏هايي مي‏داند.وهابيان از اين راه به ترويج افكار و انديشه‏هاي محمد بن عبدالوهاب در پاكستان مي‏پردازند.

افغانستان

گروه طالبان از قوم پشتون (بزرگ‏ترين قوم افغانستان) هستند كه به دست ارتش I.S.I، سپاه صحابه، جمعيت العلماي پاكستان و مدارس ديوبند (محل آموزش انديشه‏ها و پندارهاي وهابيان) شكل گرفتند.
هر چند طالبان، مدعي استقرار شريعت غرّاي محمدي (ص) هستند و خود را حنفي مذهب و صوفي مشرب قلمداد مي‏كنند؛ ولي اعمالشان نشان دهنده احياي سنت‏هاي قومي ـ قبيله‏اي 250 سال گذشته پشتون‏ها است.
اين باورها و سنت‏ها شباهت زيادي با عملكرد وهابيان دارد، به طوري كه شواهد موجود نشان حمايت كامل سياسي، فكري و اقتصادي عربستان از آنها است. نام اين گروه در دوازدهم اكتبر 1994 ميلادي براي نخستين بار روي تلكس خبرگزاري‏ها رفت و در سايه حمايت مالي و نظامي دولت پاكستان، امريكا، عربستان سعودي و امارات عربي متحده، توانستند مناطق وسيعي را از دست دولت اسلامي افغانستان خارج كرده، به تصرف خود در آورند. 26

  • نقش عربستان سعودي در ظهور و رشد طالبان

عربستان از زمان‏هاي گذشته، به ويژه در زمان اشغال كشور افغانستان توسط شوروي (سابق)، به چند دليل عمده به مسائل اين كشور توجه داشته است:

1. ممكن بود در صورت ادامه اشغال، شوروي سابق بتواند، براي رسيدن به منافع نفتي خليج فارس، اقدام كند.
2. ادامه اشغال و گسترش نظام كمونيستي، اعتقادات مسلمانان جهان و افغانستان را در معرض خطر قرار مي‏داد.
3. ادامه اشغال افغانستان و حمايت ايران از گروه‏هاي جهادي شيعه، با ايفاي نقش ام القرايي عربستان سازگار نبود.
4. مسئله رقابت با نفوذ رو به گسترش جمهوري اسلامي ايران در كشورهاي آسياي ميانه، به ويژه پس از فرو پاشي شوروي و نظام كمونيستي آن مطرح بود.

با توجه به دلايل مزبور، عربستان به طور جدي، در مسائل افغانستان دخالت كرد؛ به گونه‏اي كه در سال‏هاي 1994 ـ 1992 مبلغ دو ميليارد دلار به پشتون‏ها كمك مالي كرد. 27 و در حمايت از گروه‏هاي جهادي مخالف ايران، مبلغ 150 ميليون دلار به دولت رباني ـ شاه مسعود كمك كرد.* همچنين دولت عربستان در كنار پاكستان، به حمايت مالي و نظامي از جنبش طالبان پرداخت و بخش عمده مبلغ هفتاد ميليون دلاري خريد تسليحات نظامي طالبان را بر عهده گرفت.
عربستان در پشتيباني از طالبان، دو انگيزه اساسي داشت: نخست آنكه عربستان خود را ام القراي جهان اسلام مي‏داند و كمك به مسلمانان را نوعي وظيفه ديني و الهي براي خود معرفي مي‏كند.
انگيزه دوم، رقابت بانفوذ رو به رشد ايران در افغانستان و آسياي مركزي، و منزوي ساختن جمهوري اسلامي ايران بود كه خود را ام القراي جهان اسلام مي‏داند.28
دولت عربستان در تاريخ 26/5/1997 به شكل صريح ضمن به رسميت شناختن حكومت خودخوانده گروه طالبان، سفارت رياض در افغانستان را تحويل آنها داد.

  • وهابيت در مصر

در خصوص اقدامات وهابيت در مصر، بايد يادآور شد كه اهم فعاليت‏هاي آنها كارهاي خدماتي است، به همين دليل، چهره فرهنگي آنان براي مردم تقريباً مغفول مانده است. مردم مصر اگر چه سني مذهب هستند؛ ولي حضور تاريخي اهل بيت (ع) يا سلسله‏هاي شيعي حاكم بر اين كشور در ادوار گذشته، تأثير عميقي بر آداب، رفتار و عقايد مردم گذاشته است و به شدت به اهل بيت (ع) علاقمند بوده، گاهي اين تعبير را به كار مي‏برند كه ما سنتي المذهب و شيعي الهوي ايم. همچنين نقش اجتماعي دو گروه صوفيه و اشراف (سادات) را در اين كشور، نبايد ناديده گرفت، زيرا وهابيون از هر دو گروه بيزارند و در نوشته‏هاي خود رسماً صوفيه را منحرف مي‏نامند.
جماعة انصار السنة المحمديه كه در سال 1926 توسط شيخ محمد حامد الفقي، با هدف مبارزه با بدعت‏ها و كارهاي جديد و خرافات ايجاد شد، گرچه عبدالوهاب را از اصلاح گران دانسته و از او تقدير مي‏كنند؛ اما خود را وهابي نمي‏نامند؛ ضمن آنكه بخش اندكي از شيعه را كافر نمي‏شمارند؛ ولي آنها را گمراه مي‏دانند. اين گروه در سال‏هاي اخير ارتباط قوي‏اي با سردمداران وهابي داشتند و به نوعي بر خلاف ديدگاهي كه نسبت به وهابيون دارند، به ترويج آرا و افكار آنان از نوع خود مي‏پردازند.29

  • وهابيت در آسياي مركزي و قفقاز

اصلاح وهابيزم، از آغاز جنگ داخلي در تاجيكستان، در مطبوعات روسيه رواج يافت. در آن زمان روزنامه «مسكو سكيد نمي‏ستي» نوشت: يك گروه از مسلمانان كه خبرنگاران آنها را وهابي مي‏نامند، به تخريب مسجدي در دامنه رشته كوه‏هاي پامير، به علت عدم جهت يابي درست به سمت مكه و وجود يك چراغ كه بازمانده زرتشت، دين پيشين مردم اين منطقه بود، اقدام كردند و اسلام حنيف خواستار علامت گذاري قبله مساجد به سمت مكه بوده و عدول از قوانين الهي را كه توسط پيغمبر براي مسلمانان ارسال شده، جايز نمي‏داند.
فقدان يك دستگاه تنظيم كننده روابط بين مومنان و افكار ناهمگون در جامعه اسلامي، موجب ايجاد تنوع و برداشت‏هاي مختلف از موازين اسلامي شده است. به دنبال آن گروه‏هايي براي ايجاد اصلاح در دين اسلام ظهور كردند كه يكي از آنها وهابيت است كه در قرن 17 در پادشاهي عربستان سعودي تشكيل شد كه ويژگي بارز آن عدم تساهل نسبت به عقايد ديگر فرق اسلامي است.
در مناطق آسياي مركزي و قفقاز شمالي كه اسلام صوفي رايج بوده و خصوصيت محلي دارد، جنبش نوسازي تحت عنوان وهابيزم ايجاد شده است. مروج افكار وهابيت در منطقه، واعظاني هستند كه از بعضي كشورهاي عربي و اسلامي به منطقه آمده‏اند. نخستين پيروان آنها يا جواناني هستند كه بعد از شروع پروستريكا از امكان تحصيل در مراكز الهيات خارج كشور برخوردار شده‏اند يا جواناني هستند كه به دلايل شخصي يا اجتماعي، با سيستم تقسيم قدرت، نفوذ، حيثيت و ثروت در جامعه مخالف اند.
بسياري نويسندگان كه در مورد علل پيدايش وهابيت در كشورهاي مستقل مشترك المنافع تحقيق مي‏كنند، به نقش عربستان در حمايت و تأمين بودجه جنبش وهابيت اشاره مي‏كنند. در ابتداي تشكيل اين كشورها، هزينه تعمير و احداث مساجد، آموزش ابتدايي اسلامي، اعزام دانشجويان به دانشكده‏هاي مذهبي خارجي، انتشار كتب اسلامي، آموزش زبان عربي و اعزام مسلمانان براي انجام مراسم حج، توسط عربستان تأمين شده است، به همين دليل برخي نويسندگان مدعي هستند كه جنبش وهابيت تنها با كمك‏هاي عربستان شكل گرفته است.
پديده وهابيت در منطقه قفقاز شمالي، داراي ويژگي‏هاي ملي است كه سعي مي‏كند، با پيوستن به خانواده‏هاي مسلمان از روسيه جدا شود. ساختار جامعه در اين منطقه به گونه‏اي است كه ريش سفيدان، رهبري مذهبي و عرفي جامعه را بر عهده داشته، كنترل و پرورش افكار عمومي را در اختيار خود دارند. در چنين شرايطي كه وهابيزم خواستار برابري حقوقي همه مسلمانان است، ممكن است رهبران مذهبي نفوذ سابق خود را بر جامعه از دست بدهند.
رهبران منطقه آسياي مركزي و قفقاز، بارها نگراني خود را نسبت به تلاش وهابيت جهت تحكيم مواضع خود در منطقه اعلام كرده‏اند و رسانه‏هاي گروهي، هر روز در مورد فعاليت آنها در جمهوري تاجيكستان و ازبكستان مطالب زيادي مي‏نويسند. در حقيقت مي‏توان اينگونه نتيجه‏گيري كرد كه رشد وهابيت، پاسخي به اوضاع آشفته‏اقتصادي و اجتماعي كشورهاي منطقه است. 30

  • وهابيت در كشورهاي ديگر

كشور بزرگ هندوستان (دومين كشور جهان از نظر جمعيت) كه داراي نژادهاي جمعيتي و گرايش‏ها و مذاهب گوناگون است، يكي از مناطقي است كه به ويژه پس از استقلال پاكستان و رسميت يافتن مذهب و زبان هندو، از فعاليت‏هاي تبليغاتي وهابيت در امان نمانده است.
در سايه كمك‏ها و حمايت‏هاي مالي و تبليغاتي وهابيان سعودي، به دليل فقر شديد مسلمانان، گرايش به آيين وهابيت در ميان مردم هند زياد است.
ايران اسلامي و مردم سني مذهب ساكن مناطق مرزي نيز از تبليغات سعوديان وهابي در امان نمانده و اين مسئله پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تشديد شده است. در مدارس علميه اهل سنت، مشاهده شده كه كتاب‏هاي ابن تيمه و محمد بن عبدالوهاب، به صورت آشكار براي طلاب تدريس و ديگر كتاب‏هاي وهابيان، به صورت اهدايي بين طلاب و روحانيان منطقه توزيع مي‏شود.
جزاير قشم و كيش، به دليل نزديكي به كشورهاي خليج فارس و دريافت و مشاهده صدا و تصوير تلويزيون‏هاي منطقه كه آيين وهابيت را تبليغ و از نظام شيعي حاكم بر ايران اسلامي انتقاد و بدگويي مي‏كنند، در معرض آسيب و حتي خطر گرايش به وهابيت قرار دارند.
مسلمانان شوروي سابق (قريب به 70 ميليون نفر) و كشورهاي تازه استقلال يافته، همان طور كه در بخش قبلي توضيح داده شد، مورد طمع سياست‏هاي تبليغاتي وهابيان بوده و هستند.
سالانه ميليون‏ها جلد قرآن با چاپ نفس، اهدايي پادشاهي عربستان سعودي در بين مردم، به صورت رايگان توزيع مي‏گردد. تاسيس مسجد، مراكز مذهبي كمك‏هاي مالي براي مسلمانان و ارسال و اهداي كتاب‏ها و نشريات، مبلغان مذهبي و قاريان قرآن براي اقامه جماعت و سخنراني و قرائت قرآن، از ديگر برنامه‏هاي وهابيان سعودي براي مسلمانان اين كشورها است.
كشور آلباني با قريب به 3 ميليون مسلمان حنفي مذهب، عليرغم همه فشارهاي قرون وسطايي دوران سلطه كمونيست‏ها، پس از فرو پاشي شوروي سابق، آمادگي زيادي براي پذيرفتن تبليغات اسلامي را دارد كه دستگاه‏هاي سعودي با اهداف قرآن، كتب و نشريات، تأسيس و تكميل مساجد و دعوت مسلمانان براي بازديد از اماكن مقدسه مكه و مدينه در ايام حج و غير آن، و پذيرش دانشجو، از فرصت پديد آمده استفاده مي‏كنند. جزاير مالديو، سريلانكا در اقيانوس هند، كشورهاي كنيا، اتيوپي، اوگاندا، غنا، نيجريه، مالي، سنگال، ليبي، استراليا، كانادا و...، از ديگر مناطقي هستند كه رژيم آل سعود، با شيوه‏هاي گوناگون، در اين كشورها به تبليغ اسلام وهابي (اسلام سلفي) مي‏پردازند.31

پي‏نوشت‏ها
1ـ محمد جواد فاضل لنكراني، «مباني فكري و كارنامه ننگين فرقه ضاله وهابيت»، 3/12/1383 ، ص 1.
2ـ طوبي كرماني، «نگاهي بر وهابيت»، مقالات و بررسيها، تابستان 1382. ص 1، همچنين رجوع شود به سايت اينترنتي جهاد دانشگاهي.
3ـ محمد جواد فاضل لنكراني، پيشين، ص 17.
4ـ همان، ص 20.
5ـ همان، ص 17.
6ـ همان، ص 21.
7ـ سايت اينترنتي جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران.
8ـ همان.
9ـ طوبي كرماني، «نگاهي به وهابيت»، پيشين، ص 13.
10ـ الياسيني، ايمان، دين و دولت در عربستان سعودي»، ترجمه اكبر عزيزنيا، سايت اينترنتي باشگاه انديشه، 1383، ص 7.
11ـ طوبي كرماني، «نگاهي بر وهابيت»، پيشين، ص 14.
12ـ الياسيني، «ايمان، دين و دولت در عربستان سعودي»، پيشين، ص 33.
13ـ طوبي كرماني، پيشين، ص 16.
14ـ سيد محسن امين، كشف الارتياب، (تاريخچه و نقد بررسي عقايد و اعمال وهابيها)، با كوشش سيد ابراهيم سيد علوي، تهران، 1367.
15ـ الياسني، پيشين، ص 34.
16ـ حسين خلف، تاريخ الجزيرة العربيه في عصر الشيخ محمد بن عبدالوهاب (حياة الشيخ محمد بن عبدالوهاب)، بيروت، 1968 ميلادي، ص 176.
17ـ طوبي كرماني، پيشين، ص 21.
18ـ محمد حسين ابراهيمي، «تحليلي نو بر عقايد وهابيان»، قم، 1370، ص 18.
19ـ همان، ص 20.
20ـ زيني دحلان، فتنه وهابيت، ترجمه همايون همتي، نشر مشعر، بي جا، بي تا.
21ـ عباس جعفري، فرقه وهابيت و عملكرد آن در تاريخ معاصر، نشريه معرفت، شماره 52، 1383، صص 92 ـ 91.
22ـ حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت، شناخت عربستان، ص 128.
23ـ عقيدتي ـ سياسي نيروهي انتظامي، نگاهي به ماهيت و عملكرد فرقه ضاله وهابيت، ص 52.
24ـ حافظ تقي‏الدين، احزاب و نهضتهاي سياسي پاكستان، ص 503. به نقل از مرتضي زيدي، علل تفرقه گرايي در پاكستان، پايان نامه كارشناسي ارشد دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، 1380، ص 52.
25ـ «تلاش گروههاي تروريستي وهابي عليه ايران»، روزنامه جمهوري اسلامي، مورخ 5/10/1369، شماره 3355.
26ـ مركز مطالعات فرهنگي بين المللي، «جريان پرشتاب طالبان»، ص 48.
27ـ همان، ص 117. به نقل از انور الحق احدي (كارشناس مسايل خاورميانه) در مصاحبه با مجله ميدل ايست، 1994.
28ـ حميد احمدي، «طالبان، علل و عوامل رشد»، «اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، شماره 131 ـ 132، ص 32.
29ـ وهابيت در مصر، نشريه چشم انداز، شماره 7، اسفند 1382، ص 45.
30ـ بخش مطالعاتي سفارت ايران در مسكو، «وهابيت در آسياي مركزي و قفقاز»، ماهنامه ديدگاه‏ها و تحليل‏ها، شماره 137، صص 76 ـ 74.
31ـ عباس جعفري، فرقه وهابيت و عملكرد آن در تاريخ معاصر، نشريه معرفت، پيشين، صص 98 ـ 97.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

نایب اول امام زمان (عج) نزدیک ‌ترین فرد به امام حسن عسکری (ع) بود

اخلاص وخوش خدمتی عثمان بن سعیدالعمری به اهل بيت موجب شد تا او نزدیک‌ترین فرد به امام حسن عسکری و به مدت 5سال نایب اول امام زمان(عج)باشد.

امام حسن عسكرى‏ علیه السلام به دلیل شرایط سیاسى آن دوران تولد امام مهدي (عج) را جز به اصحاب خاص خود در میان ننهاد. امامت ایشان بنا به حدیثهای بسیاری بود كه از پیامبر (ص) و امامان پیشین روایت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر بدن گرامی پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت این بود كه خلیفه های عباسی تصمیم به كشتن او داشتند.

شیعیان معتقدند که بشارت تولد این مولود مبارک، به دلائلی که خداوند آگاه‌تر است به شدت از عامۀ مردم پنهان نگاه داشته شد و جز افرادی که از خواص حضرت عسکری (علیه السلام) بودند، کسی را از آن آگاه نکردند. بلافاصله بعد از رحلت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) خواص اصحاب ایشان به ریاست جناب عثمان بن سعید عمری به جامعۀ شیعه اعلام داشتند که امام فرزندی از خود به جای نهاده که جانشین ایشان است و اکنون متصدی مقام رفیع امامت است. موقعیت و جایگاه عثمان بن سعید عمری نزد ائمه (علیهم السلام) به گونه‌ای بود که سخن او از جانب شیعیان مورد پذیرش قرار گرفت و علی‌رغم جو ملتهب حاکم بر آن روزگار، شیعیان و محبان اهل بیت (علیهم السلام) سخنان او را پذیرفتند و او را به عنوان نائب امام عصر (علیه السلام) شناختند. عثمان‌ بن سعید، از عاشقان و شیفتگان قدیمی آستان اهل بیت بوده، به گونه‌ای که نقل شده، او از سن یازده سالگی که برای اولین بار خدمت امام هادی (علیه السلام) رسید، از نزدیکان و ملزمان دستگاه اهل بیت (علیهم السلام) شد.

قرابت او به امام هادی (علیه السلام) به قدری بود، که حضرت به احمد بن اسحاق قمی، که از بزرگان شیعه در قم و از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری (ع) بود، فرمودند: "عثمان بن سعید امین و مورد اعتماد است و هر آنچه او برایتان گفت، آنها را از جانب من می‌گوید".

پس از شهادت امام هادی (علیه السلام) عثمان بن سعید به خدمت امام عسکری (علیه السلام) درآمد و از وکلای آن حضرت گشت. اخلاص و خوش خدمتی او به اهل بیت (علیهم السلام) به قدری بود که وقتی احمدبن اسحاق از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرسید، با چه کسی رفت و آمد کنم و احکام دینم را از که به دست آورم و سخن چه کسی را بپذیرم؟ حضرت فرمودند: "العمری و ابنه ثقتان، فما ادّیا إلیک عنّی فعنّی یؤدّیان و ما قالا لک فعنّی یقولان فاسمع لهما و أطعهما فإنهما الثقتان المأمونان"؛ عثمان بن سعید عمری و فرزندش، مورد اعتماد ما هستند و آنچه به تو گفتند، از جانب ما می‌گویند. از آنها بشنو و تبعیت کن و بدان که آنها امین و مورد اعتماد ما هستند."

امام عسکری (علیه السلام) در نامه ای به اسحاق‌ بن اسماعیل خصوصیات عثمان بن سعید را چنین بر شمردند: "إنّه الطاهر الامین العفیف القریب منّا و إلینا". با این اوصاف، بدیهی است که شیعیان پس از امام عسکری (علیه السلام) او را مرجع سؤالات خود پیرامون امر امامت قرار دهند و برای سخنان فردی چون جعفر، ارزشی قائل نشوند.

در روایتى ‏از كتاب غیبت، از عدّه‏ اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه‏ گفتند: "نزد امام عسكرى ‏علیه السلام گرد آمده بودیم و از وى در باره حجّت ‏و پیشواى پس از او پرسش مى ‏كردیم. در مجلس او چهل مرد حضورداشتند. عثمان بن سعید بن عمر عمرى در برابر آن‏حضرت بر پا خاست ‏و گفت: فرزند رسول خدا! مى‏ خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه‏ خود بدان داناتر از من هستی. امام به او فرمود: بنشین عثمان! عثمان ناراحت‏ و خشمگین برخاست تا خارج شود. امّا آن‏حضرت فرمود: كسى بیرون ‏نرود. هیچ كدام از ما بیرون نرفتیم. تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را با صداى رسا ندا داد. عثمان روى پاهایش برخاست. امام فرمود: آیا شما را به خاطر مطلبى كه آمده ‏اید، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا! فرمود: شما آمده ‏اید تا درباره حجّت پس از من سؤال كنید: همه گفتند: آرى. ناگهان پسرى را دیدیم مثل پاره ماه، شبیه ‏تر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: این پس از من پیشواى شماست و جانشین ‏من بر شما. او را فرمان برید و پس از من به تفرقه دچار نشوید كه در دین ‏خویش به هلاكت افتید. بدانید كه شما پس از این روز او را نخواهید دید تا عمرش كامل گردد. از عثمان بن سعید آنچه را مى‏ گوید بپذیرید و فرمان‏ او را اطاعت كنید. كه او جانشین امام شماست و كار به دست اوست".

عثمان بن سعید، نزدیک ‌ترین فرد به امام حسن عسکری علیه السلام بود، به طوری که پس از شهادت ایشان، امور غسل و کفن جسد مطهر آن امام به ایشان واگذار شده بود. واضح است که این کم فضیلتی نبود، بلکه بر اساس روایات، همواره امام بعدی این وظیفه را بر عهده می‌گرفته است.

پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) عثمان بن سعید، به شیوۀ دوران آن امام تا پایان عمر، امور دفتر نیابت را سرپرستی کرد و وجوهات شرعیه‌ای را که شیعیان برای ناحیه مقدسه ارسال می‌داشتند، دریافت می‌کرد.

نيابت عثمان بن سعيد العمري، نايب اول نزديك به پنج سال به طول انجاميد و اين دوره فراتر از دوران خلافت معتمد عباسي نبود. همچنان كه شهادت امام حسن عسكري(ع) در دورة خلافت اين خليفة عباسي رخ داد، وفات نايب اول نيز در اين دوره واقع شد.

طبق اظهارات ابونصير حجة‌الله بن محمد، شيخ عثمان بن سعيد در غربِ بغداد در خيابان الميدان، ابتداي محل معروف به "درب جبله"، در مسجد "الارب"، داخل مسجد، سمت راست دفن شده است.

شيخ طوسي (ره) گفته است: قبر را در محلي كه ابونصر ذكر كرده است، ديدم. جلوي قبر ديواري بنا شده كه محراب مسجد در آن قرار دارد. كنار آن ديوار، دري است كه مي‌توان از آن داخل شد و كنار سنگ مزار رفت. ما معمولاً داخل ‌مي‌رفتيم و او را زيارت مي‌كرديم.

در زمان ابومنصور محمدبن الفرج، با برداشته شدن آن ديوار، قبر آشكار شد و ضريحي به دور قبر كشيدند كه اكنون زير سقف قرار دارد و هر كس بخواهد، مي‌تواند او را زيارت كند.

شيخ طوسي ادامه مي‌دهد: اهل محل به زيارتش مي‌روند و بدون اين كه صاحب قبر را بشناسند، مي‌گويند او مردي صالح بوده است. برخي ديگر نيز كه از هويت واقعي صاحب قبر مطلع نيستند، مي‌گويند اين قبر از آن پسر دايه امام حسين(ع) است. [اين اظهار شيخ مربوط به سال 447 ق است].

از ناشناس ماندن حقيقت قبر او براي مردم در زمان شيخ طوسي(ره)، مي‌توان به ميزان و تقيه‌اي كه در مورد نيابت امام عصر(ع) در زمان حيات و بعد از حيات نايب آن حضرت(ع) وجود داشت، پي برد.

يک بمب از پيش کار گذاشته شده همزمان با اواخر ماه مبارك رمضان سال 1430 هجري در مرقد "عثمان بن سعيد العمري" نخستين نايب امام زمان(عج) در منطقه باب المعظم بغداد منفجر شد و بر اثر اين انفجارها سه نفر شهید و هشت تن ديگر زخمی شدند.

 

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را
آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب, دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین(علیه السلام) با جمعی حضور دارند.

حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.


فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد.

حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!

شهریار این شعر را خواند:

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

****

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

****

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

****

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

****

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

****

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

****

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

****

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

****

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

****

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

****

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

****

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

****

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

****

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

****

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا



آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.

فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟

گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.

 چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر(علیه السلام) دیده ام.

از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) تشریف دارند. حضرت, شاعران اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندد.

شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم. تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت, معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.

ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل, به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.
نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
در اين باره علي بن ابيطالب (علیه السلام) مي فرمايند: پس از غيبت امام عصر (عج)مردم دچار حيرت و سرگرداني بسياري مي شوند. گروهي گمراه مي شوند اما گروهي ديگر عليرغم تمام ناملايمات بر هدايت باقي مي مانند.



دینداری در عصر غیبت

امتحان مردم يکي از سنتهاي مهم الهي است که در تمام دوران زندگي بشر به شيوه هاي گوناگون انجام مي گيرد تا ميزان پاي بند افراد به اصول و احکام ديني مشخص شود. بر اين اساس يکي از حکمتهاي مهم غيبت امام دوازدهم نيز امتحان مردم است که اين کار در اين دوران، به صورتهاي گوناگون انجام مي گيرد؛ از جمله سنت آزمايشها در عصر غيبت ، امتحان به دين است.در روايات زيادي تصريح شده است که پايبندي به عقايد و حفظ ايمان در دوره غيبت به علت ويژگيهاي اين دوره بسيار دشوار است. لذا يکي از هشدارهاي مهم و تاکيدهاي مکرر در خصوص عصر غيبت مراقبت از دين و ارزشهاي ديني است.

امام کاظم (علیه السلام) در روايتي مي فرمايند:

وقتي پنجمين فرزند از فرزندان من غايب شد در مورد دين خود بسيار مراقب باشيد مبادا کسي شما را از دين تان جدا کند. [1]

امام صادق (علیه السلام) در اشاره به سختي دينداري و حفظ ايمان در زمان غيبت امام زمان (ع)مي فرمايند:...

صاحب الامر (علیه السلام) دوران غيبتي در پيش دارند که در آن حفظ دين کردن همانند شاخه پرخار درخت قتاد را با دست تراشيدن است ... چه کسي مي تواند چنين کاري را با دست خود انجام دهد. بنابراين بندگان خدا بايد در دوران غيبت حجت الهي تقوا را پيشه خود سازند و دين خدا را رها نسازند. [2]

در اين باره علي بن ابيطالب (علیه السلام) مي فرمايند: پس از غيبت امام عصر (عج)مردم دچار حيرت و سرگرداني بسياري مي شوند. گروهي گمراه مي شوند اما گروهي ديگر عليرغم تمام ناملايمات بر هدايت باقي مي مانند. [3]

از مجموعه اين قبيل از روايات کاملاً معلوم مي شود در دوره غيبت شرايطي پيش خواهد آمد که دينداري و پايبندي به ارزشهاي انساني و اخلاقي بسيار مشکل خواهد بود؛ با اين همه ، گروههاي زيادي با وجود همه اين سختيها لحظه اي از دين خود دست بر نخواهند داشت و با تمام وجود به حفظ ارزشها و احکام الهي که تضمين کننده سعادت دنيا و آخرت انسان است پافشاري خواهند نمود.

حال اين سوال مطرح است که مگر در دوره غيبت امام (علیه السلام) اوضاع جوامع چگونه خواهد بود که دين افراد اين چنين در معرض تهديد واقع خواهد شد؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت از بررسيها چنين برمي آيد عوامل گوناگوني در پيدايش اين وضع موثر است و از جمله آنهاست :

 

الف ) غيبت امام معصوم

صرف نظر از علت غيبت امام عصر (علیه السلام) به يک اعتبار ، ريشه تمام گرفتاريهاي مردم در دوران غيبت به عدم دسترسي به امام معصوم (علیه السلام) بر مي گردد. لذا مهمترين وظيفه اين منتظران دعا براي فرج امام زمان (علیه السلام) است چون با ظهور آن حضرت مشکلات برطرف شده و موانع موجود بر سر راه تکامل انسانها تا حدود زيادي برطرف خواهد شد. گرفتاريهاي دوره غيبت و برکات حکومت حضرت مهدي (عج) در دعاي افتتاح وارد شده است:

اللهم انا نشکوا اليک فقد نبينا صلواتک عليه و آله و غيبه ولينا و کثره عدونا ... پروردگارا به تو شکايت مي کنيم و از نبود پيامبرمان و از غيبت ولي مان و از فزوني دشمنانمان، از کمي نفرات پيروان اهل بيت (علیه السلام) و سختي هاي فتنه ها و هجوم حوادث بر عليه ما ...

و در بخشهاي قبلي اين دعا آرزوي حاکميت يافتن دولت کريمه اهل بيت (علیه السلام) که با ظهور منجي عالم بشريت تحقق پيدا خواهد کرد با اين عبارات مطرح مي شود که : پروردگارا درود بفرست بر ولي امرت حضرت قائم (علیه السلام) که چشم اميد همگان به دوست و عادلي است که جهانيان در انتظار اويند. خداوندا در روي زمين به او تمکن بخش و او را گرامي ساز و بوسيله او عزيز و گرامي بودن را به بندگانت ارزاني دار ... به وسيله او دين و سنت پيامبرت را پيروزي بخش. خداوندا! ما مشتاق آن دولت کريمه هستيم که به وسيله آن اسلام را عزيز ساخته اهل نفاق را خوار و ذليل خواهي نمود ...

با دقت در اين قبيل از تعابير به خوبي معلوم مي شود که دشمنان در غيبت امام (علیه السلام) با انواع دسيسه ها و تهاجمات در مسير هدايت مردم موانع ايجاد مي کنند و دينداران واقعي را با انواع توطئه هاي فکر و فرهنگي و اعتقادي دچار مشکل مي سازند.

 

ب) پيدايش اختلافات فکري و عقيدتي

پيدايش فتنه هاي فکر و اعتقادي از خطرناکترين وقايع دوران غيبت است. بسياري از افراد پي تقوا در اين دوره با اهداف دنيا پرستانه اي که دارند گروههايي از مردم را با ايجاد برخي مسلکهاي غلط و منحرف از مسير صحيح مکتب اهل بيت (علیه السلام) دور مي سازند و اين کار موجب تفرقه و بهم خوردن صفوف متحد توده هاي مردم مي شود و رواج مرامها و مسلکهاي نادرست در نهايت به تشتت ديني و در مواردي به افتادن زمام امور دين مردم به دست افراد ناصالح منجر مي گردد.

امام باقر (علیه السلام) در اشاره به چنين پيش آمدي مي فرمايند:

در دوران غيبت اختلافهاي شديد در ميان مردم پديد مي آيد و وحدت ديني آنان خدشه دار مي شود. [4] و در نتيجه اين اختلافات اعتقادي گاهي مکاتبي پديد مي آيند و تعداد زيادي از مردم را آن چنان به خود جذب مي کنند که راه اهل بيت (علیهم السلام) که همان اسلام راستين است بي رهرو مي گردد.

امام صادق (علیه السلام) در اين باره مي فرمايند:

در زمان غيبت مردمان را مي نگري که به پيروي از عقايد و بافته هاي ذهني يکديگر و به پيروي از افراد بد کردار مي پردازند و در اعمال و رفتارشان از آنان تبعيت مي کنند و راه مستقيم و مسلک صحيح شريعت اسلام بي رهرو شده است. [5]

 

ج ) فريفتگي مردم به زرق و برق دنيا

يکي ديگر از گرفتاريهاي مردم در دوره غيبت گرايش آنان به زرق و برق دنياست. تعداد زيادي از مردم به جهت کوتاهي کردن در انجام وظايف مربوط به دوره غيبت و دسيسه هاي پي در پي دشمنان ، کم کم از ارزشهاي ديني و فضايل اخلاقي و انساني دور و در مقابل در لذات مادي و زينتهاي دنيوي غرق مي شوند و تقريباً تمام کارهاي ناپسند که از ديد تعاليم شريعت ممنوع دانسته شده است مرتکب مي شوند.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين باره مي فرمايند:

براي مردم زماني فرا مي رسد که هم وغم آنها فقط شکمشان و ارزش و اعتبارشان به تجملات زندگيشان و ... دين و آيين شان ثروت و مالشان مي شود. بدانيد که اينان بدترين خلايق اند و در نزد خداوند براي آنها هيچ گونه ارج و منزلتي وجود ندارد. [6]

و باز در توصيف اين عصر از آن حضرت روايت شده است:

در آن زمان وبا شيوع پيدا مي کند، کارها از طريق پرداخت رشوه انجام مي گيرد و ارزش و اعتبار دين به شدت تنزل مي يابد و در مقابل دنيا در نظر مردم بسيار ارزشمند مي شود. [7]

و همچنين مي فرمايند:

زماني بر امت من مي آيد که در آن زمان دلهاي آنها پليد و آلوده شده و در مقابل ظاهرشان به طمع دنيا آراسته مي گردد، به آنچه در پيشگاه خداوند است دل نمي بندد ، کار آنان ريا و تظاهر است، خوف از خدا در دل آنان راه نمي يابد ... خداوند دعاهاي آنان را مستجاب نمي کند. [8]

پرواضح است همانگونه که امام صادق (علیه السلام) فرمودند در چنين شرايطي اهل باطل بر اهل حق چيره مي شوند و منکر و بديها به صورت آشکار در سطح جامعه مشاهده مي شود و کسي جرأت نهي کردن از آن را پيدا نمي کند. اگر کسي به مرتکب منکر اعتراض کند همه به طرفداري از او برمي خيزند و افراد فاسق در ارتکاب به کارهاي ناپسند روز به روز گستاخ تر مي شوند و بر اين کار تشويق مي گردند.

در مقابل، پيروان حق، خوار و کوچک شمرده مي شوند. [9]

 

چه بايد کرد؟

اگر اوضاع جهان و افکار و عقايد و اخلاق توده هاي مردم، در دوره غيبت امام(علیه السلام) اغلب رو به انحطاط خواهد بود پس چه بايد کرد؟ آيا تلاش براي دينداري و حاکميت بخشي به ارزشهاي ديني کاري عبث و بيهوده است ؟ در نتيجه ما نيز همانند برخي مفسران ناصواب انتظار که معتقدند در دوره غيبت بايد از هر گونه کار اصلاحي خودداري کنيم بايد فقط منتظر باشيم تا امام (علیه السلام) خود ظهور کنند و اوضاع را به سامان برسانند؟!...

حقيقت اين است که چنين تفکري با روح تعاليم اسلامي منافات دارد، چون اولاً در هيچ مقطعي از تاريخ احکام و قوانين اسلامي تعطيلي نمي پذيرند ثانياً بر طبق مجموعه رهنمودهاي اولياي الهي ، ما مسئوليت زمينه سازي براي ظهور را از طريق عمل به تعاليم اسلامي بر عهده داريم؛ يعني نه تنها جايز نيست که از انجام تکاليف ديني ذره اي کوتاهي کنيم بلکه با توجه به مشکلات دوره غيبت و شرايط خاصي که در اين دوره پيش مي آيد به مراتب بيشتر و دقيقتر از دوران حضور علي امام (علیه السلام) بايد به انجام وظيفه بپردازيم و در برخي روايات به اين حقيقت تصريح شده است تا آمادگي لازم فکري و اعتقادي و اجتماعي در توده هاي مردم فراهم نشود و ياران با ايمان و شجاع و مخلص تربيت نشوند زمينه براي ظهور فراهم نخواهد شد.

بنابراين آن دسته از روايات که از سختيها و نابسامانيهاي دوران غيبت سخن به ميان مي آورند با هدف ايجاد انگيزه بيشتر براي پايبندي به احکام و هشدار نسبت به حل نشدن در وقايع اين کار را انجام مي دهند.

و از قضا، در رواياتي که از مؤمنان دوران سخت غيبت سخن به ميان آمده است از آنها با اوصاف بسيار نيکويي ياد شده است ؛ از جمله پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند:

هر يک از آنان (مومنان واقعي دوره غيبت) اعتقاد و دين خويش را با هر سختي حفظ مي کنند چنان که گويي درختان خار مغيلان را در شب تاريک با دست پوست مي کنند يا آتش پر دوام را با دست نگاه مي دارند. [10]

معلوم مي شود آنها با توجه به اين قبيل از روايات، علاوه بر افزودن بر تلاش و کوشش، با موانع و مشکلات نيز آشنا مي شوند و پيشاپيش آمادگيهاي لازم را در خود ايجاد مي کنند و درنتيجه در سخت ترين پيشامدها بر ايمان و عقايد خود پاي مي فشارند و در حد توان به زمينه سازي ظهور کمک مي نمايند. امام سجاد(علیه السلام) در توصيف مومنان عصر غيبت مي فرمايند: مردم زمان غيبت مهدي (علیه السلام) که به امامت آن حضرت پاي بندند و همواره در حال انتظار ظهور به سر مي برند از مردم همه زمانها برترند، زيرا خدا چنان درک و فهم و نيروي تشخيص آنان را قوت مي بخشد که غيبت نزد آنان همانند زمان ظهور باشد... آنان به حق اخلاص ورزانند... [11]

انسان دين دار عصر غيبت که دسترسي عادي به امام زمان (علیه السلام) ندارد بر اساس درک عقلي و تهذيب اخلاق و انديشه به يقين والايي دست مي يابد و همواره به دفاع از احکام و عقايد ديني مي پردازد و اين در شرايطي است که اغلب مردم در زرق و برق و لذات مادي خود را غرق ساخته اند و به احکام و ارزشهاي ديني و فضيلت هاي انساني بي توجه شده اند.

امام صادق (علیه السلام) مي فرمايند:

پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علي (علیه السلام) فرمودند ياعلي ! بزرگترين مردمان در ايمان و يقين کساني هستند که در آخر الزمان زندگي مي کنند ، آنها پيامبرشان را نديده اند و امامشان در غيبت به سر مي برد، با اين همه آنان از روي علوم و معارف و کتابهايي که در اختيار دارند ايمان آورده و در ايمان خود پايداري مي ورزند... [12] بنابراين يکي از راههاي مهم در امان ماندن از فتنه هاي آخر الزمان ،عمل به وظايف ديني و وظايف و مسئوليتهاي مربوط به دوران غيبت است که به طور خلاصه اين وظايف عبارتند از :

1– تلاش براي شناخت بيشتر امام عصر (علیه السلام)

2– خودسازي و تهذيب نفس

3– انتظار فرج امام زمان (علیه السلام)

4– سعي در اصلاح وضع جامعه

5– حفظ و تحکيم پيوند معنوي با امام عصر (علیه السلام)

6– پيروي از نائبان امام زمان (علیه السلام)

7- و...

 


پي نوشت :

 

1- اصول کافي ، ج 1 ، صص 6 و 335.

2 - همان.

3 - کتاب الغيبه ، ص 104

4- همان ، ص 235.

5- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 259

6 - منتخب الاثر، ص 438

7 - بشاره الاسلام ص 26

8 - بحارالانوار ، ج 52 ص 190

9- همان ، ج 52 ص 256

10- همان ، ج 52 ص 256

11 - کمال الدين ، ج 1، ص 320

12- بحارالانوار ج 52 ص 125

 

منبع:www.rahpouyan.com

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

نويسنده: پایگاه اطلاع رسانی مهدویت

پرسش: اينکه مي گو يند جنگ و خو نريزي و بيماري شايع مي شود و بسياري از مردم هلاک مي شوند موجب عدم اميد به زندگي در زمان ظهور است آيا دو سوم مي ميرند ؟ و اين مطالب صحيح است ؟ توضيح دهيد ؟

پاسخ: سخن جنگ و خون‌ريزي‌ها در دو مرحله مطرح مي‌شود:

الف. قبل از ظهور: در مورد جنگ‌هاي قبل از ظهور مطلب خاصي كه از درجه اعتبار برخودار باشد بيان نشده است. بلكه به صورت كلي از مرگ و مير‌هاي زياد و جنگ و كشتار خبر داده شده است. از اين رو به زمان و مكان و گروه خاصي نمي‌توان اشاره كرد. به علاوه كه اين حوادث مربوط به اختيار انسان‌ها است و لذا انسان مي‌تواند با برخي اختيار‌ها و انتخاب‌ها از بروز برخي حوادث جلوگيري كند. لذا در آيه قرآن به لوح محو و اثبات اشاره شده است.

البته اگر رويدادهاي ناخوشايند واقعاً بخواهد رخ بدهد، اهل بيت به ما آموزش داده‌اند كه با دعا و حركت سنجيده بلا را از خود دور كنيد تا در گروه نجات يافتگان باشيد.

ب. هنگام ظهور: آنچه از مجموع روايات به دست مي‌آيد اين است كه چون حضرت حركت خود را با تبليغ و تبيين كامل شروع مي‌كند اكثر قريب به اتفاق مردم با توجه به فطرت الهي خود، پيام و دعوت حضرت را مي‌پذيرند، و جنگ و كشتار در مقياس كوچكي رخ مي‌دهد.

در مورد رواياتي كه پيرامون جنگها و كشتار‌هاي مربوط به آخر الزمان و ظهور وارد شده، توجه به چند نكته راهگشا است:

الف. سند برخي از اين روايات اشكال دارد و راويان آنها در مواردي اشخاصي دروغگو بوده‌اند لذا چنين روايت‌هايي قابل پذيرش نيست.

ب. تشديد ظلم و ستم در برهه اي از زمان طبيعي بوده و سابقه تاريخي هم دارد. وقتي به فرعون گفتند: از بني اسرائيل فرزندي به دنيا مي‌آيد كه پادشاهي و حكومت تو را از بين مي‌برد؛ او ظلم و ستم بر بني اسرائيل را شدت بخشيد و حتي به دستور او زنان حامله را شكم دريدند و بچه‌ها را (جنين‌ها) از شكم مادران خارج كرده و كشتند.

در روايتي از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است كه بيش از بيست هزار زن حامله را شكم دريدند. خداوند در قرآن به فشار فراوان فرعون در آن روزگار اشاره كرده و بي حرمت شدن زنان و سر بريدن فرزندان را يادآور مي‌شود. چنين رفتاري از كساني كه خداوند را به طور كلي فراموش كرده و فقط به فكر دنيا و منافع آن هستند، دور از ذهن و واقعيت نيست!! بنابراين شدت يافتن ظلم در روزگار نزديك ظهور قابل پيش بيني است.

ج. با نگاه به طول تاريخ شيعه به دوره‌هايي بر مي‌خوريم كه فشار بر شيعيان بسيار فراوان بود. آنان به جرم شيعه بودن تحت شكنجه و آزار بودند و حتي برخي از بزرگان شيعه، فقط به جهت عقيده و مرام تشيع به شهادت مي‌رسيدند. برخورد معاويه و حجاج در صدر اسلام و آل سعود(در اوايل قدرت يافتن) و صدام، از جمله مواردي است كه نيازي به اثبات ندارد. كتاب‌هاي تاريخي مملو از ثبت چنين وقايع دل خراش است. شهيد اول صاحب كتاب لمعه و شهيد ثاني شارح كتاب لمعه، فقط به علت شيعه بودن به شهادت رسيدند. از اين رو، امامان ما راه تقيه را پيش گرفتند و براي حفظ مكتب تشيع و جان شيعيان در بسياري از موارد، سكوت كردند و به شيعيان دستور تقيه دادند.

وضعيت فعلي عراق ـ حتي پس از صدام ـ خود شاهد ديگري بر اين ادعا است. بسياري از كشتار‌ها مربوط به شيعيان مظلوم عراق است كه تنها جرمشان آن است كه پيرو مكتب شيعه‌اند. بنابراين كشتن اشخاص (به جرم شيعه بودن) در همين دنياي كنوني امر بعيدي نيست.

د. هر چند امامان معصوم(ع) برخي از وقايع ظهور را پيشگويي كرده و خبر داده‌اند؛ اما، ما را با امر «بداء» نيز آگاه كرده و اختيار انسان را در تغيير سرنوشت و امور خود يادآور شده‌اند. قرآن كريم در آيه يازدهم سوره رعد مي‌فرمايد:«خدا تغيير نمي‌دهد آن چه مربوط به قومي است مگر آن كه خود انسان‌ها تغيير دهند». بنابراين نوع رفتار و اختيار انسان در چگونگي حوادث مربوط به آنها مؤثر است.

بر اين اساس مي‌توان منتظر امر ظهور بود و براي فرج امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)دست به دعا برداشت و براي زمينه سازي ظهورش تلاش كرد. حركت اختياري انسان‌ها در امر ظهور دخالت تمام دارد و مي‌توان با حركت‌هاي صحيح و ثبات قدم، در صراط مستقيم شاهد تعجيل در فرج آن بزرگوار بود. حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)خود در نامه‌اي براي شيخ مفيد به اين شرط مهم اشاره كرده، مي‌فرمايد:«اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنان را در طاعتش ياري دهد ـ در وفاي پيماني كه از ايشان گرفته شده اجتماع كنند و مصمم باشند؛ البته نعمت ديدار به تاخير نمي‌افتد و سعادت ملآقات ما براي آنان با معرفت كامل و راستين نسبت به ما تعجيل مي‌گردد.(بحار الانوار، ج53، ص176) پس مي‌شود ظهور را درك كرد و برخي از اين گونه حوادث نيز رخ ندهد.

پرسش: جنگ ارماگدون در کجا و چه کشورهايي شرکت دارند ؟

پاسخ: دو تحقيق در اين زمينه قابل بررسي و تبيين است:

برخي از دانشمندان، يکي از علايم ظهور امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)را وقوع معرکه جنگي در منطقهاي به نام "هرّ مجدون" و به تعبير روايات "قرقيسا" ميدانند. اين قضيه حتي در کتب اهل کتاب نيز به آن اشاره شده است. (رؤياي يوحنا، 16/16013؛ سفر زکريا، 14/1-5؛ کتاب مقدس ص 843).

اهل کتاب از يهود و نصارا اين معرکه جنگي را بس عظيم و خطرناک مي دانند که در پايان تاريخ بشر اتفاق خواهد افتاد.

"هرمجدون" کلمهاي است مشتق از "هر" به معناي کوه، "مجدوّ" که اسم وادي يا کوه کوچکي در شمال فلسطين است. اهل کتاب گمان مي کنند مساحت معرکه اين جنگ از منطقه مجدو، در شمال فلسطين تا ايدوم در جنوب امتداد دارد (حدود دويست مايل)(شبکه معلومات،ص4).

آنان معتقدند: در اين جنگ لشکري با حدود 400 ميليون نفر شرکت خواهند داشت. (شبکه معلومات ص2). لشکري که از عراق، ايران، ليبي، سودان و قفقاز در جنوب روسيه تشکيل شده است.(مجله الفکر الجديد، شماره 15 و16).

دکتر عبد الکريم زبيدي مي گويد: "... اين حادثه همان حادثه بزرگي است که قبل از ظهور امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)تحقق خواهد يافت و در روايات از آن به معرکه "قرقيسيا" ياد شده است. در آن واقعه ميليونها لشکر از آمريکا، اروپا، روسيه، ترکيه، مصر و دولتهاي مغرب عربي و لشکرياني از شهرهاي شام؛ يعني، سوريه، اردن، لبنان، فلسين و اسرائيل شرکت خواهند داشت. همگي در منطقهاي به نام قرقيسيا از بلاد شام با هم مواجهه خواهند داشت و سفياني در اين هنگام خروج خواهد کرد...".(مجله الفکر الجديد، 15 و 16).

کليني به سند خود از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که به ميسر فرمود: اي ميسر! چه مقدار بين شما و قرقيسيا فاصله است؟ عرض کرد: نزديک "شاطئ فرات" است. حضرت فرمود: "اما انه سيکون بها وقعة لم يکن مثلها منذ خلق الله تبارک و تعالي السموات و الارض و لا يکون مثلها ما دامت السموات و الارض مادبة للطير تشبع منها سباع الارض و طيور السماء...".(کافي، ج8، ص245، ح451). آگاه باش که در آن مکان، واقعهاي اتفاق خواهد افتاد که نظير آن از زمان خلقت آسمانها و زمين از جانب خداوند ـ تبارک و تعالي ـ اتفاق نيفتاده است و نخواهد افتاد. آنجا محل پذيرايي پرندگان خواهد بود. درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير خواهند شد".

از مجموع روايات استفاده مي شود که فرمانده عملياتي اين جنگ از جانب دشمنان اسلام، شخصي به نام سفياني است. او کسي است که به کمک مراکز جاسوسي يهود و آمريکا، در ميان مردم تفرقه انداخته و مردم را بر ضد شيعيان اهل بيت تحريک خواهد کرد و نيز بعد از پناه بردن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به کعبه با عدهاي از ياران خود، در صدد مقابله با حضرت بر خواهد آمد که خود او با لشکريانش در منطقه اي به نام "بيدا" به زمين فرو خواهند رفت.

در همين جنگ است که بنيه يهود از هم پاشيده شده و بسياري از آنها نابود خواهند شد. بخاري به سندش از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: " قيامت برپا نمي شود تا آن که شما با يهود بجنگيد؛ در آن هنگام به حدي از آنان کشته خواهد شد که حتي سنگي که يک يهودي در آن پناه گرفته، مي گويد: اي مسلمان! اين يهودي است که در کنار من پناه گرفته، او را به قتل برسان".(صحيح بخاري، ج3، ص232).

 

بيان دوم:

نبرد قرقيسيا:

سفياني پس از سرکوب مخالفان، هدفي جز حمله به عراق ندارد. از اين رو، با سپاهي بزرگ به سمت عراق رهسپار مي شود. در ميانه راه در منطقه اي به نام قرقيسيا(شهري در سوريه در محل اتصال رود خابور و فرات)، جنگي هولناک درمي گيرد و بسياري کشته مي شوند.

در تعدادي از احاديث پيشوايان ديني از جنگ "قرقيسيا" خبر دادهاند. امام صادق(علیه السلام)در حديثي فرمودند: "ان لله مائدة [مأدبة] بقرقيسياء يطلع مطلع من السماء فينادي: يا طير السماء و يا سباع الارض، هلموا الي الشبع من لحوم الجبارين"؛"براي خداوند ودر قرقيسا سفرهاي(غذايي) است. از آسمان ندا دهندهاي آشکار مي شود و آواز مي دهد: اي پرندگان آسمان و اي درندگان زمين، بشتابيد براي سير شدن از گوشت ستمگران!"(نعماني، الغيبه، ص389، ح63).

روايتي دو گروه درگير اين جنگ را فرزندان عباس و مرواني خوانده است، اما چهار حديث ديگر سفياني را يکي از طرفهاي درگيري مي دانند، از جمله حضرت علي(علیه السلام)فرموده است:

"يظهر السفياني علي الشام ثم يکون بينهم وقعة بقرقيسيا حتي تشبع طير السماء و سباع الارض من جيفهم..."؛"سفياني بر شام غلبه ميکند. سپس ميان آنها در منطقه قرقيسيا جنگي در خواهد گرفت در آن جنگ، آن قدر کشته مي شوند که پرندگان آسمان و درندگان زمين از مردارشان سير مي شوند".(عقد الدرر، ص87، باب 4، فصل2).

از ميان روايات ياد شده، تنها اين حديث امام باقر(علیه السلام)از سند معتبري برخوردار است:

"... و يمر جيشه بقرقيسيا فيقتلون بها فيقتل من الجبارين مأة الف ... ؛ ... سپاه سفياني به قرقيسيا مي رسند و در آنجانبردي در مي گيرد و از ستم گران صد هزار نفر کشته مي شوند..."(نعماني، الغيبه،ص392، باب 14، ح67).

از ميان اين روايات، به حديثي که طرفهاي درگير جنگ قرقيسيا فرزندان عباس و مرواني برمي شمرد، به لحاظ خبر واحد بودن و ضعف سند و مخالفت با ديگر روايات، نمي توان اعتماد کرد. اما بر اساس روايت معتبر پيش گفته و ساير رواياتي که مؤيد اين حديث اند، چند مطلب را مي توان بيان کرد:

1. نبرد قرقيسيا واقع خواهد؛

2. يکي از متخاصمين، سفياني است؛

3. دو طرف درگيري اهل باطلاند؛

4. اين نبرد، تلفات انساني فراواني بر جاي خواهد گذاشت؛

5. سپاه سفياني، علي رغم تلفات سنگين، پيروز اين نبرد است.

روايات به انگيزه اين نبرد اشاره نکرده اند؛ اما اين احتمال وجود دارد که نبرد ياد شده به دليل مقاومت حاکمان آن سرزمين، در برابر زياده خواهي هاي سفياني باشد؛ چرا که سفياني براي رسيدن به کوفه، تمام مسير شام تا کوفه را تصرف خواهد کرد.

در روايات درباره طرف ديگري که در نبرد قرقيسيا مي رزمد، چيزي نيامده است. همچنان که گذشت از روايات ياد شده تنها بر حق نبودن دو گروه متخاصم را مي توان فهميد. در روايت معتبر ديگري امام باقر(علیه السلام)فرموده است:

"... کفي بالسفياني نقمة لکم من عدوکم و هو من العلامات لکم، مع ان الفاسق لو قد خرج لمکثتم شهرين بعد خروجه لم يکن عليکم بأس حتي يقتل خلقا کثيرا دونکم ..."؛"... سفياني براي عذاب دشمنان شما بس است و او براي شما يکي از علامات است. وقتي اين مرد فاسق قيام کرد، باکي بر شما نيست که يک يا دو ماه درنگ کنيد تا اين که او تعداد زيادي از غير شما را بکشد ..." (همان، ص417، باب 18، ح3).

اين روايت هر چند به نبرد قرقيسيا تصريح نکرده، اما به قرينه ساير روايات، به احتمال فراوان درباره جنگ ياد شده خواهد بود، و بر اين اساس، از اين روايت فهميده مي شود که: طرف ديگر اين نبرد نيز از دشمنان شيعه است.

به نظر مي آيد آن چه قابل پذيرش است، اصل وقوع درگيري ها است. اما در رابطه با جزئيات نمي توان سخن دقيقي گفت. بايد توجه داشت که انسان بر اساس قدرت اختيار خود، مي تواند امور را تغيير دهد، و قرآن و روايات به اين نکته تصريح دارند.

پرسش: در رابطه با زمينه سازي ظهور و فتنه هاي آخر الزمان لطف فرماييد چند کتاب معرفي نماييد .

پاسخ:

ارث مي‌برند»(انبياء، 105) و در جاي ديگر مي‌گويد: «وعده داده است خدا به كساني از شما كه ايمان آورده‌اند، و عمل صالح انجام داده‌اند، اين كه خلافت زمين را به آنان واگذارد...»(نور، 55) شرط تحقق انقلاب مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)اين است كه ايمان و عمل صالح در پرونده‌ي افراد باشد تا انقلاب رخ دهد.

پيامبر فرمود: «كونوا دعاة الناس بغير بألسنتكم؛ دعوت كننده مردم باشيد به غير زبان‌تان». امام صادق(علیه السلام)فرمود: «زينت براي ما باشيد نه مايه آبروريزي». آيا گناه و ظلم، دعوت به مهدي است و مايه زينت و افتخار ائمه؟

هـ . وظيفه انسان حركت به طرف كمال و كسب آن از طريق عبوديت و بندگي است. عبوديت و بندگي نيز جز در پرتو عمل به تكاليف الهي كه وظايف فردي و اجتماعي انسان را در بر دارد، امكان پذير نيست. خداوند در سوره عصر مي‌فرمايد: « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* وَ الْعَصْرِ ...؛ تنها كساني كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند و هم ديگر را سفارش به حق و راستي بكنند از خسران و ضرر به دورند». خداوند از انسان مي‌خواهد در گناه نماند و به سوي او رجوع كند: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً ؛ اي كساني كه ايمان آورديد! توبه كنيد، همگي، توبه‌اي خالص». (تحريم، 8).

كوتاه سخن آن كه خداوند انسان را در تعيين سرنوشت خود و جامعه، داراي تأثير مي‌داند و از او مي‌خواهد براي اصلاح گام بردارد و خسته نشود و در چنين نگرشي، وعده ظهور را مطرح مي‌كند. بنابراين انتظار منجي، به معناي صحيح آن، نه سكوت و تن دادن به ظلم است و نه كمك به فراگير شدن ظلم، بلكه بايد خواستار ظهور باشد و در اين راه، تمام تلاش خود را به كار گيرد و اگر در اين مسير، نياز به تشكيلات و حكومتي است كه حركت براي زمينه سازي را سامان دهد، براي تشكيل آن اقدام كند. طبيعي است كه ظالمان و مفسدان نيز بيكار نخواهند نشست و به مقابله برمي‌خيزند. لذا جبهه ظلم، در نهايت درجه ظلم حركت مي‌كند و جبهه حق به اوج تلاش مي‌رسد و در اين زمان است كه خداوند به مدد انسان‌هاي حق طلب مي‌آيد و با ظهور مهدي عزيز(عجل الله تعالی فرجه الشریف)كار ظالمان را يك سره مي‌كند.

پرسش: در مورد آينده جهان توضيح دهيد.

پاسخ: درباره وضع جهان در آخر الزمان ـ به خصوص قبل از ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ـ روايات بسياري وارد شده است. بعضي از آن خصوصيات چنين است:

1. وضع حكومت‌ها؛ حكومت استبدادي و افراد ظالم‌اند و حكومت‌هاي ضعيف و زودگذر و متزلزل در رأس امور قرار دارند.

2. وضع دين؛ از اسلام و قرآن، فقط اسمي مي‌ماند و مساجد، زيبا، اما بدون جمعيت (نمازگزار واقعي) است.

3. وضع اخلاق؛ عواطف انساني ضعيف شمرده مي‌شود و ترحم به هم وجود ندارد و انواع فساد‌هاي اخلاقي، به طور علني در جامعه انجام مي‌شود(بدون نهي و جلوگيري).

4. وضع امنيت؛ ترس و اضطراب فراگير و راه‌ها نا امن است و جنايت‌هاي هولناك صورت مي‌گيرد. مردم، آرزوي مرگ مي‌كنند و مرگ‌هاي ناگهاني و زلزله و جنگ و فتنه و بيماري و مرگ زياد مي‌شود.

5. وضع اقتصاد؛ باران و محصولات كشاورزي كم مي‌گردد و رود‌ها و چشمه‌ها خشك مي‌شوند و گراني و فقر و گرسنگي و عدم رونق تجارت و بازار، غوغا مي‌كند.

البته در كنار همه اين مشكلات، عده‌اي به وظيفه شرعي خود عمل مي‌كنند و علم اسلام و انسانيت را بر پا مي‌دارند و زمينه ظهور را فراهم مي‌كنند. در آن زمان، ايران ـ به خصوص شهر مقدس قم ـ‌ پايگاه شيعيان و محل اميد مردم خواهد بود. بنابراين، چنين نيست كه همه، در ظلم و فساد فرو رفته باشند، بلكه عده‌اي، با زحمات فراوان، خود را حفظ مي‌كنند و فروغ اميد را در دل مردم روشن نگه مي‌دارند.

بنابراين چون دوران غيبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)در روايات، آخر الزمان ناميده شده است، مي‌توان گفت: ما در آخر الزمان هستيم؛ مخصوصاً كه بعضي از علايم ياد شده، در زمان ما وجود دارد. اما اگر منظور از آخر الزمان فقط چند سال قبل از ظهور حضرت باشد، چون وقت ظهور مشخص نيست، نمي‌توان گفت، كه ما ، در آخر الزمان هستيم يا نه.

پرسش: زمان آخر الزمان و رويدادهاي آن به ترتيب کدامند ؟

پاسخ: الف. ترسيم کامل و درست دوران ظهور، چندان امکان پذير نيست، اما به صورت خلاصه، ميتوان گفت، پس از آنکه شرايط و زمينه هاي ظهور، مانند تعداد مناسب ياران و آمادگي مردم براي پذيرش حضرت فراهم گشت امام(علیه السلام)در مکه ظاهر ميشود و با معرفي خود ظهور منجي را اعلام مي دارد. اين در زماني است که قدرت طلبان و سودجويان، به خاطر منافع مادي خود به ظلم و فساد دامن زدهاند و جنگها و خونريزيهاي متعددي را ايجاد مي کنند که نتيجه آن چيزي جز عقب ماندگي و شيوع بيماريها و فقر اکثريت و کم رنگ شدن حقايق و مظاهر دين نيست.

البته بايد توجه داشت که در چنين وضع اسفباري، انسانهاي پاک و وارستهاي پيدا مي شوند که با تمام تلاش و کوشش خود، سعي در آگاهي دادن به مردم و زمينه سازي براي ظهور دارند. در روايات از زمينه سازي مردم ايران اشاره به ميان آمده است و اين که علم و معارف دين، در قم ظاهر مي شود و از آنجا به دنيا پخش مي شود.

با ظهور حضرت در مکه و تجمع ياران سيصد و سيزده نفري بر گرد او و بيعت با آن بزرگوار، همه نگاه ها، چه دوستان و چه دشمنان، به سمت مکه دوخته مي شود. لشکري از سفياني که براي مقابله با حضرت به سمت مکه به راه افتاده در سرزمين بيداء به زمين فرو مي رود. در همين حال ياران امام نيز به سمت مکه حرکت مي کنند تا جمعيتي بالغ بر ده هزار نفر شکل مي گيرد و در اين هنگام، خروج صورت مي گيرد. امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)با ياران خود چه از افراد بشر و چه از ملائکه پس از تسلط بر مکه و اصلاحات در آن، از جمله کوتاه کردن دست افرادي که به بيت المال تجاوز کرده اند، به طرف مدينه و سپس عراق حرکت مي کند و در اين سير، ياران و دوستان ديگري نيز به جمع لشکر حضرت اضافه مي شوند.

در عراق، با دو مشکل روبه رو مي شود: 1. گروهي به ظاهر ديندار مقابل ايشان قرار مي گيرند. وقتي نصايح حضرت و موعظه ي ايشان در دل آنان اثر نمي گذارد، کار به جنگ مي کشد و همه آنان کشته مي شوند.2. با لشکر سفياني مقابله مي کند. اين در زماني است که حضرت کوفه را نيز به تصرف خود در آورده است. گفت و گوها و اندرزهاي حضرت، در دل چون سنگ آنان نيز اثر نمي گذارد و جنگ شعله ور مي شود که منجر به هلاکت سفياني و ياران او مي شود.

نا گفته نماند سفياني فردي از تبار بني اميه است که حدود يک سال قبل در حدود سوريه سر به طغيان ميگذارد و بخش هايي از سرزمين اسلامي، مانند سوريه و اردن و عراق را تحت حکومت خود در مي آورد.

پس از تسلط بر عراق، دو برنامه ديگر در دستور کار حضرت قرار مي گيرد: 1. اعزام ياران به نقاط مختلف جهان براي گسترش حاکميت عدل الهي؛ 2. برخورد با مسيحيان و يهوديان. نزول حضرت عيسي(علیه السلام)و نماز خواندن ايشان پشت سر امام مهدي(علیه السلام)را در اين باره، بايد ارزيابي کرد. در مورد چگونگي برخورد حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)با مسيحيان و يهوديان، به صورت شفاف و روشن روايات معتبري نداريم، ولي از مجموع روايات استفاده مي شود که در طي مدت نه چندان طولاني، آنان تسليم مي شوند و دين اسلام سراسر عالم را فرا مي گيرد.

ب. هر چند اصل رجعت مورد پذيرش شيعه مي‌باشد و اعتقاد به آن بر اساس آيات و روايات است؛ ولي جزئيات اين مسأله چندان شفاف و روشن نيست. از جمله آنها رجعت ائمه معصومين(علیهم السلام)است. در روايات تصريح روشني به رجعت امام حسين(علیه السلام)شده است، اما در مورد رجعت ساير ائمه و ويژگي‌هاي آن، مطلب به طور دقيق و روشن نيست.

ج. مناسب است سيماي دوران ظهور را به صورت خلاصه مرور مي کنيم:

مقدمه: هدف از آفرينش مجموعه بزرگ هستي، كمال و نزديكي هر چه بيشتر انسان‌ به منبع همه كمالات يعني خداوند مي‌باشد و نيل به اين آرمان بزرگ نيازمند ابزار و وسايلي است كه حكومت جهاني حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پي فراهم آوردن اسباب تقرب به سوي خداوند متعال و برداشتن موانع از اين مسير است.

و با توجه به اينكه انسان موجودي است تركيب يافته از جسم و جان، بنابراين رسيدن به كمال لازمه، همان عدالت است كه ضامن سلامت رشد انسان در سير مادي و معنوي است و اهداف حكومت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)نيز در دو محور رشد معنوي و اجراي عدالت و گسترش آن قابل طرح است.

امام حسين(علیه السلام)مي‌فرمايند: اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني كند تا مردي از فرزندان من قيام كند و زمين را از عدل و داد پر كند پس از آنكه از ستم آكنده شده باشد. اين چنين از پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله)شنيدم.

امام كاظم(علیه السلام)در تفسير آيه شريفه: " اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ"(حديد/17) فرموده‌اند: مقصود اين نيست كه زمين را از باران زنده مي‌كند بلكه خداوند مرداني را بر مي‌انگيزد كه عدالت را زنده مي‌كنند پس به سبب جان گرفتن عدل در جامعه، زمين زنده مي‌شود.

اما با توجه به روايات فراواني كه درباره دوران حكومت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)موجود است، برنامه‌هاي حكومتي حضرت را در سه محور مي‌توان خلاصه كرد:

1. برنامه فرهنگي 2. برنامه اقتصادي؛ 3. برنامه‌هاي اجتماعي.

 

1. برنامه فرهنگي:

در انجام برنامه فرهنگي، مهمترين محوري اين برنامه عبارتند از:

الف. احياي كتاب و سنت:

امام علي(علیه السلام)مي‌فرمايند: در روزگاري كه هواي نفس حكومت مي‌كند(امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ظهور مي‌كند) و هدايت و رستگاري را جايگزين هواي نفس مي‌سازد و در عصري كه نظر اشخاص بر قرآن مقدم شده، افكار را متوجه قرآن مي‌گرداند و آن را حاكم بر جامعه مي‌سازد.

ب. گسترش معرفت و اخلاق:

امام باقر(علیه السلام)مي‌فرمايد: زماني كه قائم ما قيام مي‌كند دست خود را بر سر بندگان خواهد نهاد و عقل‌هاي ايشان را جمع كرده و اخلاق آنها را به كمال خواهد رساند.

ج. رشد دانش بشر به طور چشمگير و بي سابقه:

امام باقر(علیه السلام)فرموده‌اند: در زمان امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به شما حكمت و دانش داده مي‌شود تا آن جا كه زن در درون خانه‌اش مطابق كتاب خدا و سنت پيامبر قضاوت(رفتار) مي‌كند.

مي‌دانيم كه رفتار صحيح ريشه در علم و دانش گسترده دارد كه اين روايت شريف حكايت از آگاهي و شناخت عميق از آيات قرآن و روايات اهلبيت(علیهم السلام)دارد.

د. مبارزه با بدعت‌ها:

بدعت به معناي داخل كردن انديشه و آراي شخصي در دين و دينداري است. آن چه از تمايلات شخصي و هواهاي نفساني وارد دين شده، حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)با آن مبارزه مي‌كنند.

امام باقر(ع) مي‌فرمايند: هيچ بدعتي را وا نگذارد مگر اينكه آن را از ريشه بركند و از هيچ سنتي (پيامبر) نمي‌گذرد مگر اين كه آن را برپا خواهد داشت.

 

2. برنامه‌هاي اقتصادي:

برنامه‌هاي اقتصادي در حكومت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به صورت مطلوبي تدوين شده تا اولا امر توليد سامان يابد و از منابع طبيعي بهره برداي شود و ثانيا ثروت بدست آمده به شكل عادلانه بين همه طبقات توزيع گردد.

موارد اقتصادي دوران حاكميت حضرت:

الف. بهره‌وري از منابع طبيعي:

در زمان حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و به بركت حكومت ايشان آسمان سخاوتمندانه مي‌بارد و زمين بي دريغ ثمر مي‌دهد.

امام علي(علیه السلام)فرمودند: و چون قائم ما قيام كند آسمان باران مي‌ريزد و زمين گياه بيرون مي‌آورد.

امام باقر(علیه السلام)فرمودند: تمام گنج‌هاي زمين براي او آشكار مي‌گردد.

ب. توزيع عادلانه ثروت:

از عوامل اقتصاد بيمار، انباشته شدن ثروت در نزد گروه خاصي است. در دوران حكومت عدل مهدوي اموال و ثروت بيت المال به طور مساوي بين مردم تقسيم مي‌شود. امام باقر(علیه السلام)مي‌فرمايند: وقتي قائم خاندان پيامبر قيام كند،(اموال را) به طور مساوي تقسيم مي‌كند و در ميان خلق به عدالت رفتار مي‌كند.

و هم چنين فرمودند: امام مهدي(علیه السلام)ميان مردم به مساوات رفتار مي‌كند به گونه‌اي كه كسي پيدا نشود كه نيازمند زكات باشد.

ج. عمران و آبادي:

در حكومت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)توليد و توزيع به گونه‌اي ساماندهي مي‌شود كه همه جا به نعمت و آباداني مي‌رسد.

امام باقر(علیه السلام)مي‌فرمايند: در تمام زمين هيچ ويرانه‌اي نمي‌ماند جز اين كه آباد مي‌گردد.

 

3. برنامه‌هاي اجتماعي:

در حكومت عدالت گستر حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)برنامه‌هايي بر اساس تعاليم قرآن و عترت(علیه السلام)اجرا مي‌شود كه به سبب اجراي آنها محيط زندگي زمينه‌اي براي رشد و تعالي افراد خواهد بود. در اين زمينه روايات فراواني رسيده است. كه به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم.

الف. احياء و گسترش امر به معروف و نهي از منكر:

در حكومت جهاني حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)فريضه بزرگ امر به معروف و نهي از منكر به صورت گسترده به اجرا گذاشته خواهد شد.

امام باقر(علیه السلام)مي‌فرمايند: مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و ياران او، امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند.

ب. مبارزه با فساد و رذائل اخلاقي:

حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)در عمل به مبارزه با فساد و تباهي و زشتي مي‌پردازد، چنان چه در دعاي شريف ندبه مي‌خوانيم: "اين قاطع حبائل الكذب و الافتراء اين طامس آثار الزيغ و الاهواء ...؛ كجاست آن كه ريسمان‌هاي دروغ و افتراء را ريشه كن خواهد كرد. كجاست آن كه آثار گمراهي و هواي و هوس را نابود خواهد ساخت".

ج. عدالت قضايي:

اوست كه قسط و عدل را در سطح جامعه حاكم مي‌كند و همه عالم را پر از عدالت و دادگري مي‌كند.

امام رضا(علیه السلام)فرمودند: وقتي او قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن گردد و آن حضرت ترازوي عدالت را در ميان خلق نهد. پس (چنان عدالت را جاري كند كه) هيچ كس بر ديگري ظلم و ستم روا ندارد.

مناسب است در پايان به يكي از تحولات چشمگير زمان حضرت مهدي(علیه السلام)كه همانا بهداشت طبيعت و بهداشت روان است اشاره‌اي گذرا داشته باشيم. زيرا يكي از مشكلات جامعه بيش از ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)وضع تأسف بار بهداشت طبيعت و روان است كه در نتيجه بيماري‌هاي واگير و مشكلات رواني زيادي جامعه بشريت را فرا مي‌گيرد. بيماري‌‌هايي مانند جذام، طاعون، وبا، فلج، سكته، سرطان و صدها بيماري خطرناك ديگر. اين اوضاع دلخراش و دردناك در اثر آلودگي محيط زيست و در نتيجه به كارگيري سلاح‌هاي شيميايي. اتمي و ميكربي پديد مي‌آيد.

امام سجاد(علیه السلام)در اين باره مي‌فرمايند: هنگامي كه قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ما قيام كند خداوند عزوجل بيماري و بلا را از شيعيان ما دور مي‌سازد...

امام صادق(علیه السلام)مي‌فرمايند: هنگامي كه حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)قيام كند خداوند بيماري‌ها را از مؤمنان دور مي‌سازد و تندرستي را به آنان باز مي‌گرداند.

به اميد روزي كه بتوانيم آن دوران نوراني و سراسر معنوي را درك كنيم.

د. اصطلاح "آخر الزمان" در گفتار‌هاي اديان آسماني مطرح شده است و مراد از آن روز پاياني عمر دنيا (معناي لغوي) نيست؛ بلكه مراد از آن دوره زماني خاص است كه به نحوي معناي آخر بودن را دارد. اصطلاح آخر الزمان به سه دوره اطلاق شده است:

1. دوره پيامبر خاتم(صلی الله علیه وآله)كه دوران پيامبر اسلام تا قيامت را شامل مي‌شود. در اين صورت آخر الزمان، يعني، بعد از آن بزرگوار پيامبر و شريعت ديگري نخواهد آمد و دوره آخرين شريعت است.

2. دوره غيبت و سال‌هاي قبل از ظهور؛ آخر الزمان طبق اين معنا پايان دوره ظلم‌ها و فساد‌ها و حكومت‌هاي غير الهي است و با ظهور، همه مظاهر شرك و ظلم و فساد از بين مي‌رود.

3.دوران ظهور؛ يعني زمان تشكيل دولت عدل الهي و اين حاكميت تا آخر عمر دنيا برقرار مي‌ماند و ديگر از بين نمي‌رود.

پرسش: فتنه هايي که در آخر الزمان شيعيان را تهديد مي کند نام برده و راه مقابله با آنها چيست ؟

پاسخ: به صورت فهرست وار به برخي از موارد اشاره مي‌شود:

ـ جهل و عدم شناخت مناسب نسبت به: وجود مقدس امام و نقش او، آموزه‌هاي دين(كه باعث كم رنگ شدن دين در زندگي مردم مي‌شود)، وضعيت نا بهنجار كنوني، آموزه‌هاي مهدويت(همچون مفهوم انتظار)؛

ـ تحجر و مقدس گرايي خشك و بدون توجه به عمق و روح دين؛

ـ تجاوز به جوامع اسلامي و شيعي و كشتار آنان ؛

ـ گسترش فساد و تباهي از يك طرف، و ايجاد شك و ترديد نسبت به ظهور امام موعود از طرف ديگر، و به تمسخر گرفتن انتظار و ظهور از طرف آخر؛

بر عاشقان امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و منتظران ظهورش لازم است در چند زمينه فعاليت داشته باشند:

الف. بالابردن فهم و شناخت نسبت به امام و امامت، مفاهيم و آموزه‌هاي دين، مباحث مهدويت و مفاهيمي كه در رابطه با اين موضوع است؛

ب. وحدت كلمه در سايه رهبري ولي فقيه كه طبق بيان پيشوايان دين ـ از جمله امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ـ همه وظيفه دارند به او رجوع كنند.

ج. عمل به وظايف دين، كسب تقوا، دوري از فساد و جلوگيري از آن، امر به معروف و نهي از منكر؛

د. حضور فعال و آگاهانه تحت مديريت ولي فقيه در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي؛

هـ‌. ايجاد روحيه نشاط و تلاش در خود و جامعه و حركت به سوي سازندگي و زمينه سازي براي ظهور.

پرسش: وجود دجال و شرح صفات ظاهري او در کتب با معيار هاي امروزي نمي سازد و نياز به شرح و تفسير دارد و آيا دجال مصداق يک موضوع است ؟

پاسخ: دجال، از ريشه «دجل» به معناي «دروغگو و حيله‌گر» است. اصل داستان دجال، در كتاب‌هاي مقدس مسيحيان آمده است(رساله يوحنا، باب2، آيه 18 و 22). در انجيل اين واژه بارها به كار رفته و از كساني كه منكر حضرت مسيح بوده و يا « پدر و پسر» را انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است. به همين جهت، در ترجمه‌ي انگليسي كتاب‌هاي مقدس مسيحي، واژه آنتي كريست(Antik Chirst) يعني ضد مسيح به كار رفته است.

در روايات زيادي از اهل سنت خروج دجال از نشانه‌هاي برپايي قيامت دانسته شده است(سنن ترمذي، ج4، ص507 تا 519؛ سنن ابي داوود، ج4، ص115؛ صحيح مسلم، ج 18، ص46 تا 81).

روايات اسلامي درباره دجال و توصيفات آن، همين روايات اهل سنت است اما در كتب روايي شيعه تنها دو روايت درباره خروج دجال، به عنوان يكي از علائم ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)آمده است(كمال الدين، صدوق، ص525، 526) كه هيچ كدام از اين دو روايت، از نظر سند معتبر و قابل قبول نيست. بنابراين، از نظر منابع شيعي، دليل معتبري بر اين كه خروج دجال يكي از علائم ظهور باشد، وجود ندارد، اما در عين حال، با توجه به روايات زيادي كه در منابع اهل سنت آمده است، احتمال اين كه اصل قضيه دجال به طور اجمال، صحت داشته باشد، وجود دارد و امر ممكني است. لكن به فرض اين كه اصل قضيه‌ي دجال صحت داشته باشد اما بدون ترديد بسياري از ويژگي‌هايي كه براي آن بيان شده است، به نظر مي‌رسد افسانه‌هايي بيش نيست. بنابراين اصل قضيه دجال را به عنوان امري محتمل و ممكن بعيد نيست بپذيريم. حال به فرض پذيرش اين سؤال مطرح است كه مقصود از دجال چيست؟

دو احتمال اساسي در اين زمينه وجود دارد:

1. با توجه به معاني لغوي دجال، مقصود از آن نام شخصي معين نباشد، بلكه هر كسي كه با ادعاهاي پوچ و بي اساس و با تمسك به انواع اسباب حيله‌گري و نيرنگ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است. بر اين اساس، دجال‌ها متعدد خواهند بود. وجود رواياتي كه در آن سخن از دجال‌هاي متعدد رفته است، اين احتمال را تقويت مي‌كند. مانند «قال رسول الله: يكون قبل خروج الدجال نيف علي سبعين دجالا؛ پيش از خروج دجال، بيش از هفتاد دجال، خروج خواهند كرد.» (كنز العمال، ج14، ص200) بنابراين احتمال، در حقيقت و قضيه دجال نشانه‌ي اين مطلب است كه در آستانه انقلاب امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)افراد فريب كار و حيله‌گري براي نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلي همه تلاش خود را به كار مي‌گيرند و با تزوير و حيله‌گري، مردم را نسبت به اصالت تحقق انقلاب جهاني منجي، دل سرد و يا دو دل مي‌كنند.

اين كه در همين روايات تأكيد شده است: «هر پيامبري، امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته است». خود تأييدي ديگر بر همين احتمال است كه مقصود از دجال، هر شخص حيله‌گر و دروغگويي است كه قبل از خروج حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)در صدد فريب مردم است.

2. دجال، كنايه از كفر جهاني و سيطره‌ي فرهنگ مادي بر همه جهان باشد. استكبار، با ظاهري فريبنده و با قدرت مادي و صنعتي و فني عظيمي كه در اختيار دارد، سعي مي‌كند مردم را فريب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فريبنده خود كند. بر اين اساس، اين كه پيامبران امت‌هاي خود را از فتنه دجال بيم داده‌اند «ما بعث الله نبيا الا و قد انذر قومه الدجال... ؛ هيچ پيامبري مبعوث نشد، مگر آن كه قوم‌اش را از فتنه دجال بر حذر داشت(بحار الانوار، ج52، ص205) به اين معنا است كه آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه‌ي حاكميت طاغوت و استكبار جهاني بر حذر داشته‌اند. پس احتمال مي‌رود، منظور از دجال با آن شرايط و اوصافي كه در اين روايات براي او شمرده شده، همان استكبار جهاني باشد. در اوصاف دجال گفته شده «كوهي از طعام و شهري از آب، به همراه دارد». اين كنايه از امكانات عظيم و گسترده‌اي است كه استكبار در اختيار دارد.

براي آگاهي بيشتر به كتاب چشم به راه مهدي، مركز انتشارات دفتر تبليغات قم، جمعي از نويسندگان ص289 و دادگستر جهان، ابراهيم اميني، مراجعه شود.

 

منبع: www.imammahdi-s.com

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
حضرت صادق عليه السلام با من فرمود اى صفوان هر گاه روى داد از براى تو به سوى خداى عز و جل حاجتى پس زيارت كن به اين زيارت از هر مكانى كه بوده باشى و بخوان اين دعا را و بخواه از پروردگار خود حاجتت را كه برآورده شود از خدا و خدا خلاف نخواهد فرمود



فوائد مداومت بر زيارت عاشورا

سيف بن عميره گويد كه سؤال كردم از صفوان و گفتم كه علقمه بن محمد اين دعا را براى ما از حضرت باقر عليه السلام روايت نكرد بلكه همان زيارت را حديث كرد صفوان گفت كه وارد شدم با سيد خودم حضرت صادق عليه السلام به اين مكان پس بجا آورد مثل آنچه را كه ما بجا آورديم در زيارت و دعا كرد به اين دعا هنگام وداع بعد از اينكه دو ركعت نماز گزاشت چنانچه ما نماز گزاشتيم و وداع كرد چنانچه ما وداع كرديم پس صفوان گفت كه حضرت صادق عليه السلام به من فرمود كه مواظب باش اين زيارت را و بخوان اين دعا را و زيارت كن به آن پس بدرستيكه من ضامنم بر خدا براى هر كه زيارت كند به اين زيارت و دعا كند به اين دعا از نزديك يا دور اينكه زيارتش مقبول شود و سعيش مشكور و سلامش به آن حضرت برسد و محجوب نماند و حاجت او قضا شود از جانب خداى تعالى به هر مرتبه كه خواهد برسد و او را نوميد برنگرداند اى صفوان يافتم اين زيارت را به اين ضمان از پدرم و پدرم از پدرش على بن الحسين عليهم السلام به همين ضمان و او از حسين عليه السلام به همين ضمان و حسين عليه السلام از برادرش حسن عليه السلام به همين ضمان و حسن از پدرش امير المؤمنين عليه السلام با همين ضمان و امير المؤمنين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله با همين ضمان و رسول خدا صلى الله عليه و آله از جبرئيل با همين ضمان و جبرئيل از خداى تعالى با همين ضمان و به تحقيق كه خداوند عز و جل قسم خورده به ذات مقدس خود كه هر كه زيارت كند حسين عليه السلام را به اين زيارت از نزديك يا دور و دعا كند به اين دعا قبول مى‏كنم از او زيارت او را و مى‏پذيرم از او خواهش او را به هر قدر كه باشد و مى‏دهم مسئلتش را پس بازنگردد از حضرت من با نااميدى و خسار، و بازش گردانم با چشم روشن به برآوردن حاجت و فوز به جنت و آزادى از دوزخ و قبول كنم شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند حضرت فرمايد جز دشمن ما اهل بيت كه در حق او قبول نشود قسم خورده حق تعالى به اين بر ذات اقدسش و گواه گرفته ما را بر آنچه كه گواهى دادند به آن ملائكه ملكوت او پس جبرئيل گفت يا رسول الله خدا فرستاده مرا به سوى تو به جهت سرور و بشارت تو و شادى و بشارت على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از اولاد تو عليهم السلام تا روز قيامت پس مستمر و پاينده باد مسرت تو و مسرت على و فاطمه و حسن و حسين و امامان عليهم السلام و شيعه شما تا روز رستخيز پس صفوان گفت كه حضرت صادق عليه السلام با من فرمود اى صفوان هر گاه روى داد از براى تو به سوى خداى عز و جل حاجتى پس زيارت كن به اين زيارت از هر مكانى كه بوده باشى و بخوان اين دعا را و بخواه از پروردگار خود حاجتت را كه برآورده شود از خدا و خدا خلاف نخواهد فرمود وعده خود را بر رسول خود به جود و امتنان خويش و الحمد لله مؤلف گويد كه در نجم ثاقب در ذيل حكايت تشرف جناب حاج سيد احمد رشتى به ملاقات امام عصر ارواحنا فداه در سفر حج و فرمايش آن حضرت به او كه چرا شما عاشورا نمى‏خوانيد عاشورا عاشورا عاشورا و آن حكايت را ما إن شاء الله بعد از زيارت جامعه كبيره نقل خواهيم كرد شيخ ما ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده اما زيارت عاشورا پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشاى و املاى معصومى باشد هر چند كه از قلوب مطهره ايشان چيزى جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بيرون نيايد بلكه از سنخ احاديث قدسيه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلت عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلى الله عليه و آله رسيده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز يا كمتر در قضاى حاجات و نيل مقاصد و دفع اعادى بى‏نظير و لكن احسن فوايد آن كه از مواظبت آن به دست آمده فايده‏اى است كه در كتاب دار السلام ذكر كردم و اجمال آن آنكه ثقه صالح متقى حاج ملا حسن يزدى كه از نيكان مجاورين نجف اشرف است و پيوسته مشغول عبادت و زيارت نقل كرد از ثقه امين حاج محمد على يزدى كه مرد فاضل صالحى بود در يزد كه دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج يزد كه در آن جماعتى از صلحا مدفونند و معروف است به مزار به سر مى‏برد و او را همسايه‏اى بود كه در كودكى با هم بزرگ شده و در نزد يك معلم مى‏رفتند تا آنكه بزرگ شد و شغل عشارى پيش گرفت تا آنكه مرد و در همان مقبره نزديك محلى كه آن مرد صالح بيتوته مى‏كرد دفن كردند پس او را در خواب ديد پس از گذشتن كمتر از ماهى كه در هيئت نيكويى است پس به نزد او رفت و گفت من مى‏دانم مبدا و منتهاى كار تو و ظاهر و باطن ترا و نبودى از آنها كه احتمال رود نيكى در باطن ايشان و شغل تو مقتضى نبود جز عذاب را پس به كدام عمل به اين مقام رسيدى گفت چنان است كه گفتى و من در اشد عذاب بودم از روز وفات تا ديروز كه زوجه استاد اشرف حداد فوت شد و در اين مكان او را دفن كردند و اشاره كرد به موضعى كه قريب صد ذرع از او دور بود و در شب وفات او حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام سه مرتبه او را زيارت كرد و در مرتبه سوم امر فرمود به رفع عذاب از اين مقبره پس حالت ما نيكو شد و در سعه و نعمت افتاديم پس از خواب متحيرانه بيدار شد و حداد را نمى‏شناخت و محله او را نمى‏دانست پس در بازار حدادان از او تفحص كرد و او را پيدا نمود از او پرسيد براى تو زوجه‏اى بود گفت آرى ديروز وفات كرد و او را در فلان مكان و همان موضع را اسم برد دفن كردم گفت او به زيارت ابى عبد الله عليه السلام رفته بود گفت نه گفت ذكر مصايب او مى‏كرد گفت نه گفت مجلس تعزيه‏دارى داشت گفت نه آنگاه پرسيد چه مى‏جويى خواب را نقل كرد گفت آن زن مواظبت داشت به زيارت عاشورا.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
الهی یکتای بی همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل هایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، مغزز بتاج کبریایی، بتو رسد ملک خدایی.الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان. الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد، ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت. ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت، ای حی بی ذلت ای معطی بی فطرت و ای بخشنده بی منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها ، ای رساننده گامها، ای مبر از عوایق، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.الهی ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای حکیمی روندگان تو را از بلای تو گریز نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.الهی کجا باز یابیم آن روز که تو ما را بودی و من نبودم، تا باز به آن روز رسم میان آتش و دودم... الهی از آنچه نخواستی چه آید و آن را که نخواندی کی آید. ناکشته را از آب چیست و ناخوانده را جواب چیست، تلخ را چه سود اگرش آب خودش در جوار است و خار را چه حاصل از آن که بوی گل در کنار است.الهی هر که تو را شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت.
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند        فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
 
 
مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری
نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

ابعاد شخصيت على (ع)

محمد تقى جعفرى‏

تا بحال ابعاد گوناگون شخصيت على بن ابي طالب (ع) از ديدگاه و بيانات خود آن حضرت بطور مستقل مورد بحث قرار نگرفته است، هر چند كه اين مسئله، بسيار مهم و فوق العاده آموزنده است. امام (ع) در نهج البلاغه، بيش از صد مورد در باره خود سخنانى ابراز فرموده است. آن سخنان را اين جانب جمع كرده‏ام. اما اين كار براى چه بوده و در آن چه مقصودى داشته‏ام مى‏خواستم نشان دهم انسانى كه در مسير كمال قرار مى‏گيرد، گفتارش مانند كردارش، وقتى از مشخصات و خصوصيات محيطى، عوامل شخصى و اجتماعى آن تجريد شود، بصورت قانون در مى‏آيد. بدين معنى كه اگر على (ع) در اين كتاب بزرگ، جمله‏اى را در باره خود بيان فرموده است، در حقيقت با اين سخن نمى‏خواهد وصفى شخصى را بيان كند، چنانكه فرزند نازنين على (ع) با قيام تاريخساز خود نخواسته است كه يك كار يا حادثه و رويداد شخصى را بيان كند. بلكه مقصود آن بوده است كه بگويد: مسير كمال چنين است و قانونش چنين.

يكى از بزرگان مى‏گويد: چنان زندگى كن كه اگر گفتار و كردار و حتى تموّجات انديشه‏ات تجسم عينى پيدا كند و خصوصيات آن جسم را از آن كسر كنند، بصورت قانون كلى در آيد.

ما در جملات على (ع) قوانين انسانى را مى‏خوانيم. هنگامى كه مى‏گويد: ما لبّست على نفسى و لا لبّس علىّ‏من بر خودم امر را مشتبه نساختم و كسى ديگر نتوانسته مرا بفريبد و امر را بر من مشتبه بسازد.

يعنى قانون اينست كه اگر كسى مى‏خواهد در مسير حيات معقولش-  نه حيات طبيعى محض-  فريب نخورد، بايد اول خود را فريب ندهد. اين قانون كلى است و كليّت دارد. منتهى در «ما لبّست»، «انا» ضمير شخصى است، يعنى من اين كار را نكرده‏ام و اين «نكرده‏ام» را و اين اخبار را مى‏توان مبدّل به انشاء كرد و گفت كه: اى انسان در گذرگاه قرون و اعصار، اگر مى‏خواهى از حيات طبيعى محض گام به حيات معقول بگذارى، نكند خود را بفريبى و به ديگران اجازه دهى كه به منطقه ممنوع الورود جان تو وارد شوند و ترا بفريبند. اين قانون است، اين بيان يك حال روانى شخصى نيست.

پيش از اين كه نمونه‏اى از اين جملات را كه على (ع) در باره خود بيان فرموده بياوريم، چند اصل بسيار مهم را بايد طرح كنيم.

اصل يكم

«من چنينم» جمله‏اى است بسيار دشوار، چنانكه «من هستم» گفتنش دشوار است. اما «من چنينم» دشوارتر است، خيلى تجريد مى‏خواهد خيلى رشد مى‏خواهد كه بگويد «من اين هستم». بر نهادن خويشتن روياروى خود، بدون تاثّر از تمايلات و بدون تاثّر از هواها و تموّجات خود طبيعى، كارى است دشوار. آنان كه توانسته‏اند بر انسان شناسى قاموس بشرى چيزى بيفزايند كسانى هستند كه واقعا توانسته‏اند خود را بر نهند. براى شناخت اراده واقعى، يك برنهادن فوق العاده عالى مورد نياز است، و الّا از رفتار شناسى و از نمودهاى عينى رفتار آدميان چكار مى‏آيد كه بتواند حقيقت اراده، انگيزه‏ها و علل و اين بار الكتريكى بسيار دقيق و قوى را معنا كند. اين كار، برنهادن مى‏خواهد. به تجريد والايى احتياج دارد. روان شناسى حرفه‏اى به ما چيزهاى فراوانى مى‏آموزد و ما حق آن را پاس مى‏داريم، اما كسانى كه توانسته‏اند براى انسانها واقعيتى را مطرح كنند كه آن واقعيت، هم بتواند «آن چنان كه هستندشان» را بگويد و هم «آن چنان كه بايستشان» را توضيح بدهد، اينها در سطح خيلى بالايى هستند و على (ع) در بالاترين نقطه آن سطح است. بيان فرزند ابى طالب در باره «من» چنان‏

است كه گويى يك موجود عينى معين را با تمام اشراف و مالكيت بيان مى‏كند، نه يك پديده و نمود زود گذر روانى را.

چه بسا به نظر بيايد، يعنى چه كه يك انسان بگويد: «ما شككت فى الحقّ مذ ارينه». يعنى من از وقتى كه حق بر من ارائه شده است، در آن ترديدى نكرده‏ام. اين جمله عظمتى دارد، به عظمت جهان هستى شك نكرده‏ام خواهيد فرمود خيلى‏ها با يقين و قطع از دنيا مى‏روند، عمرشان در يقين ودگم و قطع غوطه‏ور است، بله غوطه‏ور است در يقين‏هاى ابتدايى و يقين‏هاى عبور نكرده از پلها و فراز و نشيب ترديدها و شكها. اما كيست كه هشيار باشد بر هستى و بر خود بتواند بگويد: من اصلا شك نكرده‏ام. استدعا مى‏كنم بعد از ورق زدن اوراق تاريخ فكرى دانشمندان شرق و غرب در اين جمله دقت بفرماييد، نه در گوشه‏اى از خانه كه نهج البلاغه‏اى را باز كرده‏ايد و مى‏گوئيد: ما شككت فى الحقّ مذ أرينه... فى، جار-  حق، مجرور-  مذ أرينه...، نه. حقيقت اين سخن را با اين شوخى‏ها نمى‏توان يافت، بلكه اول بايد با دقت تمام مطالعه شود كه در افكار بشرى چه گذشته است و كيست آنكه از توفان شك و ترديد در امان باشد. و اين كه فرزند ابى طالب (ع) با صراحت مى‏گويد: ما شككت فى الحقّ مذ أرينه... چه ادعايى است.

اصل دوم

مگر ما نبايد از «من» گفتن احتراز كنيم مگر «من» گفتن دليل خامى نيست بلى، درست است. اما اينجا اصل ديگرى مطرح است. فهرست آن اصل اين است: امروز احتمال مى‏دهيد در كره خاكى ما يك نفر بگويد كه مردم، من كار بزرگى كرده‏ام و امتيازى به دست آورده‏ام و نفس كشيده‏ام نفس كشيدن لازمه زيست آدمى است. زندگى آدمى و جاندار، بر پايه تنفس از هواست. انسان رشد يافته و انسانى كه رو به بالا قرار گرفته است، تنفسش «ما شككت فى الحقّ مذ أرينه» است، و براى او اين سخن بيان تنفس است. امروز ما اينجا نشسته‏ايم. ما از روشنايى بهره مى‏بريم. و گفتن اين حقيقت به خود باليدن و امتياز گويى نيست. اين مباهات و فخر فروشى نيست. چنين سخنى براى استعدادى كه در تكاپوى كمال قرار گرفته است گزاف گويى نيست. اين كه «إنّى لعلى جادّة الحقّ»: من بر جادّه حق حركت‏ مى‏كنم، يعنى نفس مى‏كشم يعنى چون هوا بسيار سرد است، من لباس ضخيم پوشيده‏ام، من تشنه بودم، آب آشاميدم. بيان آشاميدن آب، بيان امتيازى خارج از موجوديت نيست زيرا كه اين همان موجوديتى است كه هست. به همين جهت اگر اين بيان كننده اسرار وجود، تمام عظمتهاى هستى را بيان مى‏فرمود، در باره او ترديدى نداشتيم، زيرا تنفس در مسير كمال همين است، ابراز واقعيّت است. «ما لبّست على نفسى...» بيان يك واقعيت و حقيقت است. اين اصل دوم كه عرض كردم، اولاد آدم را از دو بيمارى سرنگون كننده مى‏تواند نجات بدهد: بيمارى خود بزرگ بينى و بيمارى خود كوچك بينى و احساس حقارت وقتى كه من اين قله مرتفع را رفته‏ام، و من چنانم كه رفتن به اين قله مرتفع بر من اضافى نيست. آنچه كه ديروز براى يك انسان در نقطه «الف» امتياز اضافى جلوه مى‏كرد، امروز كه در مسير كمال قرار گرفته است امتياز «بايستى» نيست، زيرا كه چنان «هست». اما سخن على (ع) به قدر فهم‏ها بود:

آنچه مى‏گويم به قدر فهم توست

مردم اندر حسرت فهم درســــت‏

اين جملات را به كى مى‏گفت: آيا شنوندگان اين جملات چه كسانى بودند جز عده‏اى معدود و انگشت شمار مانند مالك اشتر، ابو ذر غفارى، حجر بن عدى، رشيد حجرى، عمار بن ياسر و چه بسا اويس قرنى. شايد جامعه‏اى كه ما مى‏شناسيم تحمل «ما شككت فى الحق مذ أرينه...» را نداشت. جامعه‏شناسى آن دوران، خوب براى ما توضيح مى‏دهد كه اين جملات براى آنها قابل هضم بوده است يا نبوده است. من گمان نمى‏كنم اين حرف‏ها براى به استثناى آن عده انسانهاى انگشت شمار، براى ديگران قابل فهم بوده باشد. آنها هم كه مدت زيادى با زندگى حضرت على (ع) در تماس بوده‏اند، مدتهاى محدودى بوده‏اند، پس آنچه از رسالت خود در دل داشته ناگفته مانده و نتوانسته است ابراز كند. همه آنچه را كه ما بين خود و خدايش و ما بين خود و خودش داشته است كسى نشنيده است. مطلب على (ع) بايد بسيار بيش از اين باشد كه در اين صد جمله يا دويست يا صد و بيست جمله در نهج البلاغه ديده مى‏شود.

اصل سوم

جمله‏اى را به عنوان اصل سوم در باره شناخت نهج البلاغه اضافه كنم. وقتى كه على (ع) مى‏گويد: «تكليفى كه من انجام مى‏دهم ما فوق سوداگرى‏ها و ما فوق ترس از كيفرهاست». بايد آن اصل اول، پذيرفته بشود كه در درون اين مرد بيگانه از زمان خود و آشناى همه قرون و اعصار، يك مطلقى بوجود آمده كه عرض كردم. اين جملات شايد كاشف آن باشد كه «علىّ ميزان الاعمال و مسوس فى ذات اللَّه تنمره فى ذات اللَّه». اين كلمه، كلمه‏اى است كه در دوران اين شخص حقيقى بوجود آمده، چنان كه قابل ميعان و انعطاف انگيزه‏هاى زود گذر نبوده است.

«انا اريدكم للّه و أنتم تريدونى لانفسكم». على (ع) مى‏فرمايد: من شما را براى او (خدا) مى‏خواهم و شما مرا براى خود مى‏خواهيد. شما از من، مقام و ثروت مى‏خواهيد. شما بردگان قدرت، از من قدرت مى‏خواهيد. من چه مى‏گويم و شما چه مى‏گوييد. من در شما چه مى‏بينم و شما در من چه مى‏بينيد. مرا مانند ساير جبّاران روزگار خيال كرده‏ايد. مرا مانند ساير قدرت پرستان، برده قدرت و مملوك قدرت تلقى كرده‏ايد. به من مى‏گوييد دورت را مى‏گيريم به شرط اين كه به ما مقام بدهى، به ما زمين و ثروت بدهى، در حالى كه من شما را براى خدا مى‏خواهم. خواسته من و هدف شما متفاوت و متضادند. اين بالا نمى‏آيد و نمى‏خواهد بيايد بالا و آن هم نمى‏تواند پايين بيايد.

اين سه اصل را به طور خلاصه عرض كردم.

چند جمله از نهج البلاغه در باره امام (ع) نقل مى‏كنيم. اين جملات چنان هستند كه ما آنها را قانون تلقى مى‏كنيم، نه به عنوان بيان خصوصيات شخصى يك روح و يك روان، بلكه به دليل اين كه وقتى آنها را درست تحليل مى‏كنيم، بصورت يك قانون درمى‏آيد: اما و الّذى فلق الحبّة و برء النّسمة... من قانون كلى را بيان مى‏كنم كه اين قانون بيان دردها و درمانهاى بشرى است. سوگند به آن خدايى كه دانه را شكافت و ارواح انسانها را آفريد، اگر عده‏اى آماده نبودند براى كمك، و اين كه خدا از دانايان و خردمندان و از علماء تعهد نگرفته بود كه ننشينند و قبول نكنند پرخورى ستمكاران و گرسنگى مظلومان را، من افسار شتراين زمامدارى را بر گردنش مى‏انداختم و آخرش را با همان پياله‏اى سيراب مى‏كردم كه اولش را.

اجازه بدهيد توضيح دهم كه اين جمله چطور بصورت قانون در مى‏آيد. وقتى كه دقت بكنيد حيات معقول يك انسان نمى‏تواند اين طور طرح بشود كه من بى‏اعتنا به انسانهاى تشنه جامعه‏ام از نظر معرفت، اقتصاد، فرهنگ، سياست، حقوق، را هم را گرفته باشم و در راه عرفان بسوى بالا بروم و در راه حيات معقول حركت كنم و كارى هم با ديگرى نداشته باشم، اين هرگز امكان‏پذير نيست. اين كدام قانون است امكان ندارد. نه، همگى همره و هم قافله و همزادند و در يك وحدت عالى كه مربوط به روح انسان‏هاست شركت دارند. شما چطور مى‏توانيد برويد و ديگران مانده باشند اما چرا مى‏فرمايد «حضور الحاضر» يعنى الان احساس قدرت و توانايى مى‏كنم كه با اين انسانها در حركتم من بايد حركت كنم و دردهاى آنها را تسلّى بدهم. اين يك قانون كلى براى حيات انسانها است. مگر كسى نخواهد كه از حيات طبيعى محض به حيات معقول منتقل شود. بله در حيات طبيعى محض صحيح است كه: «من»، «من»، «من». حيات طبيعى منطقش همين است. اما حيات معقول اين منطق را نمى‏فهمد. حيات معقول، اين منطق را ضد انسانى مى‏داند، ضد منطق واقعى مى‏داند، مى‏گويد احساس قدرت كردم، برخاستم و بايد قدمى در راه اصلاح جامعه‏ام بردارم. آنچه گفته شد به عنوان نمونه عرض كردم و نهج البلاغه دريايى است كه از اين گوهرها فراوان دارد.

و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته

 

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

.1
اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).
.2
بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.
.3
لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ.
.4
لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى‏ كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حينَ لاشَىْ‏ءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.
.5
جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى‏ نَفْسِهِ.
.6
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُوَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.
.7
يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْ‏ءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.
.8
اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى‏ كُلِّ حالٍ).
.9
أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلى‏ كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.
.10
وَأُقِرُّلَهُ عَلى‏ نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ.
.11
فَأَوْحى إِلَىَّ: (بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ــ فى عَلِىٍّ يَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ــ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
.12
مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى (عَلى‏ أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى‏ إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ،
.13
وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى‏ عَلَىَّ بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِىَ): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ و وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى ‏الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى كُلِّ حالٍ.
.14
وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ‏اللَّهُ فى كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ فى قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظيمٌ.
.15
وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّى‏ سَمَّونى أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّى كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّاىَ وَ إِقْبالى عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّى) حَتّى‏ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ ـ (عَلَى ‏الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) ـ خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ. وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّىَ الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّى وَاللَّهِ فى أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.
.16
وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَى اللَّهُ مِنّى إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

.1
ستايش خداى راسزاست كه در يگانگى ‏اش بلند مرتبه و در تنهايى ‏اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گيرد و جابه ‏جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.
.2
اوست آفريننده آسمان‏ها و گستراننده زمين‏ها و حكمران آن‏ها. دور و منزه از خصايص آفريده ‏هاست و در منزه‏بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونى ‏بخش آفريده‏ ها و نعمت ده ايجاد شده ‏هاست. به يك نيم نگاه ديده‏ ها را ببيند و ديده‏ ها هرگز او را نبينند. كريم و بردبار و شكيباست. رحمت‏اش جهان‏شمول است و عطايش منّت‏ گذار.
.3
در انتقام بى ‏شتاب و در كيفر سزاواران عذاب صبور و شكيباست؛ بر نهان‏ها آگاه و بر درون‏ها دانا، پوشيده ‏ها بر او آشكار و پنهان‏ها بر او روشن است.
.4
اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشَى‏ء، جاودانه و زنده و عدل‏ گستر؛ جز او خداوندى نباشد و اوست ارجمند و حكيم.
.5
ديده‏ ها را بر او راهى نيست و اوست دريابنده ديده ‏ها. بر پنهانى ‏ها آگاه و بر كارها داناست. كسى از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگى او از نهان و آشكار دست نيابد مگر او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.
.6
گواهى مى ‏دهم كه او «اللّه» است؛ همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بى ‏مشاور، فرمانش را اجرا، بى‏ شريك تقديرش را امضا و بى ‏ياور سامان‏دهى فرمايد. صورت آفرينش او را الگويى نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره‏ جويى، هستى بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «اللّه» كه معبودى به جز او نيست؛ همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگرى است كه ستم روا نمى ‏دارد و كريمى كه كارهابه او بازمى‏ گردد. و گواهى مى ‏دهم كه او «اللّه» است كه آفريدگان در برابر بزرگى‏اش فروتن و در مقابل عزتش رام و به توانايى ‏اش تسليم و به هيبت و بزرگى‏اش فروتن‏اند. پادشاه هستى ‏ها و چرخاننده سپهرها و رام‏كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پرده‏ ى شب را به روز و پرده ‏ى روز را - كه شتابان در پى شب است به شب پيچد. اوست شكننده‏ ى هر ستمگر سركش و نابودكننده ‏ى هر شيطان رانده ‏شده. نه او را ناسازى باشد و نه برايش انباز و مانندى. يكتا و بى ‏نياز، نه زاده و نه زاييده‏ شده، او را همتايى نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بى ‏نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. اوراست پادشاهى و ستايش. به دست تواناى اوست تمام نيكى. و هموست بر هر چيز توانا.
.7
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودى جز او نيست؛ گران‏مايه و آمرزنده؛ اجابت‏ كننده‏ ى دعا و افزاينده‏ى عطا، بر شمارنده‏ ى نَفَس‏ها؛ پروردگار پرى و انسان. چيزى بر او مشكل ننمايد، فريادِ فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.
.8
نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.
.9
او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مى ‏گويم برشادى و رنج و بر آسايش و سختى و به او و فرشتگان و نبشته‏ ها و فرستاده ‏هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مى ‏گذارم و اطاعت مى ‏كنم و به سوى خشنودى او مى ‏شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبرى او شايق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايى است كه كسى از مكرش در امان نبوده و از بى ‏عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمى نيست).
.10
و اكنون به عبوديت خويش و پروردگارى او گواهى مى ‏دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحى شده انجام مى‏ دهم مباد كه از سوى او عذابى فرود آيد كه كسى ياراى دورساختن آن از من نباشد هر چند توانش بسيار و دوستى ‏اش (با من) خالص باشد - معبودى جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن‏چه (درباره‏ ى على) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه‏ ى رسالتش را انجام نداده ‏ام. و خداوند تبارك و تعالى امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.
.11
پس آن‏گاه خداوند چنين وحى ‏ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اى فرستاده‏ى ما! آن‏چه از سوى پروردگارت درباره ‏ى على و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه ‏رسالت خداوندى را به انجام نرسانده‏ اى و او تو را از آسيب مردمان نگاه مى ‏دارد.»
.12
هان مردمان! آن‏چه بر من فرود آمده در تبليغ آن كوتاهى نكرده ‏ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مى‏ كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوى سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانى آورد كه در اين مكان به ‏پا خيزم و به هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه على ّ‏بن ابى‏ طالب برادر، وصى و جانشين من در ميان امت و امام پس از من بوده.جايگاه او نسبت به من به ‏سان هارون نسبت به موسى است، ليكن پيامبرى پس از من نخواهد بود او (على) صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است.
.13
و پروردگارم آيه ‏اى بر من نازل فرموده كه: «همانا ولى، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمان يانى هستند كه نماز به‏ پا مى‏ دارند و در حال ركوع زكات مى ‏پردازند.» و هر آينه على ّ‏بن ابى ‏طالب نماز به ‏پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.
.14
و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمى پرهيزگاران و فزونى منافقان و دسيسه‏ ى ملامت‏گران و مكر مسخره‏ كنندگان اسلام را مى ‏دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مى ‏گويند كه در دل‏هايشان نيست و آن را اندك و آسان مى‏ شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»
.15
و نيز از آن روى كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور] ناميده ‏اند، به خاطر همراهى افزون على با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه ‏اى فرو فرستاده: «از آنانند كسانى كه پيامبر خدا را مى ‏آزارند و مى ‏گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آرى سخن شنو است. ـ بر عليه آنان كه گمان مى ‏كنند او تنها سخن مى ‏شنود ـ ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلى ‏الله عليه و آله و سلم) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مى ‏كند و راستگو مى انگارد.» و اگر مى ‏خواستم نام گويندگان چنين سخنى را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايى كنند] مى ‏توانستم، ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم.
.16
با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين‏كه آن چه در حق على فروفرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين خواند: «اى پيامبر ما! آن‏چه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده - در حق على - ابلاغ كن وگرنه كار رسالتش را انجام نداده ‏اى. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مى‏ دارد.»

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

به واقع چرا بايد براي امام حسين(ع) که در بيش از 1400 سال پيش شهيد شدند، اين‌قدر عزاداري کرد؟

حوادث گذشته هر جامعه مي‌تواند در سرنوشت آن جامعه و جوامع ديگر آثار عظيمي داشته باشد. اگر حادثه، حادثه مفيدي و در جاي خود داراي آثار و برکاتي بوده است، بازنگري، بازسازي و زنده نگه داشتن آن مي‌تواند آثار و برکات زيادي داشته باشد و فراموش کردن آن ممكن است موجب خسارت‌هاي جبران ناپذيري براي جامعه بشري باشد؛ زيرا حوادث مهمي که در تاريخ ملت‌ها به وجود مي‌آيند هزينه‌هاي زيادي را چه مادي و چه معنوي براي ملت‌ها به همراه دارد؛ نظير از دست دادن انسان‌هاي بزرگ، رنج و مشقت، و محروميت‌هاي يک ملت و غيره. بنابراين اين حوادث بزرگ و درس‌ها و تجربه‌هايي که انسان‌ها بايد از آن بياموزند از سرمايه‌هاي عظيم هر ملت، بلکه تمام بشريت است و عقل حکم مي‌کند چنين سرمايه‌هايي حفظ و احيا شده و مورد بهره برداري قرارگيرند.

بدون شک حادثه ي عظيم عاشورا که داري ابعاد متعددي است، يکي از حوادث پرهزينه براي بشريت بوده است؛ چرا که با هزينه‌اي چون شهادت امام معصوم(ع)  كه يك انسان کامل است و ياران با وفاي آن حضرت و رنج و سختي کشيدن خانواده و اطفال آن حضرت و غيره به دست آمده است. از طرف ديگر، اين حادثه يک حادثه و واقعه شخصي، يعني براي منافع شخصي و گروهي و طايفه‌اي نبوده است؛ بلکه واقعه کربلا و شهادت امام حسين(ع) و ياران با وفايش يک مکتب است که داراي درس‌ها و اهداف و عبرت‌هايي همچون توحيد، امامت، امر به معروف و نهي از منکر، حقيقت‌خواهي، ظلم‌ستيزي، کرامت نفس، عزت، به پا داشتن نماز اول وقت و غيره مي‌باشد. اگر اين مکتب انسان‌ساز نسل به نسل بين انسان‌ها منتقل شود، بشريت مي‌تواند به ازاي هزينه‌اي که براي آن متحمل شده است، از آن سود برده و حداکثر بهره‌برداري را بنمايد. ولي اگر خداي ناخواسته اين حادثه فراموش شده يا تحريف شود، بيشترين ضرر متوجه جامعه بشري و مخصوصا جامعه دين‌داران مي‌شود و اگر مي‌بينيم در کلمات ائمه معصومين(ع)  بر عزاداري و برپايي مجالس عزاي آن حضرت اين‌قدر تاکيد شده است، از آن جهت است که مکتب انسان‌ساز آن حضرت همواره زنده و پويا باقي بماند و تجربه پيروزي خون بر شمشير و حقيقت‌خواهي بر حق‌ستيزي براي هميشه همچون مشعلي فروزان، روشن‌گر راه انسان‌ها باشد. به عنوان مثال امام رضا(ع) در خيابان به دعبل بن خزاعي فرمود «شنيده‌ام براي جد ما حسين مرثيه‌سرايي مي‌كني؟» عرض كرد «بلي.» فرمود «براي ما هم بخوان.» عرض كرد «كجا؟» فرمود «همين جا». دعبل خواند و امام آن‌قدر گريست تا اشك از محاسن بلندش چكيد. امام مي‌دانست كه اين‌جا خيابان است، اما مي‌خواست بدين شكل عزاداري براي امام حسين(ع) را به صورت سنت و فرهنگ درآورد.

اين تاکيدات حضرات معصومين(ع) باعث شده است تا مجالس عزاداري امام حسين (ع) از زمان شهادت آن حضرت تا به امروز به صورت يک جريان زنده و فعال و انقلابي درآيد و هزاران شاعر و نويسنده و خطيب، در اين باره مطلب ارايه کنند. هر چند دشمنان، تلاش‌هاي گسترده‌اي در جهت تحريف اين واقعيت عظيم نموده‌اند ولي همين مجالس عزاداري باعث شده است، اسلام براي هميشه زنده بماند و مبارزه با ظلم و ستم و تجاوزگري به عنوان يکي از شعارهاي امام حسين(ع) در سراسر جهان طنين‌انداز شود. بسياري از جنبش‌ها و انقلاب‌ها مانند انقلاب اسلامي ايران و يا جنبش حزب‌الله لبنان برگرفته از تاريخ عاشورا هستند.

همان‌گونه که بيان شد، حفظ و حراست و زنده نگه داشتن وقايع عاشورا مساله‌اي است که عقل به روشني بر آن دلالت دارد و سيره و روش حضرات معصومين(ع) بر زنده نگه داشتن چنين مراسم و مجالسي بوده است. امام رضا(ع) مي فرمايد «روش هميشگي پدرم اين بود که هرگاه محرم فرا مي رسيد، روز گريه و مصيبت او بود و خنده‌اي در چهره نداشت تا ماه سپري شود، به خصوص روز عاشورا روز گريه و سوگواري و مصيبت او بود.»  و نيز علقمه بن محمد حضرمي مي گويد: امام باقر (ع) براي امام حسين(ع) گريه مي کرد و ناله سر مي‌داد و به هر کس در خانه‌اش بود دستور مي‌داد گريه کند و در منزل آن حضرت، مجلس سوگواري و عزاداري تشکيل مي‌شد و آن مصيبت را به يك‌ديگر تسليت مي‌گفتند.

بايد دانست که حضرت حسين بن علي(ع) با آن مقام و مرتبه‌اي که در پيشگاه خداوند متعال دارد، نيازي به چنين مراسم عزاداري ندارد و تاکيد ائمه اطهار(ع) بر برپايي چنين مجالسي، به خاطر آثار و برکات اين مجالس است که بعضي از آن‌ها عبارتند از : ايجاد وحدت و يکپارچگي در بين صفوف پراکنده پيروان حضرت اباعبدالله (ع): همان طوري که مراسم حج، وحدت و همدلي را در بين مذاهب و فرق اسلامي ايجاد مي‌کند، اين مجالس وحدت و همبستگي و اتحاد را در بين شيعيان و علاقه‌مندان آن حضرت مستحکم مي‌سازد.

آشنا شدن مردم با راه و رسم ائمه دين: زيرا اين مجالس بهترين مجال و بهترين فرصت براي بيان سيره و اهداف آن بزرگواران است و کساني که در اين گونه مجالس شرکت مي‌کنند با آن حالت رقت قلب، بيشترين آمادگي را براي دريافت چنين مطالبي دارند.

ايجاد پيوند قلبي با حجج الهي و بهره‌مند شدن از عنايات خاصه آن بزرگواران: زيرا در کلام ائمه(ع) سفارش زيادي به برپايي چنين مجالسي شده است و برپايي اين‌گونه مجالس در حقيقت ارج نهادن و اطاعت کردن از دستورات امامان معصوم (ع) است و بديهي است که اين اطاعت امر از جانب آن بزرگواران بي‌پاسخ نخواهد بود.

وقتي در بيان واقعه عاشورا ظلم‌ها و انحرافات و منکرات دشمنان اسلام بيان و چهره واقعي مدعيان خلافت اسلامي بر ملا مي‌شود، اذهان مخاطبان و شنوندگان به انحرافات موجود در جامعه خودشان معطوف مي‌شود و درصدد اصلاح جامعه خويش با دوري کردن از يزيد زمان و اطاعت از حسين زمان خويش بر مي‌آيند و در مي‌يابند که ظلم‌ها اختصاص به زمان گذشته نداشته و در هر زمان ممکن است جامعه به چنين حوادثي دچار شود. به عبارت ديگر اين مجالس، موجب بصيرت و آگاهي انسان‌ها نسبت به زمان خويش مي‌شود و در اين مجالس انسان ها نسبت به وظايف خود بيشتر آگاه مي‌شوند.

اين‌ها بخشي از آثار و برکات مجالس عزاداري حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مي‌باشد که در صورت تعطيل شدن چنين مجالسي، جامعه از آن محروم خواهد بود. نکته قابل توجه اين است که بزرگداشت واقعه عظيم عاشورا بايد به بهترين وجه ممکن صورت بگيرد. ممکن است بتوان با برگزاري سمينار علمي يا ساختن فيلم و نوشتن کتاب و رمان، ياد و خاطره آن واقعه را زنده نگه داشت، اما هيچ‌کدام از اين‌ها نمي‌تواند بهترين روش باشد؛ زيرا انسان مجموعه‌اي است از ابعاد مختلف معرفتي، اجتماعي، غريزي، احساسي و عاطفي و ... و اگر ما بخواهيم حادثه و واقعه مهم و با ارزشي همچون واقعه کربلا را به نحو احسن زنده نگاه داشته، بشريت را از مواهب آن بهره‌مند سازيم، بايد تعظيم و بزرگ‌داشت آن به نحوي باشد که همه اين ابعاد وجود انساني در زنده نگه داشتن آن نقش داشته باشند. بنابراين، مجالس عزاداري امام حسين(ع) به نحو مرسوم از زمان ائمه طاهرين(ع) تا امروز که هميشه با اندوه و اشک و بيان مصائب همراه بوده به نحوي که احساسات و عواطف انسان‌ها را برانگيزد، بهترين شيوه براي زنده نگاه داشتن اين مجالس است؛ زيرا در اين روش علاوه بر اينکه جزئيات اين واقعه مورد شناخت و معرفت قرار مي‌گيرد، با عمق جان حاضران پيوند مي‌خورد و از اين جهت همه خود را در برپايي چنين مجالسي موظف مي‌دانند و سعي مي‌کنند با امکانات موجود (مال، علم، قلم، بيان و ...) اين مجالس را برپاسازند. بسيارند انسان‌هايي كه در لحظه به درد آمدن دل و ريختن اشك بر سالار شهيدان تصميمات بزرگي در زندگي در راستاي تاديب و تهذيب نفس خود مي‌گيرند و البته بهتر است اين روش با ساير روش‌هاي ذكر شده در كنار يك‌ديگر به احياي واقعه عظيم عاشورا بپردازند و نيز بايد همواره متوجه انحرافات و کج‌روي‌هايي بود که ائمه(ع) و رهبران ديني پيوسته به ما هشدار داده‌اند.

شكر خدا از آنجايي که حسين بن علي(ع) شهيد راه انسانيت و ارزش‌هاي بشري است، تمام نسل‌ها به حکم فطرت انساني و حس حق‌شناسي بر خود لازم مي‌دانند که از جان‌فشاني‌ها و فداکاري‌هاي آن حضرت و يارانش در قالب برگزاري چنين مجالسي تقدير و تشکر نمايند و با آن حضرت در مصايب وارد شده بر ايشان و اهل بيت مكرمشان اظهار همدردي نمايند.

بنابر آنچه گفته شد، اين بشريت است که براي حفظ و پاسداري از ارزش‌هاي انساني و حرکت به سوي آن‌ها نيازمند است تا نام و ياد و خاطره آن حضرت را هميشه زنده نگاه دارد و اگر روزي نام حسين بن علي(ع) و خاطره رشادت‌ها و ارزش‌ها و آرمان‌هاي آن حضرت فراموش شود، اين جامعه بشري است که ضرر خواهد نمود.

اين مطلب مورد تاييد و تاکيد قرآن مجيد نيز مي‌باشد و خداوند در قرآن در سوره ابراهيم به حضرت موسي(ع) دستور مي‌دهد که ايام الله را به مردم يادآوري نمايد.
وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

روزهاي خداوند را به مردم متذکر شو، زيرا در اين روزها نشانه‌هايي براي انسان هاي صبور و شکرگزار است.

استاد علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه مي فرمايد «به طور مسلم، منظور از ايام الله، آن زمان‌هايي است که امر خدا و وحدانيت او و سلطنت او ظاهر شده و يا ظاهر مي‌شود ... و نيز ايامي که رحمت الهي به ظهور مي‌رسد. البته آن ايامي که نعمت‌هاي الهي آن چنان ظاهر شده‌اند که در ديگر ايام به آن روشني نبوده است ...»

با اين تفسير روز عاشورا مي‌توان جزو روزي دانست كه در آن امر و فرمان خدا ظاهرا شده است. زيرا در حديث است كه پيامبر اكرم(ص) به امام حسين(ع) فرمود:
اِنَّ اللهَ شاءَ اَنْ يَراكَ قَتيلًا
خداوند خواسته كه تو را كشته ببيند.

و نيز استاد ديگر آيت‌الله مكارم شيرازي مي‌فرمايد: «ايام الله تمام روزهايي است كه داراي عظمتي در تاريخ زندگي بشر است. هر روزي كه در آن يكي از فرمان‌هاي خدا چنان درخشيده كه بقيه امور را تحت الشعاع خود قرار داده، از ايام الله است.»

و نيز در آيه ديگري مي‌فرمايد:
... وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَي الْقُلُوبِ
و هر كس شعائر الهي را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواي دل‌ها است.
عارف بزرگ ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (ره) در بحث مربوط به شب زفاف سيده نساء عالميان (س) و مولاي متقيان (ع) (شب 21 محرم) و بزرگ‌داشت چنين شبي اين آيه را بيان مي‌كند و مي‌فرمايد: اميد چنان است كه آن كس كه مراقب بزرگ شمردن و محترم دانستن اين روزها (شعائر الهي) باشد، داخل در آن دسته‌اي شود كه خدا آن‌ها را در كتاب كريم خود به تقواي دل توصيف فرموده است.»  در جايي كه اين عارف سترگ شب زفاف فاطمه زهرا(س) و علي(ع) را جزو شعائر الهي مي‌داند و بزرگ‌داشت آن را توصيه مي‌كند، ناگفته پيداست كه ايام شهادت مظلومانه فرزند آن دو بزرگوار نيز بدون شك جزو شعائر الهي خواهد بود.

البته اين‌گونه نبود كه امام(ع) از اين واقعه ناراحت باشد، چرا كه خود به استقبال شهادت رفته بود؛ اما اين مساله چيزي را از ارزش و اهميت عزاداري براي او كم نمي‌كند. ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي(ره) در اين باره مي‌فرمايد: به حسين(ع) هرچند در ظاهر امر صدماتي رسيد كه به هيچ كس در دنيا به آن اندازه نرسيد، با اين همه آن‌چه به روح او از تجليات انوار و شوق وصال مي‌رسيد، تمام اين شدايد را آسان و بلكه به لذت تبديل مي‌نمود. چنان‌كه برخي از يارانش خبر داده‌اند كه هرگاه امر بر آن حضرت سخت مي‌شد، رنگش سرخ‌تر و خرسندي حالش بيشتر مي‌شد. اما مصيبات وارده بر بدن مبارك او و دل‌هاي اهل بيت او و هتك حرمت‌ها ارواح را مي‌زدايد. لذا آن كس كه خود را از دوستان او مي‌داند بايد اظهار اندوه نمايد (اندوه خود را ظاهر سازد) و ناله‌اش به حدي برسد كه با اين مصيبت عظيم متناسب و چنين باشد كه گويي آن مصيبات بر خودش و اهل و عيالش وارد آمده است و حرمت امام را از حرمت جان و خاندان خود پست‌تر نشمارد و دوستي نسبت به جان و اهل و عيال خود را از دوستي پروردگار و پيغمبرش و امامش بيشتر نداند كه خداي تعالي فرمود: قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّي يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و اموالي كه به دست آورده‌ايد و تجارتي كه از كساد شدنش مي‌ترسيد و خانه‌هايي كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمي‌كند.

و نيز بايد بداند كه اين حسين(ع) است كه قبول اين مصيبات فرمود و جان گرامي خود را (به عنوان رهبر شيعيان) فدا ساخت تا آنان را از عذاب دردناك رهايي بخشد و اولاد و عزيزان خود را يتيم ساخت و به اسير شدن زنان و ذبح فرزندان و برادران و عترت خويش راضي شد، تا مردم را از گمراهي و پيروي گمراه‌كنندگان و هلاكت به دست هلاك‌كنندگان رهايي بخشد؛ تا به شكنجه آتش گرفتار نشوند و از گناهان بزرگ نجات يابند و اين تشنگي عظيم را تحمل فرمود تا شيعيان خود را از عطش روز واپسين با آب گواراي رحيق سيراب نمايد. (در واقع اين كه اكنون ما مسلمانيم و اسلام بدون تحريف به دست ما رسيده است، مرهون جان‌فشاني حسين(ع) است؛ همان‌گونه كه ابو الحب، شاعر كربلايي، بيت زير را به عنوان زبان حال امام (ع) سروده است:

اِنْ كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَمْ يَسْتَقِمْ اِلّا بِقَتْلي فَياسُيوفُ خُذيني
اگر دين محمد(ص) تنها با كشته شدن من پابرجا مي‌ماند، پس اي شمشيرها مرا در برگيريد.) پس بر پيروان او نيز واجب است كه آنان نيز آن‌چه را آن بزرگوار براي آن‌ها بذل كرده بذل كنند (كه نمي‌توانند در چنان حدي بذل نمايند) و اگر (هم به فرض) چنين كنند هنوز حق آن بزرگ‌وار را نتوانسته‌اند به جاي آورند، چرا كه نفس شريف او را با ديگران نتوان مقايسه كرد. او به منزله نفس پيامبر و حبيب خدا و حبيب حبيب خداست.»

بر اين اساس مي‌توان گفت كه امر به احياء عاشورا به نوعي در قرآن نيز آمده است و اين واقعه و بقا و حيات اسلام با حزن حسين بن علي(ع) و يارانش، از مصاديق ايام الله و شعائر الله است و همه ما مامور به يادآوري و تعظيم و بزرگ‌داشت آن هستيم.

و اما مطلب ديگر ثواب بسيار زيادي است كه در اخبار و احاديث براي گريه بر سيد الشهداء(ع) بر شمرده شده است. خبرگزاري شبستان که از خبرگزاري‌هاي معتبر اسلامي است روايتي را از تشرف سيد بحرالعلوم (متوفي 1212ق) خدمت امام عصر -روحي و ارواح العالمين له الفداء- در اين رابطه بيان کرده که اصل مطلب را مي‌توانيد در آدرس زير ببينيد:


 

http://www.shabestan.ir/newsdetail.asp?msg=succ&newsID=86102613552924

و اما خلاصه جريان اين تشرف به قرار زير است: سيد بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا به راه افتاد. در بين راه به اين مساله که گريه بر امام حسين(ع) گناهان را مي‌آمرزد، فکر مي کرد که شخص عربي سوار بر اسب به او رسيد و سلام کرد و پرسيد: درباره چه چيز به فکر فرو رفته‌اي؟ عرض کرد: در اين باره که چطور مي‌شود خداي تعالي اين همه ثواب به زائرين و گريه‌کنندگان بر سيد الشهداء مي‌دهد؟ فرمود: «تعجب نکن! من براي شما مثالي مي‌آورم. سلطاني به همراه درباريان خود به شکار رفت. در شکارگاه از لشگريانش دور شد و به سختي فوق العاده‌اي افتاد و بسيار گرسنه شد. خيمه‌اي را ديد و وارد آن شد. در آن جا پيرزني را با پسرش ديد. آنان در گوشه خيمه بز شيردهي داشتند و از راه مصرف شير اين بز زندگي خود را مي‌گرداندند. وقتي سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولي به خاطر پذيرايي از ميهمان آن بز را سر بريده و کباب کردند؛ زيرا چيز ديگري براي پذيرايي نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد، از آن‌ها جدا شد و خود را به درباريان رسانيد و جريان را براي آن‌ها نقل کرد. در نهايت از آن‌ها سوال کرد اگر من بخواهم پاداش ميهمان‌نوازي پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه کنم؟ يکي گفت: به او صد گوسفند بدهيد. ديگري گفت: صد گوسفند و صد اشرفي بدهيد، ... سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت، مقابله به مثل کرده‌ام. چون آن‌ها هر چه داشتند به من دادند. من هم بايد هر چه که دارم به آن‌ها بدهم تا سر به سر شود. حال سيدالشهداء هر چه از مال و منال و اهل و عيال و پسر و دختر و خواهر و سر و پيکر داشت همه را در راه خدا داد. پس اگر خداوند به زائرين و گريه‌کنندگان آن حضرت اين همه ثواب بدهد، نبايد تعجب نمود. زيرا خدا که خداييش را نمي تواند به سيد الشهداء بدهد؛ پس هر کاري که مي‌تواند، آن را انجام مي‌دهد. يعني با صرف نظر از مقامات عالي خود امام حسين (ع)، به زوار و گريه‌کنندگان آن حضرت نيز درجات بالايي عنايت مي‌کند.» چون شخص عرب اين مطالب را فرمود، از نظر سيد بحرالعلوم غايب شد.

اين مطلب صرف نظر از صحت و سقم آن، حاوي نکات دقيق عقلاني و منطقي است که حتي اگر بر فرض از زبان امام عصر(عج) نيز بيان نشده باشد، به دليل تطابق آن با عقل و منطق قابل قبول است. بنابراين اگر گريه بر امام حسين(ع) اين قدر ثواب داشته باشد و يا حتي اگر احتمال برود كه داراي چنين اجري باشد، به علت كثرت بيش از حد ثواب به حكم عقل به جا است كه انسان خود را از اين فيض عظيم و اجر جزيل محروم نسازد.

پي‌نوشت‌ها:

۱- به عنوان مثال بحارالانوار، ج44، ص292؛ وسائل‌الشيعه، ج3، ص282.

2- وسائل‌الشيعه، ج10، ص394.

3- وسائل الشيعه، ج10، ص398.

4- براي آگاهي بيشتر، نک: نمايه گريه زائران بقيع.

5- سوره ابراهيم، آيه 4.

6- ترجمه تفسير الميزان، ج2، ص23.

7- بحارالانوار، ج 44، ص364؛ لهوف، ص63

8- تفسير نمونه، ج10، ص272

9- حج/32

10- ترجمه المراقبات، ص59

11- سوره توبه، آيه 24

12- تراث كربلا، ص86؛ صحيفه نور، ج13، ص158.

13- رجمه المراقبات، ص49 تا 52، با اندكي تصرف و تخليص، عبارات داخل پرانتز توسط نگارنده افزوده شده است.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

امام مهدي در قرآن

اشاره:
مقالة حاضر به بررسي آياتي از قرآن كريم پرداخته است كه دو فرقة شيعه و سني در ذيل آنها رواياتي تفسيري دربارة امام مهدي(ع) نقل كرده‌اند. اين آيات كه تعدادشان بالغ بر هشت آيه است به ترتيب از ابتدا تا انتهاي قرآن به صورت ذيل بررسي شده‌اند:
ابتدا روايات تفسيري فريقين در ذيل هشت آيه كه مجموعاً 44 روايت از شيعه و 65 روايت از اهل سنت مي‌باشد به صورت دسته‌بندي نقل شده و سپس به بررسي مقارنه‌اي و تطبيقي اين روايات از نظر محتوا و سند پرداخته شده است.
لازم به ذكر است كه به دليل اختصار از ذكر متن عربي روايات و سند آنها خودداري شده است.
در قسمت اول اين مقاله پس از بيان مقدمه‌اي در زمينة تبيين موضوع و آشنايي با اصطلاحاتي چون تفسير و تأويل، به بررسي روايات تفسيري ذيل آية 69 سورة نساء پرداخته شد و رواياتي كه در مصادر شيعي در اين زمينه نقل شده است، بررسي شد. در اين قسمت ابتدا روايات تفسيري سني در ذيل آية ياد شده، و در ادامه ساير آيات مرتبط با موعود قرآن بررسي خواهد شد.

روايات تفسيري اهل سنت
رواياتي كه در منابع روايي اهل سنت در ذيل آيه 159 سوره نساء آمده، چهار دسته هستند:

دستة يكم، ايمان همة اهل كتاب به عيسي(ع) پس از نزول وي از آسمان: در اين دسته از روايات، ضمير «به» و «قبل موته» هر دو، به حضرت عيسي(ع) برمي‌گردد. طبق اين تفسير، حضرت عيسي(ع) هنوز زنده است و پس از فرود آمدن از آسمان در آخرالزمان، همة اهل كتاب اعم از يهودي و مسيحي به او ايمان مي‌آورند. طبري در تفسيرش شانزده روايت از صحابه و تابعين نقل كرده كه آية شريفة مورد بحث را به اين صورت تفسير كرده‌اند. روايت ذيل نمونه‌اي از آنهاست:
از ابن عباس روايت شده كه منظور از عبارت «قبل موته» در آيه شريفه «و إن من أهل الكتاب إلّا ليؤمننّ به قبل موته»، قبل از مرگ عيسي بن مريم(ع) است.1

دستة دوم، ايمان همة اهل كتاب به عيسي(ع) در لحظة مرگ: در اين روايات، ضمير «به» به حضرت عيسي(ع) و ضمير «قبل موته» به اهل كتاب برمي‌گردد. بر طبق اين تفسير، همة يهوديان و مسيحيان در هنگام مرگ، با كنار رفتن پرده‌ها، حقايق را درك كرده و به حقانيت حضرت عيسي(ع) پي مي‌برند، ولي ايمان در آن لحظه براي آنان هيچ ثمره‌اي ندارد. هجده روايت در تفسير طبري از صحابه و تابعين نقل شده كه آيه مذكور را چنين تفسير كرده‌اند. يكي از اين روايات چنين است:
از ابن عباس روايت شده كه منظور از آية شريفه «و إن من أهل الكتاب...» اين است كه: هيچ يهودي نمي‌ميرد تا اينكه به عيسي(ع) ايمان بياورد.2

دستة سوم، ايمان همة اهل كتاب به رسول خدا(ص) در لحظه مرگ: در اين روايات، ضمير «به» به رسول مكرم اسلام(ص) و ضمير «قبل موته» به اهل كتاب برمي‌گردد. طبق اين تفسير، همة يهود و نصارا در لحظة مردن، به حقيقت نبوت رسول اكرم(ص) پي برده و ايمان مي‌آورند، ولي اين ايمان براي آنها سودي ندارد؛ زيرا در آن لحظه، زمان تكليف سپري شده است. دو روايت در تفسير طبري آمده كه آية مورد بحث را چنين تفسير كرده‌اند.3

دستة چهارم، جمع بين روايات دستة يكم و دوم: سيوطي در الدر المنثور روايتي از شهر بن حوشب نقل كرده كه مضمون آن شامل روايات دستة اول و دوم مي‌باشد. طبق اين روايت، يهوديان و مسيحياني كه بين دو مقطع زماني به آسمان رفتن حضرت مسيح(ع) و فرود آمدنش از آسمان زندگي مي‌كنند، در هنگام مرگشان به آن حضرت ايمان مي‌آورند كه اين ايمان براي آنها فايده‌اي در بر ندارد، ولي آنهايي كه پس از فرود آمدن عيسي(ع) از آسمان زندگي مي‌كنند، در زمان حياتشان به او ايمان مي‌آورند. ترجمة اين روايت به شرح ذيل است:
ابن منذر از شهر بن حوشب روايت كرده كه گفت: حجاج‌ به من گفت: اي شهر آيه‌اي است از كتاب خدا كه هيچ بار آن را نخواندم مگر آن كه در دلم اعتراضي وارد شد و آن آيه: «و إن من أهل الكتاب إلّا ليؤمننّ به قبل موته» است؛ زيرا اسيران جنگي يهودي و مسيحي را مي‌آورند من گردنشان را مي‌زنم ولي نمي‌شنوم كه در دم مرگ چيزي بگويند. من به حجاج گفتم: آيه را آن طور كه بايد براي تو توجيه نكرده‌اند. يك فرد نصراني وقتي روحش از تنش بيرون آيد، ملائكه با سيلي از پشت و از رويش مي‌زنند و مي‌گويند: اي خبيث! تو تا در دنيا بودي مي‌پنداشتي كه مسيح يا خدا و يا پسر خدا و يا خداي سوم است، در حالي كه او بندة خدا و روح او و كلمة او بود؛ شخص مسيحي چون اين را مي‌شنود ايمان مي‌آورد؛ اما در زماني كه ايمان آوردن سودي ندارد. يك فرد يهودي نيز وقتي روحش از كالبدش بيرون مي‌آيد، ملائكه او را از پشت و رو با لگد وسيلي مي‌زنند و به او مي‌گويند: اي خبيث! تو بودي كه مي‌پنداشتي مسيح را كشته‌اي؟ او بندة خدا و روح او بود. مرد يهودي به مسيح ايمان مي‌آورد، اما در لحظه‌اي كه ايمان سودي ندارد. اين جريان همچنان در مورد فرد فرد يهود و نصارا جاري است تا زمان نازل شدن عيسي(ع) برسد؛ در آن زمان از اهل كتاب هر كه زنده باشد و هر كه مرده باشد به وي ايمان مي‌آورد. حجاج پرسيد: اين مطلب را از كجا به دست آورده‌اي؟ گفتم: از محمد بن علي، گفت: آري، از معدنش گرفته‌اي. شهر سپس اضافه مي‌كند به خدا سوگند من اين جريان را جز از ام سلمه نشنيده بودم ولي براي اين كه جگر حجاج را بسوزانم به دروغ گفتم: من آن را از محمدبن علي شنيدم.4

بررسي تطبيقي روايات فريقين
در مورد روايات تفسيري شيعه كه در ذيل آية مورد بحث، نقل شده است بايد بگوييم تنها دستة اول اين روايات كه مراد از آيه را حضرت عيسي(ع) مي‌دانست با سياق آيات قبل، مطابقت دارد. بنابراين، روايات دسته دوم تا پنجم كه منظور از آية شريفه را ايمان آوردن اهل كتاب به پيامبر اكرم(ص) و امير مؤمنان(ع) و يا اقرار اولاد فاطمه به امامت امام خويش مي‌دانند، نمي‌توانند به عنوان تفسير آية شريفه به شمار آيند؛ زيرا قبل از اين آيه، سخني غير از حضرت عيسي(ع) در ميان نيست. علامة، طباطبايي نيز معتقد است اين روايات، نخواسته‌اند آية شريفه را تفسير كند بلكه ايمان آوردن به رسول خدا(ص) يا امير مؤمنان(ع) را نيز مصداقي از ايمان آوردن به عيسي(ع) معرفي كرده‌اند. بنابراين غرض از اين روايات، تطبيق [مصداقي بر مصداق ديگر] است و مسئلة تطبيق در روايات شأن نزول، فراوان به چشم مي‌خورد.5
از بين روايات تفسيري فريقين كه ذيل آية 159 سورة نساء نقل شده آنچه كه در مورد امام مهدي(ع) است رواياتي است كه به نازل شدن حضرت مسيح(ع) از آسمان پس از ظهور حضرت مهدي(ع) مربوط مي‌شود. بنابراين، تنها دستة اول روايات فريقين يعني آنهايي كه ضمير «به» و «قبل موته» را به حضرت عيسي(ع) برمي‌گرداند، مربوط به بحث ماست. تعداد اين روايات در منابع روايي اهل سنت زياد است چنان‌كه در تفسير طبري شانزده روايت از صحابه و تابعين در اين باره ذكر شده است. اما، در تفاسير روايي شيعه تنها يك روايت در اين زمينه وجود دارد كه همان روايت «شهربن حوشب» است كه نقل شد.
نكتة قابل ذكر اين است كه دستة اول روايات تفسيري اهل سنت همگي «موقوف» مي‌باشند و روايت موقوف جزء روايات ضعيف برشمرده شده است؛ اما ضعف سند اين روايات توسط ظهور و سياق آيات قبل كه مفاد اين روايات را تأييد مي‌كند، جبران مي‌شود. همچنين متعدد بودن اين روايات ـ چنانكه شانزده روايت در تفسير طبري نقل شده است ـ نيز تأييد ديگري بر جبران معصوم ـ يعني امام باقر(ع) ـ بوده و موقوف نمي‌باشد كه اين مطلب نيز مؤيد ديگري بر جبران ضعف سند آنهاست. در مجموع مي‌توان دلالت اين روايات را پذيرفت و اين تفسير از آية شريفه را ـ كه حضرت عيسي(ع) هنوز زنده است و در آخرالزمان همة اهل كتاب به او ايمان خواهند آورد ـ بر ساير تفاسير ترجيح داد.
با توجه به اين كه روايت «شهر بن حوشب» در منابع روايي شيعه و اهل سنت ـ هر دو ـ نقل شده است؛ اينك به بررسي مقارنه‌اي اين روايت مي‌پردازيم:
1. اين روايت در منابع شيعه از محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي‌طالب(ع) يعني امام باقر(ع) نقل شده، در حالي كه در مصادر اهل سنت از محمد بن علي بن ابي‌طالب يعني محمد حنيفه روايت شده است. علامه طباطبايي(ره) در الميزان در اين باره مي‌گويد:
ظاهراً در آغاز، عبارت «ابن ابي طالب» در بين نبوده، تنها محمد بن علي بود سپس راويان احاديث در اين كه محمد بن علي كيست، اختلاف كرده‌اند، بعضي پنداشته‌اند محمد بن علي بن ابي طالب(ع) است و بعضي ديگر با محمد بن علي بن الحسين(ع) تطبيقش كرده‌اند.6
2. از نظر محتوايي آنچه در روايت محمد بن حنفيه آمده، اعم از روايت امام باقر(ع) است. به عبارت ديگر، روايت محمد حنفيه هم يهوديان ومسيحيان دوران قبل از فرود آمدن حضرت عيسي(ع) از آسمان و هم دوران پس از نزول او از آسمان را شامل مي‌شود، ولي روايت امام باقر(ع) تنها شامل يهوديان و مسيحيان دوران پس از نزول عيسي(ع) از آسمان است.
3. در روايت محمدبن حنفيه، جملة «پشت سر امام مهدي(ع) نماز مي‌خواند» نيامده و تنها به فرود آمدن حضرت عيسي(ع) از آسمان اكتفا شده است. اما، با توجه به روايات ديگري كه در منابع روايي اهل سنت وجود دارد7 و در آنها به زمان فرود حضرت مسيح(ع) از آسمان در دوران ظهور حضرت مهدي(ع)تصريح شده است؛ در اين روايت نيز قطعاً منظور، نازل شدن حضرت عيسي(ع) در زمان ظهور امام زمان(ع) خواهد بود. بنابراين، عدم اشارة اين روايت به نماز گزاردن حضرت عيسي(ع) پشت سر امام مهدي(ع)، در اين مطلب كه حضرت مسيح(ع) پس از ظهور امام زمان(ع) از آسمان فرود مي‌آيد، خدشه‌اي وارد نمي‌كند.
به دليل ارتباط روايات نزول حضرت عيسي(ع) با روايات ظهور امام مهدي(ع) در مبحثي جداگانه به اين موضوع مي‌پردازيم.

روايات نزول حضرت عيسي(ع) از آسمان
روايات دربارة نازل شدن حضرت عيسي(ع) در هنگام ظهور حضرت مهدي(ع) هم از طرق اهل سنت و هم از طرق، شيعه زياد و به اصطلاح «مستفيض»8 است.
در اينجا به عنوان مؤيد روايات تفسيري، به تعدادي از روايات اهل سنت در اين زمينه اشاره مي‌كنيم:
1. در سنن ترمذي از رسول خدا(ص) روايت شده است كه حضرت فرمود:
بشارت دهيد، همانا امت من مانند باران است كه مشخص نيست آخرش بهتر است يا اولش؛ يا مانند بوستاني است كه جمع زيادي از آن بهره‌مند مي‌شوند. چگونه امتي كه من در ابتدا، مهدي در وسط و مسيح در انتهاي آن قرار دارد هلاك مي‌شود؟ لكن در اين بين [افرادي] بدخوي وجود دارند كه آنان از من نيستند و من از آنان نيستم.9
2. بخاري از رسول خدا روايت كرده كه حضرت فرمود:
چگونه هستيد هنگامي كه فرزند مريم در بين شما فرود آيد در حالي كه امام شما از خود شما باشد؟10
3. از عبدالله بن عمر روايت شده است كه:
مهدي كسي است كه عيسي بن مريم بر او نازل مي‌شود و پشت سر او نماز مي‌خواند.11
4. رسول خدا(ص) فرمود:
كسي كه عيسي بن مريم پشت سرش نماز مي‌خواند از ما است.12
5. رسول خدا(ص) فرمود:
مهدي متوجه مي‌شود كه عيسي(ع) فرود آمده گويي از مويش آب مي‌چكد؛ آن‌گاه مهدي به او مي‌گويد: جلو بايست و با مردم نماز بگزار. عيسي پاسخ مي‌دهد: نماز منحصراً توسط تو برپا مي‌شود پس عيسي پشت سر مردي از فرزندان من نماز مي‌خواند؛ هنگامي كه نماز اقامه شد [عيسي] مي‌ايستد تا [مهدي] در جايگاه بنشيند و با او بيعت مي‌كند پس از آن [عيسي] چهل سال زندگي مي‌كند.13

3. آية 158 سورة انعام
خداوند متعال مي‌فرمايد:
هل ينظرون إلّا أن تأتيهم الملئكة أو يأتي ربّك أو يأتي بعض آيات ربك يوم يأتي بعض آيات ربّك لاينفع نفساً إيمانها لم تكن امنت من قبل أو كسبت في إيمانها خيراً، قل انتظروا إنّا منتظرون.
آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند، يا پروردگارت بيايد، يا پاره‌اي از نشانه‌هاي پروردگارت بيايد؟ [اما] روزي كه پاره‌اي از نشانه‌هاي پروردگارت [پديد] آيد، كسي كه قبلاً ايمان نياورده يا خيري در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمي‌بخشد. بگو: «منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم».

روايات تفسيري شيعه
روايات تفسيري شيعه كه ذيل آية مورد بحث وارد شده به دو دسته كلي تقسيم مي‌شوند:

دستة يكم، نشانه‌هاي قيامت: اين روايات تأويل عبارت «يوم يأتي بعض ايات ربّك... خيراً» را مربوط به دوران آخرالزمان دانسته و به ذكر اشراط الساعة (نشانه‌هاي قيامت) پرداخته‌اند. در بعضي از اين روايات فقط به طلوع خورشيد از مغرب اشاره شده و در برخي ديگر نشانه‌هاي ديگري همچون خروج دجال و خروج جنبندة زمين نيز مطرح شده است. به عنوان نمونه در تفسير عياشي روايت ذيل نقل شده است:
از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روايت شده كه در ذيل جملة «يوم يأتي بعض آيات ربّك لاينفع نفساً إيمانها» فرمودند: مقصود از اين آيات، طلوع آفتاب از مغرب و خروج جنبندة زمين و دجال است كه اگر انسان به گناه اصرار ورزد و عمل ايماني به جا نياورد و اين آيه‌ها ظاهر شود، ايمانش سودي نخواهد داشت.14

دستة دوم، روز خروج قائم(ع): اين روايات آية مورد بحث را درباره امام مهدي(ع) تأويل كرده‌اند. شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و تمام النعمة دو روايت در اين زمينه آورده كه به نقل يكي از آنها بسنده مي‌كنيم:
امام صادق(ع) دربارة آية «يوم يأتي بعض آيات ربّك...». فرمود: منظور روز خروج قائم منتظر(ع) است. سپس فرمود: اي ابا بصير، خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبتش منتظران ظهور او و در هنگام ظهورش مطيع او هستند؛ اينان اولياي خدا هستند كه برايشان بيمي نيست و غمگين نخواهند شد.15

روايات تفسيري اهل سنت
محتواي روايات تفسيري اهل سنت دربارة آيه مورد بحث، متضمن اين مطلب است كه خداوند متعال به وسيلة اين آيه خبر داده كه ايمان آوردن شخص كافر پس از وقوع نشانه‌هاي قيامت (أشراط الساعة) مورد قبول نيست. البته نشانه‌هاي قيامت در اين روايات به شكل‌هاي مختلفي نقل شده كه در مجموع اين نشانه‌ها عبارتند از: طلوع خوشيد از مغرب، خروج جنبندة زمين، خروج يأجوج و مأجوج، خروج دجال و نمايان شدن دود.
طبري روايات تفسيري ذيل آيه مذكور را به دو دسته تقسيم كرده است:

دستة اول، يكي از نشانه‌هاي قيامت: اين روايات منظور از «بعض آيات» در عبارت «يوم يأتي بعض آيات... خيراً» را فقط طلوع خورشيد از مغرب مي‌دانند. روايات متعددي در تفسير طبري از رسول خدا(ص) در اين زمينه نقل شده است كه به يكي از آنها اشاره مي‌كنيم:
ابو سعيد خدري از رسول خدا(ص) روايت كرده كه حضرت فرمود: منظور از «يوم يأتي بعض آيات ربّك لاينفع نفسا إيمانها» طلوع خورشيد از مغرب است.16

دستة دوم، نشانه‌هاي قيامت: اين دسته از روايات، منظور از عبارت مذكور را علاوه بر طلوع خورشيد از مغرب، نشانه‌هاي ديگري همچون خروج جنبندة زمين، خروج يأجوج و مأجوج، خروج دجال و دود نيز مي‌دانند. پنج روايت در اين زمينه در تفسير طبري نقل شده كه به عنوان نمونه روايت زير را نقل مي‌كنيم:
ابوهريره از رسول خدا(ص) روايت كرده است كه حضرت فرمود: وقتي سه نشانه، نمايان شود كسي كه قبلاً ايمان نياورده يا خيري در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمي‌بخشد. اين سه نشانه عبارتند از: طلوع خورشيد از مغرب، دجال و جنبندة زمين.17
در الدر المنثور نيز روايات متعددي در ذيل آيه مورد بحث نقل شده است كه بسياري از اين روايات، تفسيري نيستند، اما آن رواياتي كه تفسيري‌اند همچون روايات نقل شده در تفسير طبري به دو دستة مذكور، تقسيم مي‌شوند.

بررسي تطبيقي روايات فريقين
روايات تفسيري فريقين اجماع دارند كه عبارت «يوم يأتي بعض آيات.. خيرا» در آية مورد بحث، مربوط به علايم آخرالزمان است. اين نشانه‌ها كه در بعضي روايات، تعداد آنها به ده نشانه مي‌رسد عبارتند از: ظاهر شدن دود، خروج دجال، نزول عيسي(ع)، خروج يأجوج و مأجوج، خروج جنبندة زمين، طلوع خورشيد از مغرب، فرو رفتن زمين در مشرق، فرو رفتن زمين در مغرب، فرو رفتن زمين در جزيرة العرب و خروج آتش از عدن (يمن).
يكي از اين علايم كه در روايات تفسيري فريقين به طور مكرر از آن ياد شده، خروج دجال است. احاديث خروج دجال در صحيحين نيز وارد شده است.18 «نووي» در شرح صحيح مسلم تصريح كرده كه احاديث وارده در مورد دجال براي اهل حق، حجت است بدين معنا كه وجود دجال قطعي و صحيح است و او شخصي است كه خداوند متعال بندگانش را به وسيلة او امتحان و آزمايش مي‌كند؛ تا آنجا كه مي‌گويد: اين عقيده، مذهب اهل سنت و همة محدثان و فقيهان است.19
ارتباط احاديث دجال به امام مهدي(ع) از شهادت علماي اهل سنت به تواتر احاديث مهدي(ع) و ظهور آن بزرگوار در آخرالزمان و خروج حضرت عيسي(ع) به همراه او و ياري كردن او در كشتن دجال، ظاهر مي‌شود. از جمله كساني كه به اين تواتر تصريح كرده‌اند، ابن حجر عسقلاني است؛ وي در كتاب فتح الباري گفته است:
نماز گزاردن عيسي(ع) پشت سر مردي از اين امت در آخرالزمان و نزديك قيام قيامت، دلالت مي‌كند بر اقوال صحيحي كه مي‌گويند: «زمين از قيام‌كننده‌اي الهي كه قيامش همراه با حجت و برهان است، خالي نمي‌ماند».20
ابن حجر همچنين در كتاب تهذيب التهذيب، مسئلة تواتر اخبار مهدي(ع) از قول ديگران را چنين آورده است:
اخبار و روايات مهدي(ع) به دليل كثرت راويانشان از محمد مصطفي(ص) به حد تواتر و استفاضه رسيده است. در اين روايات آمده كه مهدي(ع) از اهل بيت پيامبر است و هفت سال در زمين حكومت و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد و عيسي(ع) خروج مي‌كند و او را در قتل دجال ياري مي‌رساند. مهدي(ع) امام اين امت است و عيسي(ع) در همة دوران او پشت سر وي قرار دارد.21
آنچه كه موجب ارتباط روايات تفسيري فريقين با يكديگر مي‌شود، مسئلة دجال است. مسئلة دجال از مسايلي است كه شيعه و سني آن را به عنوان يكي از علايم آخرالزمان بر شمرده‌اند و احاديث فراواني در منابع فريقين وجود دارد كه كشته شدن دجال را به دست حضرت عيسي(ع) پس از فرود از آسمان در آخرالزمان نسبت مي‌دهند كه به بعضي از اين روايات در ذيل آيه 159 سوره نساء اشاره كرديم.
ظهور آية مورد بحث نيز منافاتي با روايات نقل شده ندارد و آنها را تأييد مي‌كند.


پي‌نوشت‌ها:
1. طبري، محمد بن جرير، جامع البيان، ج6، ص25، بيروت، دارالفكر، 1415ق.
2. همان، ج6، ص26.
3. همان، ج6، ص29.
4. سيوطي، جلال الدين عبدالرحمان، الدر المنثور، ج2، ص241، دارالمعرفة، الطبعة الاولي‌، 1365 ق.
5. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج5، ص144، همان.
6. همان، ج5، ص154.
7. به تعدادي از اين روايات در مبحث «روايات نزول عيسي» ـ كه به زودي مي‌آيد ـ اشاره شده است.
8. روايت مستفيض آن است كه تعداد روايان آن از سه نفر بيشتر باشد اما به حد تواتر نرسد.
9. سنن ترمذي، ج5، ص152، ب6 ، ح2869.
10. صحيح بخاري، ج4، ص205، كتاب بدء الخلق، باب نزول عيسي بن مريم.
11. ابن حماد، الفتن، 103؛ همچنين: ابن ابي شيبة، ج15، ص198، ح19495.
12. بيان الشافعي، ص500، ب7.
13. همان، ص497، ب7.
14. عياشي، تفسير عياشي، ج1، ص384، همان؛ همچنين نگاه كنيد به: نورالثقلين، ج1، ص780، ح354، همان، همچنين احاديث 352، 353 و 358 نيز مشمول دستة اول روايات تفسيري شيعه مي‌شوند.
15. صدوق، كمال‌الدين و تمام النعمة 358، ح9، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجامعة المدرسين: روايت دوم را ببينيد در همان منبع، ص336، ح54.
16. طبري، محمد بن جرير، جامع البيان، ج8، ص127، ح 11055، همان احاديث 11056 تا 11074 نيز مربوط به همين دسته از روايات است.
17. همان، ج135، ح 11077. همچنين احاديث 1075، 1076، 1078 و 1079 مربوط به دستة دوم مي‌باشد.
18. صحيح بخاري، ج8، ص101، كتاب الفتن، باب ذكر دجال، بيروت، دارالفكر، 1404 ق؛ نووي، صحيح مسلم بشرح النووي، ج18، ص78ـ58، كتاب الفتن و اشراط الساعة، بيروت، دارالكتب العربي، الطبعة الثانية، 1407ق.
19. نووي، صحيح مسلم بشرح نووي، ج18، ص58، همان.
20. ابن حجر عسقلاني، تهذيب التهذيب، ج6، ص359. بيروت، دارالفكر، الطبعة الثانية.
21. ابن حجر عسقلاني، تهذيب‌التهذيب، ج6، ص359، بيروت، دارالفكر، الطبعة الاولي، 1404 ه‍ ق. علاوه بر اين ساير علماي اهل سنت نيز عباراتي درباره تواتر احاديث مهدي(عج) دارند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
الف ـ ابن حجر هيثمي در كتاب صواعق المحرقه، ج2، ص211 مي‌گويد:
«احاديثي كه در آن اشاره به ظهور مهدي بسيار زياد به حد متواتر است.»
ب ـ علامه مناوي در كتاب فيض القدير، ذيل حديث 9245 مي‌گويد: «اخبار مهدي زياد و مشهور است به حدي كه جماعتي درباره اين احاديث تأليفات مستقلي دارند.»
ج ـ تفتازاني در كتاب شرح مقاصد، ج2، ص62 مي‌گويد:
«از جمله اموري كه ملحق به باب امامت مي‌شود خروج مهدي و نزول عيسي است كه اين دو از علايم قيامت بوده و در اين باره خبرهاي صحيحي رسيده است.»
د ـ قرماني دمشقي در كتاب اخبار الدول و آثار الاول، (ج1، ص463) مي‌گويد:
«علما بر اين امر اتفاق دارند كه مهدي همان قيام كننده در آخرالزمان است و اخبار ظهور آن حضرت، يكديگر را تأييد مي‌كنند و روايات بر اشراق نورش تظاهر دارند.»
ه‍ ـ مباركفوري در كتاب تحفة الاحوذي بشرح جامع الترمذي (ذيل حديث 2331) مي‌گويد: «بدان كه مشهور بين تمام مسلمانان در طول زمان‌ها اين است كه به طور حتم در آخرالزمان شخصي از اهل بيت ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد كرده، عدل را در ميان جامعه ظاهر مي‌كند و مسلمانان به دنبال او مي‌روند و او بر ممالك اسلامي تسلط پيدا خواهد نمود و او مهدي ناميده مي‌شود».
به همين مضامين در كلمات بزرگان ديگر از علماي اهل سنت نيز مطالبي مي‌يابيم از جلمه:
و ـ شيخ منصور علي ناصف در كتاب التاج الجامع للاصول، ج5، ص310؛
ز ـ برزنجي در كتاب الاشاعه لاشراط الساعة، ص87؛
ح ـ ابن تيميه حراني در كتاب منهاج السنة النبوية، ج4، ص211؛
ط ـ سيد احمد زيني دحلان در كتاب الفتوحات الاسلامية، ج2، ص322؛
ي ـ ابوالاعلي مودودي در كتاب البيات، ص116؛
ك ـ ابوطيب قنوجي در كتاب الاذاعة، ص53؛
ل ـ دكتر عبدالعليم عبدالعظيم بستوي در كتاب المهدي المنتظر في الاحاديث الصحيحة، ص360.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

همة گروه‌هاي اسلامي بر اين قول متفق‌اند كه در آخرالزمان, مردي ظهور مي‌كند كه دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند و دولت حق را برپا مي‌سازد, دولتي كه تمام جهان را فرا مي‌گيرد. اين ديدگاه به استناد آيات كريمة قرآن از جمله:‌105 سورة انبيا, 5 قصص, 32 و 33 توبه و ... است. اهل سنّت با شيعيان اتفاق نظر دارند بر اين‌كه مهدي از خلفاي دوازده‌گانه‌اي است كه رسول اكرم(ص) به آن‌ها در احاديث گوناگون بشارت داده است. از آن‌جا كه حقايق وحي و وجود رهبران الهي در بين بشر, منطبق با نيازهاي طبيعي و فطري است, چنين اعتقادي نيز ريشه در نهاد انسان دارد و پاسخي به نياز آرماني بشريت است.
استاد شهيد مرتضي مطهري, در چند اثر ارزشمند خود به بررسي مسئله مهدويت و انتظار پرداخته‌اند. يكي از تعابير ارزشمند ايشان, در وصف جايگاه حضرت حجّت(ع) در زمين,‌ تعبير «صاحب» است. در كتاب گفتارهاي معنوي, ضمن بيان حديثي از رسول اكرم(ص) پيرامون امدادهاي الهي نسبت به بشريت به واسطة حضرت مهدي (ع), چنين نتيجه مي‌گيرند:
خدا هرگز دنيا را بي‌صاحب نگذاشته است,‌ و بي صاحب هم نخواهد گذاشت.1

* مطهري و فلسفة انتظار

«انتظار» از مفاهيم دو پهلو و لغزنده‌اي همانند: تقدير, توكل, صبر و ... است،2 كه در طول تاريخ انديشة اسلامي, برداشت‌هاي متفاوتي از آن شده است. هر بار كسي به تناسب فهم و درك خود, دستي بر اين واژه كشيده و به اين درك خشنود گشته, حق را همان پنداشته است و سپس به تعبير زيباي قرآن: «كل حزب بمالديهم فرحون؛ هر فرقه‌اي بدان چه نزد آن‌هاست دل‌خوش شدند.»3

استاد مطهري در اين باره مي‌فرمايند: «معلوم است كه بدعت در دين خاتم هم امكان‌پذير است چنان‌كه ما هم كه شيعه هستيم و اعتقاد داريم به وجود مقدس حضرت حجت‌بن الحسن, مي‌گوييم ايشان كه مي‌آيند «يأتي بدينٍ جديدٍ» . تفسيرش اين است كه آن‌قدر تغييرات و اضافات در اسلام پيدا شده است كه وقتي او مي‌آيد و حقيقت دين جدّش را مي‌گويد به نظر مردم مي‌رسد كه اين دين غير از ديني است كه داشته‌اند و حال اين اسلام حقيقي هماني است كه آن حضرت مي‌آورد.»4

دربارة مفهوم انتظار هم, متناسب با برداشت‌هاي متفاوت, اين انديشه منشأ رشد و پويايي يا ركورد و عقب ماندگي دانسته است. استاد مطهري خصوصيات دو گونه انتظار (مثبت) و (منفي) را اين گونه بيان مي‌كنند:
انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: ‌انتظاري كه سازنده و نگهدارنده،‌ تعهدآور, نيرو آفرين و تحرك بخش است, به گونه‌اي كه مي‌تواند نوعي عبادت و حق‌پرستي شمرده شود؛ و انتظاري كه گناه است:‌ ويرانگر,‌ اسارت‌بخش و فلج‌كننده و نوعي (اباحي‌گري) بايد محسوب شود. اين دو نوع انتظار فرج, معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود است و اين دو نوع برداشت به نوبة خود, از دو نوع بينش دربارة‌ تحولات در انقلاب‌هاي تاريخي ناشي مي‌شود.5

در نگاه انتظار ويرانگر و منفي ـ كه متأسفانه در جامعة ما هم طرفدار دارد ـ هر اصلاحي در جامعه محكوم است چرا كه بايد ظلم و تباهي رواج داشته, حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد, باطل يكه‌تاز ميدان گردد, تا انفجاري6 رخ دهد و انتظار به سر آيد. بنابراين هر اصلاحي محكوم است,‌ زيرا هر اصلاح يك نقطة روشن است. تا در صحنة اجتماع نقطة روشني هست دست غيب ظاهر نمي‌شود, برعكس, هر گناه و فساد، و هر ظلم، تبعيض و حق‌كشي و هر پليدي‌اي به حكم اين‌كه مقدمة صلاح كلي است و انفجار را قريب‌الوقوع مي‌كند، رواست، زيرا «الغايات تبرّر المبادي» هدف‌ها، وسيله‌هاي نامشروع را مشروع مي‌كنند. پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار, ترويج و اشاعة فساد است. اين‌جاست كه گناه، هم فال است و هم تماشا, هم لذت و كام‌جويي است و هم كمك به انقلاب مقدس نهايي».7

در چنين انديشه‌اي,‌ امر به معروف و نهي از منكر ديگر جايي ندارد. واجبي است كه بايد ترك شود و حدّ الهي است كه بايد در تاريخ بايگاني شود, چرا كه اجرايش, فريضه‌اي (ظهور مصلح) را به تأخير مي‌اندازد, پس وجوبش در ترك است. ديگر عاشورايي آفريده نمي‌شود, اصلاً نبايد عاشورايي انديشيد. انديشة عاشورايي محكوم است. در اين نگاه قصة كربلا افسانه‌اي مي‌گردد كه تنها ذكرش ثواب دارد و بس (همان كه سال‌ها گذشتگان شاهدش بودند) حتي شورآفريني عاشورا، عشق‌بازي قهرمانانش، در پاي انتظار قرباني مي‌شود. در اين انديشه‌, تمام تكاليف فردي و اجتماعي از انسان ساقط مي‌شود و داستان همان انگليسي معروف. 8

در انديشة آرمان‌گرايانة استاد مطهري, انتظار در معناي اوّلش بزرگ‌ترين محرك اجتماعي است كه انسان را براي حاكميت ارزش‌ها و محو ضدّ ارزش‌ها تشويق مي‌كند, براي همين انتظار بدين معنا را با فضيلت‌ترين عبادات9 دانسته‌اند: «افضل الأعمال إنتظار الفرج»

شهيد مطهري با استناد به آيات 5 سورة قصص, 105 سورة انبيا و ... چنين نتيجه‌گيري مي‌كند:
از اين آيات استفاده مي‌شود كه ظهور مهدي موعود حلقه‌اي از حلقه‌هاي مبارزة اهل حق و اهل باطل است كه به پيروزي‌ نهايي اهل حق منتهي مي‌شود, سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً‌ در گروه اهل حق باشد. آياتي كه بدان‌ها در روايات استناد شده است، نشان مي‌دهد كه مهدي موعود (ع) مظهر نويدي است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است,‌ مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است.10 بنابراين هر مبارزة حق‌گرايانه‌اي, حلقه‌اي از حلقه‌هاي مبارزة جهاني و هر پيروزي، جلوه‌اي از پيروزي آن انقلاب بزرگ است.
فراموشمان نشود كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران محصول تئوري انتظار سازنده و عنايات آن امام منتظَر بود.

باش تا صبح دولتش بدمد
كاين هنوز از نتايج سحر است
در اين‌جا ذكر دو نكته ضروري به نظر مي‌رسد:
1. ساير اديان نيز به انتظار معتقدند با اين تفاوت كه در آن ديدگاه‌ها, سخن از يك موجود نجات‌بخشي است كه در آينده مي‌آيد و به امور سامان مي‌دهد ولي در انديشة تشيّع, سخن از انسان شريفي است كه او هم همراه با ساير مردم انتظار مي‌كشد؛ منتظري است كه با ما زندگي مي‌كند، دردها و غصه‌ها را احساس مي‌كند و مقام ولايت تكويني در بين مردم دارد.
2. انتظار فرج, صرف‌نظر از اسلامي بودن انديشه‌اي است كه چون نوعي خوش‌بيني نسبت به آيندة بشر (و طرد بدبيني) است,‌ ارزشمند و شور و تحرك آفرين، تحرك‌بخش، اميد دهنده و تعهد آور و ... است. به ويژه در اين عصر, كه بشر سرگردان و گرفتار (روزمره‌گي) زندگي ماشيني, بيش از هر زمان نياز به مأمن و ملجأ اعتقادي دارد تا خود را از انديشه‌هاي نيهيليستي برهاند و روان تشنة خود را سيراب نمايد.

* مهدويت و آينده تاريخ

در انديشة تربيت شدگان مكتب قرآن, تاريخ، سير صعودي و تكاملي دارد. هر اصلاحي كه امروز به دست بشر صورت گيرد, زمينه خواهد بود براي يك اصلاح نهايي و حكومت جهاني. هر چند اين انديشه با بعضي انديشه‌هاي ماترياليستي و غير ماترياليستي به ظاهر شباهت دارد, ولي در اصول اساسي كاملاً با آن ديدگاه‌ها متفاوت است؛ نخست اين‌كه در تئوري مهدويت اسلامي سخن از آينده تاريخ, بيان حاكميت اراده الهي است نه صرفاً طبيعت مادي تاريخ (به استناد آيات كريمه قرآن) دوم آن‌كه در اين ديدگاه, اين انسان‌هاي صالح هستند كه همواره زمينه و شرايط تحقق آن جامعة واحد جهاني را فراهم مي‌كنند؛ و سوم اين كه، ارزش هر مبارزه‌اي به حق بودن آن است نه نو بودن آن. 11 در اين انديشه, هر مبارزه‌اي تنها براي احقاق حق فردي و اجتماعي مشروعيت و قداست پيدا مي‌كند.

استاد مطهري در بيان نقش حضرت حجت(ع) در تكامل تاريخ و بشريت مي‌فرمايند: «يعني زندگي بشر در آينده منتهي مي‌شود به عالي‌ترين و كامل‌ترين زندگي‌ها كه از جمله آثاري كه در آن هست آشتي انسان‌ و طبيعت است و آن اين است كه زمين تمام معادن خود را در اختيار انسان قرار مي‌دهد, آسمان تمام بركات خود را در اختيار انسان قرار مي‌دهد و همه اين‌ها خود تكامل تاريخ است.»12

ايشان در جاي ديگر مشخصات حكومت حضرت مهدي(ع) را اين گونه بيان مي‌نمايند:‌ «ما مسلمان‌ها بالاخص شيعيان مي‌گوييم دورة سعادت بشري آن عصري است كه دورة عدل كامل است يعني عصر ظهور حضرت حجّت(ع)؛ آن دورة كه اوّلين مشخصه‌اش اين است كه دورة حكومت عقل است يعني دوره‌اي كه در آن,‌ علم اسير و برده نيست.
اميرالمؤمنين(ع) تعبيري دربارة آن عصر دارد كه مي‌فرمايند: «در آن عصر مردم صبحگاهان و شامگاهان جام حكمت و معرفت مي‌نوشند».13

استاد به بررسي نگاه بدبينانه و اضطراب‌آور مادي مسلك‌ها, در تحليل آيندة تاريخ مي‌پردازند و مهم‌ترين علت اين بدبيني را نداشتن اهداف والاي الهي و معنوي مي‌داند, در مكتبي كه رهايي, بيهودگي و عبث‌گرايي, آرمان نهايي‌اش, باشد، نبايد چيزي جز اين بدبيني شوم را نسبت به آيندة بشريت انتظار داشت. ويل دورانت به خوبي به اين معضل اعتراف نموده است:‌ «ما از نظر ماشين توانگر شده‌ايم و از نظر مقاصد فقير».14

ايشان نگاه حكيمانه پرورش يافتگان مكتب الهي را اين گونه توصيف مي‌كنند: «خير,‌ عمر جهان به پايان نرسيده است, هنوز اوّل كار است, دولت مقرون به عدل، عقل، حكمت، خير، سعادت، سلامت، امنيت، رفاه، آسايش و وحدت عمومي و جهاني, در انتظار بشريت است, دولتي كه در آن دولت, حكومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معني واقعي در آن صورت خواهد گرفت.» 15

اعتقاد به مهدويت در اسلام نه تنها خوش‌بيني نسبت به پايان كار جهان و آيندة بشريت را تضمين مي‌كند بلكه نويدي است بر بلوغ فكر و انديشة16 بشريت؛ وقتي قرآن در آية 105 سورة انبياء مي‌گويد:
و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أنّ الأرض يرثها عبادي الصالحون.

صحبت از زمين است, نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد. اولاً اميدواري به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمي‌شود. دوم آن دوره, دورة عقل و عدالت است. شما مي‌بينيد يك فرد سه دورة كلي دارد...

چگونه مي‌شود كه چنين دوره‌اي نيايد؟!‌ مگر مي‌شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد, بعد بشر به دورة بلوغ خودش نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زير و رو كند؟!‌ پس مهدويت يك فلسفة بسيار بزرگ است. ببينيد مضاميني كه در اسلام داريم چقدر عالي است!»17

آيا براي فطرت‌هاي بيدار, درك چنين دولت كريمه‌اي نويد و آرزوي بزرگ نيست؟!‌ «و ترزقنا بها بكرامة الدّنيا و الاخرة»
گفتارمان را با سخن ارزشمندي از استاد شهيد مطهري, در بيان اوصاف اصحاب امام زمان(ع) (با توجه به آيات 112 سورة توبه و 17 سورة آل عمران) 18به پايان مي‌بريم. ايشان در بحث لزوم هماهنگي در پرورش گرايش‌هاي دروني و بروني با استناد به آيات فوق مي‌فرمايند:

بنابراين در اسلام, اين گرايش‌ها از يكديگر تفكيك پذير نيست, كسي كه يكي از اين‌ها را استخفاف كند، ديگري را هم استخفاف كرده است. در اوصاف اصحاب حضرت حجّت‌(ع)تعبيري است كه من نه فقط در يك حديث بلكه در احاديث متعدد, آن را ديده‌ام: «رهبان بالليل, ليوث بالنهار» در شب راهب‌اند؛ شب كه سراغ آن‌ها مي‌روي گويي سراغ يك عده راهب رفته‌اي ولي روز كه سراغشان مي‌روي (گويي) سراغ يك عده شير رفته‌اي.19

از اين بيان مي‌توان نتيجه گرفت كه «راهبان بالليل» بودن است كه «ليوث بالنهار» مي‌پرورد و «ليوث بالنهار» شدن مستلزم «رهبان بالليل» بودن است. به تعبير زيباي خود استاد, استخفاف يكي استخفاف ديگري است. در جامعه‌اي كه انتظار داريم اصحاب آن امام منتظر تربيت شوند، لازم است شرايط تحقق صفات اوّل: رهبان بالليل و تزكيه و پرورش دروني، را فراهم آوريم. كسي كه از بركات الهي در شب و تربيت نفس در خلوت, محروم باشد تاب مقاومت و مداومت در رزم روزانه را ندارد.

پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از معراج انديشه، سلمان حبيبي، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما.
1. مطهري، مرتضي، گفتارهاي معنوي,‌ انتشارات صدرا, ص 203.
2. اين مفاهيم هم معناي مثبت و سازنده دارند و هم معناي منفي و بازدارنده. متأسفانه از عوامل انحطاط مسلمين برداشت‌هاي منفي از همين مفاهيم بوده است.
3. سورة روم (30)، آية 32.
4.مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان, جلد اوّل, ص 377, انتشارات صدرا.
5. مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفة تاريخ, صص 7 و 8، انتشارات صدرا.
6. از نگاه مطهري, تعبير ظهور به انفجار، نادرست است چرا كه مسئله قابليت پيدا كردن جامعه براي پذيرش است و شرايط آن كمال نهايي را فراهم آوردن, همانند رسيده شدن ميوه در شرايط نامطلوب.
7. مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفة تاريخ, ص 62 به بعد.
8.. روزي در يكي از كشورهاي اسلامي (ظاهراً‌ عراق) يك مأمور انگليسي صداي اذان را مي‌شنود مي‌گويد اين چرا فرياد مي‌زند چه مي‌گويد: پاسخ مي‌دهند چيزي نيست اذان مسلمانان را مي‌گويد. مي‌پرسد آيا به سياست ما لطمه مي‌زند. پاسخ مي‌دهند خير مي‌گويد بگذار هر چه مي‌خواهد فرياد بزند.
9. مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 122.
10. مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفة تاريخ, ص 64.
11. در انديشة ديالكتيكي ماركسيسم, براي انتقال تاريخ از يك دوره به دورة ديگر, مبارزة نو با كهنه شرط است, كهنه از آن جهت كه كهنه است بايد از بين برود (نه از آن جهت كه باطل است) تا مقدمات ورود در دورة جديد حاصل شود.
12. مطهري، فلسفه تاريخ, ص 202 , انتشارات صدرا.
13. مطهري، اسلام و مقتضيات زمان, ج 1, ص 50, انتشارات صدرا.
14. ويل دورانت,‌ لذات فلسفه، اين سخن را استاد مطهري در كتاب انسان و سرنوشت, ص 134 نقل كرده است.
15. مطهري، انسان و سرنوشت, ص 137, دفتر انتشارات اسلامي, قم.
16. همان‌طور كه در آيات كريمة قرآن هم تأكيد بسياري بر تعقل و تفكر شده است.
17. مطهري، سيري در سيرة ائمة اطهار، ص 299.
18. سورة توبه (9)، آية 112 «التابئون العابدون الحامدون السابحون الراكعون السجادون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر... سورة آل‌عمران (3) آية 17 «الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار.» در قرآن كريم براي شب توصيفات زيبايي شده است. چندبن بار به شب «ليل» سوگند ياد شده است. نزول قرآن در شب، توصيف مؤمنان به استغفار در شب، ارزش ويژة نماز در شب و رسيدن به مقام محمود و ... در اشعار شعرا نيز نزول بركات به شب نسبت داده شده است و به تعبير خودشان «تازه برات‌ها» و معارف ناب در شب به دست مي‌آيد.
19. مطهري، انسان كامل, ص 101, انتشارات صدرا.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

ياوران و دشمنان حضرت مهدي (عج) در بيت المقدس
اشاره:
پيامبر اعظم اسلام (ص) مجموعة تكامل يافتة فضائل همة انبيا و اولياي الهي در طول تاريخ، و درخشان‌ترين كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظورمه و خورشيد درخشان فضيلت و كرامت را در خود جاي داده. علم توأم با اخلاق، حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتني، روزآمدي توأم با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگي‌هاي سياسي از ويژگي‌هاي بارز پيامبر اكرم(ص) است. جلوة آشكار و مظهر اسماي خداوندي، نمونة انسان كامل و سرآمد تمام پيامبران و خاتم رسل است1.
پيامبر رحمت و رأفت دربارة ويژگي‌هاي ياران و دشمنان آخرين جانشين خود، يعني حضرت مهدي(ع) بياناتي دارند كه به اجمال به چند نمونه از آن‌ها اشاره مي‌كنيم.
آنچه كه از مدت‌ها قبل و به طور مشخّص در چند سال اخير مسئله مهم جهان اسلام بوده، تقابل سختِ ميان رژيم اشغالگر قدس و حاميان بيت‌المقدس است. صهيونيسم از تحريف دو دين يهوديت و مسيحيت، در جهت نيل به اهداف سياسي و منفعت طلبانة خود بهره برده است. جنگي كه هم اكنون، همه روزه در بيت المقدس شاهد آن هستيم چيزي جز تقابل ديرينة يهوديان متعصب عليه مسلمانان اين سرزمين نيست.
آنچه كه در بيانات رسول اكرم(ص) مشاهده مي‌شود، توصيف بيت المقدس، و تشريح جايگاه يهوديان در آخرالزّمان است، كه در اين جا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم.

طايفه حق در بيت المقدس
رسول خدا(ص) مي‌فرمايند: «هميشه گروهي از امت من پيروزمندانه دين را حفظ مي‌كنند، بر دشمنانشان چيره و غالب‌اند، مخالفت با آن‌ها به جز زحمت و مشقّتي كه به آن‌ها مي‌رسد، ضرري برايشان ندارد، تا اين كه امر پروردگار (ظهور) بيايد و آن‌ها در همين وضع باشند. گفتند: اي رسول خدا آن‌ها كجا هستند؟ حضرت فرمود: در بيت المقدس و اطراف آن.2
در روايتي ديگر از پيامبر اعظم(ص) نيز به اين جنگ مستمر و هميشگي اشاره شده است، اين روايت اشاره به مقاومت امت اسلامي در برابر دشمنان اسلام كمي قبل از ظهور حضرت مهدي(ع) در مناطق شام، فلسطين و ايران دارد، در اين روايت آمده است:
هميشه گروهي از امت من بر دروازه‌هاي دمشق و اطراف آن، و بر دروازه هاي بيت‌المقدس و اطراف آن جنگ مي‌كنند، عدم ياري كساني كه خواري آن‌ها را مي‌خواهند ضرري به حالشان ندارد آن‌ها پيروزمندانه بر حق ثابت‌اند تا قيام (حضرت مهدي(ع)) به پا شود.3

ورود حضرت مهدي(ع) به بيت‌المقدس
بياناتي از رسول اعظم(ص) دلالت بر ورود حضرت مهدي(ع) به بيت المقدس، پس از امر ظهور دارد، نبي اكرم(ص) مي‌فرمايند:
مردي از امت من ظهور خواهد كرد؛ به سنّت من عمل مي‌كند، خداوند بركت را از آسمان براي او فرو خواهد فرستاد و زمين، بركات خود را براي او بيرون خواهد ريخت. زمين را آكنده از عدل خواهد نمود، همچنان كه پر از جور شده است، هفت سال بر اين امت حكومت كرده و وارد بيت‌المقدس خواهد شد.4
نزول عيسي(ع) به ياري مهدي(ع) در بيت‌المقدس
در روايتي از پيامبر اكرم(ص) آمده است:
سوگند به كسي كه جانم در دست اوست، عيسي بن مريم ميان شما به عنوان حاكم عادل از آسمان نازل خواهد شد. او امام و پيشواي عادل بوده، صليب را شكسته، خوك را كشته، جزيه را برداشته و آن قدر مال به مردم مي‌دهد كه كسي حاضر به پذيرفتن نيست.5
و در روايتي ديگر، «ابوسعيد خدري»، از «جابربن عبدالله انصاري»، از علي(ع) روايت كرده كه فرمود:
مهدي(ع) از ذريه و فرزندان من است كه ميان ركن و مقام ظهور نموده و پيراهن ابراهيم، قباي اسماعيل و كفن شيث(ع) را بر تن دارد كه شاهد آن فرمودة پيامبر اكرم(ص) مي باشد: عيسي بن مريم از آسمان فرود آمده و همراه مهدي(ع) كه از فرزندان من است، قرار مي‌گيرد، بنابراين زماني كه ظاهر شد... او را بشناسيد.6
در بيانات نبوي ديگر از استخراج گنج‌هاي بيت‌المقدس از شهرهاي روم و برگردانيدن آن‌ها به بيت‌المقدس توسط حضرت مهدي(ع) سخن به ميان آمده است.7
اكنون كه برخي از احاديث پيامبر اكرم(ص) را در مورد بيت‌القمدس بيان كرديم، به جايگاه گروهي از يهوديان در كلام آن حضرت(ص) مي‌پردازيم، گروهي كه سپاه دجّال شمرده شده‌اند.
يهوديان از نگاه حضرت عيسي(ع)
رسول اعظم(ص) مي‌فرمايند:
حضرت مسيح، عيسي بن مريم كنار پل سفيد بر دروازة شرقي دمشق در كنار درختي، از آسمان فرود خواهد آمد. دست‌هايش را بر دوش دو فرشته نهاده‌اند، بر تن او دو لباس (مانند لباس احرام) است كه يكي را پيراهن قرار داده و ديگري را به صورت ردا پوشيده است. وقتي سرش را به پايين مي‌اندازد، گويا دانه‌هاي گوهر از سر و رويش مي‌ريزد. آن گاه يهوديان، نزد او آمده، مي‌گويند: ما ياران تو هستيم، مي‌فرمايد: دروغ مي‌گوييد. سپس مسيحيان نزد او رفته مي‌گويند: ما اصحاب تو هستيم، مي‌فرمايد: دروغ مي‌گويند. ياران و اصحاب من مسلمانانند. آن‌گاه وارد اجتماع مسلمانان شده ملاحظه مي‌كند كه خليفة آن‌ها ـ حضرت مهدي(ع) ـ مي‌خواهد نماز بگزارد. از اين‌رو پشت سر آن حضرت براي نماز مي‌ايستد. خليفة مسلمانان به او مي‌گويد:
اي مسيح خداوند! تو براي نماز جلو بايست، اما او پاسخ مي‌دهد كه شما بايد براي اصحابت نماز بخواني، خداوند از تو راضي مي‌باشد، من آمده‌ام كه وزير باشم نه امير. آنگاه خليفة مهاجران ـ حضرت مهدي(ع) ـ دو ركعت نماز (شكسته) مي‌خوانند كه عيسي بن مريم هم در آن شركت دارد، پس از آن يك بار هم حضرت مسيح نماز را مي‌خواند.8
يهوديان، سپاه دجّال
پيامبر خدا(ص) مي‌فرمايند:
دشمن خدا ـ دجّال ـ هنگامي كه خروج مي‌كند عده‌اي از مردم و يهوديان همراه او هستند... من اوصاف او را براي شما بيان مي‌كنم، او هنگام خروج يك چشم دارد و در پيشانيش نوشته شده: كافر و او همان، مسيح كذاب و دروغگو است.
سيزده هزار زن يهودي دنباله رو دجال خواهند بود. خداوند رحمت كند مردي را كه زن و فرزند خود را از پيروي دجّال باز دارد. و تنها نيرويي كه مي‌تواند عليه دجّال به كار رود، قرآن است و چنانچه بلاي شديدي به دجال وارد شود، شياطين به كمك او آمده و به او مي‌گويند كه از ما عليه هر كه مي‌خواهي كمك بگير و استفاده كن.9
جنگ بين مسلمانان و يهود
و بالاخره، روايتي از پيامبر(ص) كه اشاره به جنگي ميان مسلمانان و يهود دارد. متن اين روايت اين گونه است:
يهوديان با شما خواهند جنگيد و شما بر آن‌ها پيروز و مسلط خواهيد شد، تا آن‌جا كه اگر يهودي پشت سنگي پنهان شود، آن سنگ مي‌گويد: اي مسلمان! اين شخص كه پشت من قرار دارد يهودي است، او را به قتل برسان.10
به اميد پيروزي زودهنگام مسلماناني كه سال‌هاست براي برپايي حق با دشمنان حق و حقيقت مي‌جنگند.


پي‌نوشت‌ها:
1. از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي، 1/1/85.
2. كنزالعُمّال، ج 12، ص 283.
3. الدالمنثور، ج 6، ص 61.
4. منتخب‌الاثر، ص 183.
5. جمع الجوامح، ج 1، ص 866. كنزالعمال، ج 14، ص 322.
6. مستدرك الوسائيل، ج 2، ص 321.
7. عقدالدّرر، ص 201.
8. مسلم، ج 4، ص 2253، ينابيع الموّده، ص 182.
9. النهايه، ج 4، ص 373. الدرالمنثور، ج 5، ص 354.
10. الترمذي، ج 4، ص 508. كنزالعمال، ج 14، ص 204.
11. معجم احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 313.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

رجعت‏ شهداى كربلا

حكمت الهى بر اين تعلق گرفته است كه ، زمان دقيق برخى از وقايع كه در آينده اتفاق مى ‏افتد و در سرنوشت مردم و جهان مؤثر است، مشخص نگردد. همانند معاد و ظهور حضرت ولى عصر. از اين جمله است رجعت ، كه نمى ‏توان تاريخ دقيق آن را با ذكر سال و ماه و روز معين نمود. در اين زمينه حضرت على(ع) حديثى از پيامبر(ص) نقل مى ‏كند:

«فلما اخبرهم رسول‏الله مايكون من‏الرجعة، قالوا متى يكون هذا؟ قال‏الله: قل يا محمد ان ادرى اقريب ما توعدون ام يجعل له ربى امدا» (1)

آن هنگام كه رسول خدا مردم را به وقايع رجعت آگاه نمود، از وى پرسيدند: آن رجعت در چه زمانى اتفاق مى ‏افتد؟ خداوند به پيامبرش وحى فرمود: بگو من نمى‏ دانم (فقط خداوند از آن آگاه است) كه آنچه وعده داده شده نزديك است و يا آنكه خداوند براى آن، مدت (طولانى) قرار داده است.

رجعت‏ شهداى كربلا

همان طور كه مى ‏دانيم هنگام رجعت، گروهى از انبيا و امامان معصوم: به دنيا برمى‏گردند. برخى حضرت را يارى مى ‏دهند و برخى ديگر بعد از ظهور به مدت طولانى در روى زمين حكومت صالحان را تشكيل خواهند داد. در حديثى از امام باقر(ع) مى‏ خوانيم كه شهداى كربلا، بويژه سالار شهيدان حسين ‏بن ‏على(ع) ، به دنيا برمى ‏گردد و داراى حكومت طولانى روى زمين خواهد بود.امام باقر(ع) فرمود:

«قال‏الحسين لاصحابه قبل ان يقتل ...فابشروا فوالله لئن قتلونا فانا نرد على نبينا، قال: ثم امكث ما شاءالله فاكون اول من ينشق الارض عنه ، فاخرج خرجة يوافق ذلك خرجة‏اميرالمؤمنين(ع) ...» (2)

امام حسين(ع) قبل از آنكه شهيد شود، به يارانش فرمود:... بشارت باد بر شما كه اگر كشته شويم ، به سوى پيامبر خويش برمى ‏گرديم. سپس فرمود: پس آن مقدار كه خداوند بخواهد در قبر خواهيم ماند، و من اولين كسى خواهم بود كه رجعت مى ‏كند، پس خروج مى ‏كنم مانند خروج اميرالمؤمنين(ع)...

در احاديث (3) بسيارى آمده كه اولين كسى كه در روز رجعت ، خروج مى‏ كند حسين ‏بن ‏على(ع) است و در پاكسازى زمين از كافران و منافقان شركت‏ خواهد نمود.

رجعت پيامبر اسلام

ابى خالد كابلى از امام سجاد(ع) نقل كرده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه «ان‏الذى فرض عليك القرآن لرادك الى معاد» (4) فرمودند: در مورد آيه‏ اى كه مى‏ فرمايد; آنكه قرآن را بر تو فرض نمود ، تو را به معاد و بازگشتگاه بر مى ‏گرداند، فرمودند: «يرجع اليكم نبيكم‏»; (5) پيامبرتان بار ديگر به سوى شما برمى‏ گردد مطابق اين روايت مى‏ توان گفت كه منظور از معاد (زمان موعود) روز رجعت است كه در آن زمان پيامبر اكرم(ص) به دنيا رجعت مى ‏كند. روشن است كه منظور از «يرجع اليكم نبيكم‏» اين نيست كه مردم در قيامت و سراى ديگر پيامبر را ملاقات مى ‏كنند، زيرا در اين صورت مى ‏بايست اينگونه تعبير مى‏ شد كه «ترجعون الى نبيكم‏» علاوه بر اين ، حضرت از آن واقعه ، به رجوع تعبير كرده است و با توجه به اينكه حضرت از دنيا رحلت كرده ‏اند، معناى رجوع در مورد ايشان ، بازگشت‏به دنيا پس از مرگ خواهد بود. پس بر خلاف آنان كه مى ‏پندارند ، رجعت توسط ابن سبا وارد تشيع شد ، بايد گفت كه انديشه رجعت از همان سالهاى آغاز پيدايش اسلام مطرح شد اگر چه اين انديشه در آن سالهاى آغازين به جهت غامض بودنش هنوز ميان مردم جايگاه اصلى خود را پيدا نكرده بود و دوره بعدى به واسطه بحثها و تاليفات متعدد، بتدريج رشد و توسعه پيدا كرد.

2. دوره رشد و بالندگى

سالهاى بين شهادت امام سجاد(ع) (95 ق) تا ابتداى غيبت صغرى (260 ق) را مى ‏توان دوره رشد و بالندگى انديشه رجعت تلقى كرد. يكى از ويژگيهاى اين دوران، موضع‏گيرى برخى از اهل سنت پيرامون اعتقاد به رجعت‏ بود. در مقابل ، ائمه دين با تمسك به آيات قرآن كه مورد قبول آنان بود از عقيده به رجعت دفاع و آن را مبرهن مى‏ كردند. در آن زمان دو مركز علمى مهم ، در جهان اسلام مطرح بود. يكى حجاز و مدينه كه محل نزول قرآن و محل زندگى پيامبر اسلام(ص) بود كه طرفداران آن مكتب را اهل حديث مى ‏ناميدند، و ديگرى در عراق و كوفه كه برخى از صحابه و نيز برخى از ائمه مذاهب مثل ابوحنيفه در آنجا زندگى مى‏ كردند و گرايش كلى آنها به راى و قياس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره كسانى بودند كه به شدت بااعتقاد به رجعت مخالفت مى ‏كردند. ابوبصير در اين زمينه مى‏ گويد: امام باقر(ع) به من فرمودند:

«ينكر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما يقرؤن القران (6) و يوم نحشر من كل امة فوجا» (7)

آيا اهل عراق منكر رجعت هستند؟ من در جواب عرض كردم آرى . امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمى‏ خوانند كه مى‏ فرمايد: و روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مى ‏كنيم.

 

از اين روايت‏ بخوبى روشن مى ‏شود كه در آن زمان ، مساله رجعت مورد بحث و گفتگو بوده و اهل عراق آن را نمى ‏پذيرفتند و در مقابل حضرت باقر(ع) از آيات قرآن بر رجعت استدلال مى ‏كند، ولى اين نقد و نظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده و ائمه اطهار: فقط به ذكر وقايع و اصل رجعت اكتفا مى ‏كردند ولى درصدد اثبات و يا پاسخ سخنان مخالفان نبوده ‏اند. (8) گروه ديگرى كه در آن عصر به اين عقيده خرده مى ‏گرفتند، «قدريه‏» (9) بود. جنان بن سدير از پدرش نقل مى ‏كند كه پدرش گفت:

سالت اباجعفر(ع) عن الرجعة، فقال: «القدرية تنكرها ثلاثا» (10)

 

از امام باقر(ع) در مورد رجعت ‏سؤال كردم [ شايد منظور از سؤال درباره رجعت اين باشد، كه چه كسانى رجعت را منكرند، كه اين معنى بقرينه جواب امام تاييد مى‏ شود] حضرت سه بار فرمود: قدريه رجعت را انكار مى ‏كند.

جرم اعتقاد به رجعت !!

در عصر امام باقر(ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند كه با داشتن علم و دانش وافر از آنها حديث نقل نمى‏ شد. سيد بن طاووس از صحيح مسلم، كه از كتابهاى بسيار معتبر اهل سنت است ، نقل مى‏كند كه جراح بن مليح گويد: جابر مى‏گفت: نزد من از طريق امام باقر(ع) و ايشان از پيامبر اكرم(ص) هفتاد هزار حديث وجود داشت كه اهل سنت همه آنها را رها كردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترك آن را چنين نقل مى ‏كند: «خود از حريز شنيدم كه مى‏ گفت: با جابر ملاقات كردم، ولى اصلا از او حديثى يادداشت نكردم، زيرا او به رجعت اعتقاد داشت!.» (11) البته ريشه اصلى اينگونه مخالفتها با چنين عقيده‏ اى ناشى از عدم ظرفيت فكرى مردم بوده است كه نمى ‏توانستند باور كنند چطور انسانهايى كه ساليان دراز از دنيا رفته ‏اند مجددا به دنيا باز مى ‏گردند و شاهد اعتلاى حكومت جهانى اسلام خواهند بود. نظير اين مساله مخالفتهايى است كه با عقيده به معاد و ساير امور غيبى مى‏ شود.

در زمان امام باقر(ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدريه) با عقيده رجعت مخالفت مى ‏ورزيدند ، اما در زمان امام صادق(ع) اين مخالفت‏ به اوج خود رسيد به طورى كه همه مذاهب اهل سنت در مقابل شيعه با چنين عقيده ‏اى به ستيز برخاسته بودند، در اين عصر امام صادق(ع) با استدلالهاى قوى از كيان اين اعتقاد دفاع مى ‏نمودند. ابوبصير گويد به امام صادق(ع) عرض كردم:

«ان العامة تزعم ان قوله « و يوم نحشر من كل امة فوجا» عنى فى يوم القيامة . فقال ابو عبدالله(ع): فيحشرالله يوم القيامة من كل امة فوجا و يدع الباقين؟ لا و لكنه فى الرجعة. و اما آية‏القيامة‏«و حشرنا فلم تعادر منهم احدا» (12) اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال ) كه مى‏ فرمايد: «روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مى ‏كنيم‏» مى ‏پندارند كه منظور، روز قيامت است. امام فرمودند: آيا اينچنين است كه خداوند در روز قيامت از هر امتى گروهى را محشور و بقيه را رها مى‏ كند؟ چنين نيست. بلكه منظور آيه از حشر گروهى از هر امتى، در روز رجعت است و آيه قيامت آن است كه حق تعالى مى ‏فرمايد: «همه را محشور مى ‏كنيم و از كسى چشم‏پوشى نمى‏ كنيم.»

پرسش مامون

يكى از ويژگيهاى عصر امام رضا(ع) ، تشكيل مناظرات و طرح سؤالاتى از طرف مامون در مباحث مختلف اسلامى بود. وى مى‏ خواست‏ با طرح اينگونه مناظرات و سؤالات مختلف امام را تضعيف كند. خود مامون كه تا حدودى از علم و دانش بهره ‏اى داشت ، پيوسته سؤالات مختلفى را مطرح مى ‏كرد و حضرت پاسخ مى ‏دادند. يكى از آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گويد: روزى مامون به امام رضا(ع) عرضه داشت:

 

«يا اباالحسن ما تقول فى الرجعة؟ فقال (ع): انهاالحق ، قد كانت فى ‏الامم‏السالفة و نطق بهاالقرآن و قدقال رسول‏الله (ص) : يكون فى هذه ‏الامة كل ما كان فى ‏الامم‏السالفة حذوالنعل بالنعل والقذة‏بالقذة.» (13)

اى اباالحسن نظر شما در مورد رجعت چيست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحيحى است و اين رجعت (مساله جديدى نيست) در امتهاى گذشته بوده و قرآن هم درباره آن سخن گفته است. [مثل قصه عزير و كسانى كه از ترس مرگ از خانه‏هايشان فرار كردند...] و رسول خدا فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده در اين امت نيز خواهد بود. بسان فت‏بودن نعل به نعل و گوش به گوش. يعنى دقيقا آنچه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده در اين امت هم اتفاق مى‏افتد و يكى از آن موارد اتفاق افتاده در امتهاى گذشته ، رجعت‏بوده است.

وقايع رجعت

على بن مهزيار از امام زمان(ع) كلماتى را نقل مى‏ كند و حضرت حوادث ظهور را بيان مى ‏نمايد و سپس ايشان از حضرت مى ‏پرسد:

«يا سيدى مايكون بعد ذلك ؟ قال: الكرة الكرة الرجعة (14) ثم تلى هذه الاية «ثم رددناكم الكرة عليهم و امددناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثر نفيرا» (15)

از حضرت پرسيدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت و آن را تكرار كردند و آنگاه آيه‏اى را كه دلالت ‏بر رجعت مى ‏كند تلاوت فرمودند: «آنگاه شما را به سوى آنها برگردانيم و بر ايشان غلبه دهيم و به مال و فرزندان مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را افزايش دهيم تا بر آنها پيروز گرديد.»

نويسندگان «رجعت‏» در عصر ائمه اطهار:

چون مساله رجعت از مسائل پيچيده ‏اى است كه براى اذهان عموم مردم تا حدى قابل هضم نبوده ، پيوسته مورد نقض و ابرام بوده و لذا در همان عصر ائمه: و نيز برخى از محدثين و علماى بزرگوار شيعه ، كتبى در اين مورد تدوين كرده‏ اند كه به برخى از آنها اشاره مى ‏كنيم:

1. احمد بن داود بن سعيد الجرجانى . شيخ طوسى گفته كه وى كتابى در رجعت نوشته است.

2. الحسن بن على بن ابى حمزة البطائنى. نجاشى در شمارش كتب وى كتاب رجعت را نام برده است.

3. فصل بن شاذان نيشابورى . شيخ طوسى و نجاشى گفته ‏اند وى كتابى را در اثبات رجعت‏به رشته تحرير درآورده است.

 

3. گسترش و تكامل (از 260 ق تا كنون)

در اواخر دوره دوم و ابتداى دوره سوم بتدريج اعتقاد به رجعت ‏به عنوان يكى از شعارها و مميزات شيعه از اهل سنت، درآمده بود و برخى نويسندگان اهل سنت در هنگام معرفى شيعه و يا شخصيتهاى مهم آن ، اعتقاد به رجعت را يكى از خصيصه‏هاى آنان بر مى ‏شمردند. در اين دوره انديشمندان شيعه براى گسترش اين اعتقاد در ميان مردم و دفاع از آن به دو عمل دست زدند:

1. نگارش كتابها و مقالات علمى

2. تشكيل مناظرات با اهل سنت.

كتابهايى كه در اين زمينه به رشته تحرير درآمد از نظر سبك با يكديگر متفاوت ‏اند و بسيارى از آنها به نقل روايات در آن دوره اكتفا كرده و برخى ديگر علاوه بر نقل احاديث‏به برخى استدلالها هم اشاره كرده‏ اند. و اخيرا برخى مساله رجعت را تنها از ديدگاه عقلى بررسى كرده‏ اند . يكى از مفيدترين و شايد مبسوط ترين كتابها در اين زمينه كتاب «الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة » نوشته شيخ حر عاملى قدس ‏سره است كه هم ادله مفصلى از آيات و روايات نقل كرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است.

انديشمندان شيعه علاوه بر ادامه شيوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشكيل مى‏دادند و از رجعت دفاع مى ‏كردند به عنوان نمونه يكى از آن مناظراتى كه مرحوم مجلسى از كتاب «المجالس‏» نقل كرده است را بيان مى‏ كنيم:

سيدبن طاووس مى ‏گويد: در مجلسى با اهل سنت پيرامون مسائل مورد اختلاف شيعه و سنى بحث مى‏كرديم من از آنها پرسيدم چه چيزهايى را بر شيعه اماميه انكار مى‏ كنيد؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و متعه و حديث مهدى(ع) كه زنده است ‏با اينكه زمان غيبت او طولانى شده است. سيد به ساير مسائل جواب كافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اينكه شما قول به رجعت را بر شيعيان عيب مى ‏گيريد. شما خودتان از پيامبر اكرم (ص) روايت مى ‏كنيد كه هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در اين امت نيز اتفاق مى ‏افتد و قرآن هم بيان مى ‏كندكه: «آيا نديدى كسانى كه از خانه ‏هايشان از ترس مرگ فرار كردند در حاليكه هزاران نفر بودند و خداوند به آنها گفت: بميريد و سپس آنها را زنده كرد» سپس قرآن شهادت مى‏ دهد كه آنها را در دنيا زنده كرده است و معناى رجعت چيزى جز اين نيست. پس سزاوار است كه در اين امت هم مثل آن واقع گردد. با اين سخنان اهل سنت ‏بر مساله رجعت‏ شدند و چون جوابى نداشتند، سكوت اختيار كردند!! (16)

 

نتيجه ‏گيرى از مباحث تاريخى

1. اعتقاد به رجعت ، يك اصل اسلامى است كه از زمان صدر اسلام در احاديث منقول از پيامبر شروع شده (17) تا به غيبت كبرى رسيده است و اينگونه نيست كه خرافى باشد و يا اينكه كذابين اين اعتقاد را وارد مذهب شيعه كرده باشند.

2. در عصر امام سجاد(ع) مساله رجعت ‏به عنوان مساله ‏اى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، بحث مى ‏شده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر(ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پيرامون آن صورت گرفته است.

3. اهل بيت عصمت و طهارت: براى استدلال بر رجعت از آيات شريفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب كنند و از دليل عقلى استفاده نكرده ‏اند.

4. علماى شيعه چه در عصرائمه: و چه در عصر غيبت (غيبت صغرى و كبرى) پيرامون رجعت كتب مفيدى به رشته تحرير در آورده و جلسات مناظره و بحث تشكيل داده ‏اند.

____________________

پى ‏نوشتها:

 

1.المجلسى، مولى‏محمدباقر، بحارالانوار، ج‏53، ص‏59.

2. همان، ص 62.

3. همان، بخش رجعت، ح 1، 14،19، 54.

4. سوره قصص ، آيه 85 .

5.المجلسى،مولى محمد باقر، همان، ج‏53 ، ص‏56.

6. همان، ص 40.

7. سوره نمل ، آيه‏83.

8. در بحثهاى آينده كيفيت استدلال به اين آيه و پاسخ اشكالات وارده به آن خواهد آمد.

9. «قدريه‏» قائل به جبر و عدم اختيار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعميم مى‏دادند كه حتى شامل افعال الهى هم مى ‏شد، چه رسد به اينكه شامل افعال اختيارى انسان هم بشود. بنابراين به قائلين جبر، قدريه مى ‏گفتند و مصداق آن حديث مشهور نبوى بودند كه: «القدرية مجوس هذه‏الامة‏» يعنى گروه قدريه مجوس اين امت هستند، ولى برخى قائلين به جبر و تعميم قدر به افعال اختيارى انسان و حتى خداوند متعال ، براى اينكه حديث مذكور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدريه، نافين و منكرين قدر است و چقدر سخيف است اين سخن . براى مطالعه بيشتر به كتاب «بحوث مع اهل السنة و السلفيه » حسينى روحانى ، مهدى ، چاپ اول ،1399 ق.

10. المجلسى، مولى محمدباقر ، همان،53، صص‏67 و 72.

11. همان، صص 140-139. به نقل از كتاب الطرائف سيدبن‏ طاووس .

12. همان، ص 52.

13. همان، ص‏59.

14. همان، ص 105.

15. سوره اسرى ، آيه‏6

16.الحرالعاملى ، محمدبن‏الحسن، الايقاظ من‏اله جعة بالبرهان على ‏الرجعة، صص 64-62

17. فعلا در صدر اين بحث نيستيم كه آيا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته يانه كه خود بحث مستقلى است ولى از برخى روايات اين مطلب استفاده مى ‏شود.

***

منبع :سایت آل البیت

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

:: هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

1- پیامبر اسلام (ص) در بیان حتمیّت ظهور حضرت مهدی(عج) فرمودند: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خدا مردی از ما را می فرستد که دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده باشد.

2- پیامبر (ص) فرمودند: قیامت بر پا نمی شود تا آنکه مردی از اهل بیت من امور را در دست گیرد که اسم او اسم من است.

3- پیامبر اسلام (ص) فرمودند: همانا علی بعد از من امام امت من است و قائم منتظر (از اولاد اوست که) وقتی ظاهر شود زمین را پر از عدل و داد می سازد همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد، سوگند به آنکه مرا به حق بشارت رسان و بیم دهنده برانگیخت، مسلّماً آنانکه در غیبت او ثابت قدم بمانند از اکسیر نایاب ترند.
«جابر» برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا، آیا برای فرزند شما قائم، غیبتی هست؟
فرمود: آری سوگند به پروردگارم، مؤمنان امتحان و خالص و کفّار هلاک می شوند، ای جابر این امر از امور الهی و سرّی از اسرار خداست که بر بندگانش پنهان داشته، از شک در آن بپرهیز چون شک در امر خدای عزیز و جلیل کفر است.

4- «امّ سلمه» می گوید رسول گرامی اسلام از مهدی (موعود) یاد می کرد و می فرمود: اری او حق است و او از بنی فاطمه خواهد بود.

5- «سلمان فارسی» می گوید خدمت رسول گرامی اسلام (ص) ، حسین بن علی را روی زانوی خود نشانده بود و چشمها و لبهای او را می بوسید و می فرمود: تو سید پسر سید برادر سیدی، تو امام پسر امام برادر امامی، تو حجت خدا، پسر حجت خدا، برادر حجت خدائی، و تو پدر نُه حجت خدایی که نهم آنان قائم ایشان است.

6- امام رضا(ع) فرمود: خلف صالح فرزند حسن بن علی عسکری، صاحب الزمان و همان مهدی موعود است.

7- رسول خدا (ص) فرمودند: شما را به مهدی بشارت می دهم، او در امت من مبعوث می شود در حالیکه امّت در اختلاف و لغزشهاست، پس زمین را پر از عدل و داد نماید همانطور که پر از ظلم و جور شده باشد، اهل آسمان و اهل زمین از او راضی و خشنود می شوند... .

8- امام رضا (ع) فرمود: کسی که پارسائی ندارد دین ندارد، همانا گرامی ترین شما نزد خدا کسی است که به تقوی آراسته تر است . بعد فرمود: چهارمین فرزند از نسل من پسر بانوی کنیزان است که خدا زمین را بوسیله او از هر ظلم و جوری پاک می سازد، و او همان است که مردم در تولدش شک می کنند، و او صاحب غیبت است، وقتی خروج کند زمین به نور خدا روشن می شود و میزان عدل میان مردم نصب می گردد که هیچکس به کسی ستم نمی کند ... .

9- امیر مؤمنان علی (ع) فرمودند: خدا گروهی را می آورد که خدا را دوست دارند و خداوند نیز آنان را دوست دارد، و به سلطنت الهی می رسد کسی که میان آنان غریب (و مستور) است، او همان مهدی موعود است ... زمین را پر از عدل و داد می سازد بدون آنکه برای او مشکلی پیش آید، در کودکی از مادر و پدرش دور می گردد ... و بلاد مسلمانان را با امان فتح می کند، زمان برای او آماده و صاف می شود، کلام او مسموع خواهد بود و پیر و جوان از او اطاعت می کنند و زمین را پر از عدل و داد می سازد چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد، در این هنگام است که امامت او به حدّ کمال می رسد و خلافت او مستقر می گردد، و خدا کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می گرداند، آنان صبح می کنند در حالیکه در قبرهای خویش نیستند، و زمین به وجود مهدی آباد و خرم شده نهرها جاری می گردد و فتنه ها و آشوب ها و غارتها از بین می رود و خیر و برکات فزونی می یابد، و نیازی به آنچه در مورد بعد آن بگویم ندارم، و از من بر دنیای آنروز سلام باد.

پی نوشتها

1- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص 99
2- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص 376 و 430
3- ینابیع المودة، ص 494، چاپ هشتم مطبعه کاظمیه.
4- مستدرک علی الصحیحین، ج4، ص 557
5- ینابیع المودة، ص 492
6- ینابیع المودة، ص 491
7- مسند احمد بن حنبل، ج2، ص 37
8- ینابیع المودة، ص 448
9- ینابیع المودة، ص 467 چاپ کاظمیه.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
 

بانوان منتظِر

گروهى ديگراز بانوان که ياوران امام زمان هستند و پيش از ظهور بقية‏الله رحلت كرده ‏اند. به ايشان گفته مى ‏شود امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلى مى ‏توانى حضور داشته باشى. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.

رجعت زنان مربوط به گروه خاصى نيست و هر بانويى خود را با خواسته ‏ها و شرايط زندگى در حكومت مهدى آل محمد عليه السلام تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندى بهره‏ مند گشته، براى يارى امام زنده شود. يكى از آن شرايط خواندن دعاى عهد است كه در فرد، نوعى آمادگى براى پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهى ايجاد مى‏ كند. به فرموده امام صادق عليه السلام :

 هر كه چهل صبح دعاى عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد و اگر هم پيش از ظهور آن حضرت از دنيا برود خداوند او را از قبر بيرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد... .1

_______________________

1. سفينة‏البحار، ج2، ص294.

 
نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

 

"فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله، لیشترو به ثمنا قلیلا. فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون."

ترجمه: "پس وای بر کسانیکه از پيش خود کتاب می نويسند، سپس می گويند: اين از طرف خداست تا از اين طريق متاعی اندک بدست آورند. پس وای بر آنان از آنچه بدست خود نوشتند و وای بر آنان از آن سودی که کسب نمودند."                                                                    سوره بفره، آیه 78

 

وقتي در قرآن به آيه مباركه (و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين) رسيدم به اين معني كه تر و خشكي نيست كه در قرآن نباشد مطمئن شدم كه حتما راجع به گروهي كه تحت عنوان بهاييت مسلمانان را فريب داده و براي خود قصر و تشكيلاتي راه انداخته اند نيز نشانه و آياتي در قرآن وجود دارد. بالاخره به آيات زير رسيدم:

سوره مدثر آيات 29 الي 31 : لواحه للبشر. عليها تسعة عشر.

ترجمه:‌ ( لوح دهنده است به مردم. بر اوست عدد نوزده.)

اين آيات بلافاصله بعد از آيات مربوط به كافر معاندی آمده که عاقبت او را دوزخ و سقر بيان كرده است. جالب استكه حسينعلي بها بواسطه اينكه نامه هايي كه به مردم ميداد الواح ناميد لواحه يعني لوح دهنده بوده است و از همه مهمتر اينكه عدد نوزده عدد رسمي بهاييت است. تعداد ماههاي سال؛ تعداد روزهاي ماه؛ مقدار مهريه زنان؛ مقدار جزاي نقدي؛ همگي نوزده است و نوزده مطابق لفظ بهايي است. اين آيات و آيات قبل و بعدش در توصيف دوزخ آمده اند. عجب دلالتي بر آتش و اهل آتش!

شايد با بيان يافتن آيه مذكوره دوباره به اين حقيقت پي ببريم كه اين قرآن معجزه اي جاويد است كه هر لحظه و هر روز با بيان نكاتي گرانبها از جديدترين يافته هاي پزشكي و علمي گرفته تا پيشگويي حوادث آيندگان جلوه اي از وحي الهي از آن خارج و منتشر ميگردد. در باره بهاييت هم يك نكته را متذكر ميشوم. قرآن بيش از شش هزار آيه دارد. بهاييها مانند كسي كه چيزي براي از دست دادن نداشته باشد هر روز آيه اي از قرآن را دستخوش هجوم قرار داده و در جمعهاي خصوصي خودشان به استهزا گرفته اند كه شنيده اي فلان آيه هم در قرآن در تأييد امر بهايي است؟ بي خبر از اينكه قدماي آنها در دوزخ هنوز به يكي از اتهامات خود نيز پاسخ نداده اند و آتش شعله ور جهنم هر لحظه انتظار اقدام آنان را ميكشد و خدا و فرشتگان و همه مردم هم بر آنها لعنت ميفرستند. بسياري از آيات مورد استناد آنها با يكبار خواندن از روي قرآن و در جريان قرار گرفتن شأن نزول و ترجمه آن كاملا مشخص ميشوند. بعضي از موارد را در اينجا آورده ام و اگر استنادات جديدي از آنها بدست آمد و براي اين حقير ارسال شد حتما در مقوله اي جداگانه به توضيح شبهات خواهم پرداخت؛ هر چند كه شيطنت اين قوم ضاله تمامي ندارد:

سوره هود آيه 7 : و هو الذي خلق السماوات و الارض في سته ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملا. و لئن قلت انكم لمبعوثون من بعد الموت ليقولن الذين كفرو: ان هذا الا سحر مبين

ترجمه آيه: و او خدايي است كه آسمانها و زمين را در مدت 6 روز آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را آزمايش كند كه عمل كداميك از شما بهتر است. و اگر بگويي: حتما بعد از مرگ زنده خواهيد شد همانا كافران خواهند گفت: اين سخن جز سحري آشكار نيست.

تفسير بهاييت: حسينعلي بها پس از استقرار در عكا از طرف مريدان باغي عايدش شد كه خود آنرا باغ فردوس ناميده بود و در آنجا نهري روان بود. فرمان داد تختي چوبين بر روي نهر زدند و مريدان آنرا مفروش گرداندند. وي هر هفته يكي دو روز در آن باغ رفته ناهار بر سر تخت ميخورد و حوله بر سر كشيده خواب قيلوله مينمود. روزي دو برادر و چهار پسر خود را صدا زده آنان را فرمان داد تا اهل بها را خبر دهند كه راز اين آيه كه گفته (و كان عرشه علي الماء) امروز بر ملا شد كه مقصود اين خدا و اين نهر آب و اين تخت است.

 ************

سوره اعراف آيه 160 : و قطعناهم اثنتي عشره اسباطا امما و اوحينا الي موسي اذ استسقاه قومه ان اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتي عشره عينا قد علم كل اناس مشربهم و ظللنا عليهم الغمام و انزلنا عليهم المن و السلوي .كلو من طيبات ما رزقناكم و ما ظلمونا و لكن كانو انفسهم يظلمون.

 ************

ترجمه: قوم موسي را به دوازده گروه منشعب كرديم كه هر گروه طايفه اي باشند و چون امت موسي از او آب خواستند به موسي وحي كرديم عصاي خود را به زمين بزن. آنگاه دوازده چشمه آب از آن سنگ جاري شد و هر قبيله اي چشمه آب خود را شناخت. و ما بوسيله ابر بر سر آنها سايه انداختيم و نيز براي آنها ترنجبين و مرغ فرستاديم. گفتيم از روزيهاي پاكيزه اي كه به شما داده ايم تناول كنيد. و آنها بر ما ستم نكردند بلكه بر خودشان ستم كردند.

 ************

تفسير بهاييت: (در يكي از احاديث جعلي شيعي به اين مضمون نوشته شده كه مراد از موسي در اين آيه حضرت محمد و مراد از عصا حضرت علي است و مراد از دوازده چشمه هم دوازده امامند . اين حديث هم به دليل اينكه آيه از محكمات است و موردش مشخص و نامها هم آمده است قابل قبول نيست و معارض با قرآن است و معلوم است كسانيكه بعدا خواسته اند بگويند معجزه حضرت موسي اژدها كردن عصا نبوده بلكه اينها تمثيل است و منظور عصاي امر است! و بدين ترتيب خود را از زير بار معجزه آوردن معاف كنند اين احاديث را هم پيدا كرده و استناد ميكنند. در هر صورت اين حديث اگر معارض با نص صريح قرآن هم نبود بدليل ضعف سند روايت از درجه اعتبار ساقط بود؛ و جالب اينكه استفاده ايكه در اينمورد از اين حديث شده به فرض اينكه اين حديث واقعيت هم داشت كاملا بي منطق است.) جناب تئوريسن بهاييت در تفسير اين آيه و با استناد به اين حديث گفته بود: چون حضرت امير عصا و دوازده چشمه دوازده امام هستند پس نتيجه عدد سيزده به دست مي آيد پس باب امام سيزدهم است. جالب آنكه باب خودش خود را همان مهدي و امام دوازدهم ميدانست! از طرف ديگر در اين سوره در پايان داستان موسي عليه السلام تأكيد كرده كه اين داستان همان داستاني است كه درباره زندگاني پيغمبران و اقوام مختلف در جاهاي مختلف قرآن ذكر شده است.

 ************

 سوره اسري آيه 78 : اقم الصلوة لدلوك ااشمس الي غسق الليل.

ترجمه: نماز را بر پا دار از زوال آفتاب تا تاريكي كامل شب (اشاره به وقت نمازهاي پنجگانه)

تفسير بهاييت: (كتاب بحر العرفان) غسق الليل يعني سال 1260 و معني آيه اين است كه تا سال 1260 نماز بخوان و بعد از آن خود را آزاد بگذار.توضيح: بي خيال بابا. اين يكي را گذاشته بودم براي خنده

 ************

سوره انبيا آيه 29 : و من يقل منهم اني اله من دونه فذلك نجزيه جهنم. كذلك نجزي الظالمين.

ترجمه: و هر كس از آنها بگويد: منم خدايي غير از او پس چنين كسي را دوزخ پاداش ميدهيم و چنين مزد ميدهيم ستمكاران را.

بهاييت: حسينعلي بها در پاسخ به اين آيه محكم چندين بار گفتند: انني انا الله .لا اله الا انا. من در مناظره ايكه با يكي از مبلغين كردم كه البته فكر نميكرد من ادعاهاي مكرر ميرزا عليمحمد و ميرزا حسينعلي را درباره خداييتش ديده باشم اين ادعاي باب را با ادعاي امام زمانيش و ادعاي بندگيش و ادعاهاي ديگرش در كنار هم گذاشتم و گفتم اينها نشانه عدم صداقت يك نفر است. بالاخره تكليفش چه ميشود. ايشان كيست؟

يك لحظه خودتان را جاي چنين مبلغي بگذاريد و فكرش را بكنيد كه اينجا چه عكس العملي نشان خواهيد داد؟ چند حالت ممكن است: يا انساني منطقي و بدنبال حقيقتيد كه خيلي راحت يك جمله ميگوييد: استغفر الله ربي و اتوب اليه (از درگاه خداوند يگانه معذرت ميخواهم و به سوي پرستش آن يگانه معبود بي همتا باز ميگردم). آنوقت مانند انساني پاك و يگانه پرست به اين حقيقت رسيده ايد كه اين جماعت مسخ شده را خدا در عذابي دائم قرار داده و نفرين مدام خدا بر آنهاست چون نميتوانند حتي يك لحظه خدايشان را بشناسند و با وي به راز و نياز بپردازند.

حالت دوم در مورد مناظره من واقع شد و آه تأسفبار منرا براي آينده نه چندان دور فرد مخاطبم در بر داشت. غرور ناشي از جهل و ناداني و ناسپاسي و كفران نعمت در جثه اي ضعيف ولي با باري گران و روح پاك كه امانتي الهي است در جسمي آلوده به خيانتكاري و شرك از دست رفت. پاسخش هم اين بود: (جناب باب چهار مقام مختلف داشتند. يكبار در مقام بندگي بودند و آن صحبت را كردند؛ با ديگر مقام امامي بار ديگر مقام خدايي و ... . واقعا كه!

************ 

سوره حج ايه 41 : الذين ان مكناهم في الارض اقامو الصلوة و آتو الزكوة و امرو بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبة الامور.

ترجمه: همانهايي كه اگر به آنها در روي زمين قدرت بدهيم نماز به پا ميدارند و زكات ميدهند و ديگران را به كارهاي خوب سفارش ميكنند و از كارهاي زشت باز ميدارند و سر انجام كارها براي خداست.

حضرت باقر عليه السلام: (نقل از تفسير قمي) اين آيه در شأن آل محمد نازل شده و در آخر الزمان روح اين آيه ظهور ميكند در مهدي اين امت عليه الصلوة و السلام كه چون قائم آل محمد قيام نمايد در مشرق و مغرب عالم تصرف و تملك نمايد و همه را به دين اسلام در آورد و بدعتها را زايل سازد و اصحاب بدعت را نابود نمايد.

بهاييت: حرفي براي گفتن ندارد. بايد با وكيلش صحبت كنيد.

 ************

سوره قصص آيه 30 : و ان الق عصاك فلما رآها تهتز كانها جان ولي مدبرا و لم يعقب يا موسي اقبل و لا تخف انك من الامنين.

ترجمه: خداوند به موسي گفت: اينك عصاي خود را بيانداز تا قدرت ما را تماشا كني. پس چون آنرا انداخت ديد كه ميجنبد چنانكه گويا جان دارد يا صاحب روح است. پشت كرد براي فرار و دنبال عصا را نگرفت. خطاب آمد: اي موسي رو كن و مترس كه تو در اماني.

بهاييت: (كتاب ايقان) معجزات اين سوره و سوره هاي ديگر كه درباره حضرت موسي آمده منظور از عصا عصاي امر خداست و دست وي كه بيضا بود (و نور آن خيره كننده) منظور نور معرفت است يعني عصا اژدها نشد و يد بيضاي موسي كنايه است.

توضيح: معلوم است كه بايد زيراب همه معجزات پيغمبران قبلي را بزنيد. چون قرار نيست خودتان هم معجزه كنيد! اصلا نبايد اجازه ميداديد اينهمه پيغمبران بيايند و معجزه بياورند. بايد چند هزار سالي زودتر اين آئين جالب را تشريع ميفرموديد.

 ************

سوره روه آيه 30: … و لا تكونو من المشركين .من الذين فرقو دينهم و كانو شيعا كل حزب بما لديهم فرحون.p

ترجمه: و نباش از مشركين. آنها كساني هستند كه دين خود را پراكنده ساختند و گروه گروه شدند و هر گروه به آنچه نزد خودشان است از عقايد باطله شاد هستند.

رسول خدا (ص) : مراد از الذين فرقو دينهم اهل بدعت و ضلالتند از امت من كه بعد از من بيايند و هر گناهي را توبه است مگر بدعت و ضلالت را كه توبه براي آن نيست.

بهاييت: حرفي براي گفتن ندارد. بايد با وكيلش صحبت كنيد.

 ************

سوره سجده آيه 5 : يدبر الامر من السماء الي الارض ثم يعرج اليه في يوم كان مقداره الف سنة مما تعدون.

ترجمه: اوست كه امر عالم را از آسمان تا زمين تدبير ميكند. سپس در روزي كه مقدارش هزار سال است بسوي او باز ميگردد.

بهاييت: (كتاب فرائد نوشته ابوالفضل گلپايگاني) : منظور از امر امر اسلام است كه از آسمان بر زمين آمد و بعد از هزار سال بسوي آسمان ميرود و نسخ ميشود.

پاسخ: الف سنة در آيه فقط مثال براي تقريب ذهن است و مثلا در آيه اي ديگر مدت يك روز را بجاي الف سنة خمسين الف سنة آورده شده (تعرج الملائكة و الروح اليه في يوم كان مقداره خمسين الف سنة مما تعدون) يعني فرشتگان و روح در روزي كه بحساب شما پنجاه هزار سال است به سوي او بالا مي آورند. حال اگر منظور از اين عددها چيزي جز تقريب ذهني بود پس يك نفر ديگر هم بعد از پنجاه هزار سال ميتواند بيايد و بگويد روح اسلام امروز به آسمان رفت و نسخ شد و از حالا به بعد من پيغمبر و خدا و .... هستم! يعني اگر ترجمه تعرج را در آن آيه نسخ بدانيم اينجا هم همان كلمه را داريم و جالب است كه در هيچ جاي عربي اين كلمه معناي نسخ نميدهد. از طرفي امر هم هيچوقت اسلام نبوده است مخصوصا در اين آيه كه مشخص است تدبير كردن براي دين نمي آيد و براي كل امور عالم آمده است و در ضمن الف و لام در الامر مبين اين است كه كل امور مورد نظر است نه قسمتي از امور. ضمنا اگر هم بگوييم معناي اين آيات متشابهات است پس بايد تفسير آنرا از امامان بخوانيم كه قرآن ناطقند و الا من هم ميتوانم خودم را با تفسيري كه خودم از قرآن مينويسم ثابت كنم. اول بايد برادري را ثابت كرد و بعد ادعاي ارثيه نمود. راستي گيريم كه اسلام تمام شود و همه مسلمانها هم يا بميرند يا قبول كنند اسلام تمام شد و نسخ شد؛ حالا كجاي اين آيه دلالت بر ظهور باب و بها دارد؟!! اگر روزي هم اين بلا مي آمد مگر انسانهاي پاك و دانشمند و باسواد كم هستند كه برويم اينها را پيغمبر كنيم! ابوالفضل گلپايگاني در مقدمه فرائد مينويسد: انبيا خبر داده اند كه دنيا به سبب دو ظهور اعظم كسوت جديد بپوشد و آلات حرب به ادوات كسب مبدل شود و سپس نتيجه ميگيرد كه اين دو ظهور ظهور باب و بها است. ايشان اولا نميگويد اين خبر را از كجا پيدا كرده است. بعد هم ببينيد آيا به سبب اين دو ظهور تا امروز كه نزديك دويست سال از آن ميگذرد دنيا كسوت جديد پوشيده و آلات حرب به ادوات كسب مبدل شده و گرگ و ميش از يك مشرب مشروب گرديده اند؟ ما شيعيان منتظر هستيم كسي بيايد كه يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا (زمين را آنگاه كه از ظلم و جور پر شده باشد از قسط و عدل پر كند) اما تا آن شخص نيايد و اينكار را نكند هيچ ادعايي نميكنيم. اما ايشان اين ادعا را كرده در حاليكه پس از اين دو ظهور دو جنگ جهاني يا ميليونها كشته از يك طرف و رقابتهاي تسليحاتي و دهها جنگ جهاني ديگر از طرف ديگري خانمان دنيا را بر باد داده است. چطور ميگوييد اين اتفاق افتاده و آلات حرب به ادوات كسب مبدل شده؟ اين روزها آدم چه چيزهايي كه نميشنود و نميبيند!

 ************

سوره احزاب آيه 40 : ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شيء عليما.

ترجمه: محمد پدر احدي از مردان شما نبوده و لكن فرستاده خدا و ختم پيغمبران است؛ و خداوند به همه چيز داناست.

حضرت محمد (ص): (نقل از تفسير راضي) محمد ابن حسن از رسول خدا روايت كردند كه در تفسير اين آيه فرمود: انا محمد و انا احمد و انا حاشر الذي يحشر الناس علي قدمي و انا العاقب الذي ليس بعدي نبي. يعني من محمدم و من احمدم و من حاشري هستم كه بر اثر و در پي من حشر واقع ميگردد و منم آخريني كه بعد از من پيغمبري نخواهد بود.

بهاييت: آخرين تفسيري كه همين ماهها از مبلغين شنيدم كه از سر تا پا با تفاسير قبلي فرق ميكرد اين بود كه بله. محمد آخرين پيغمبر خداست تا روز قيامت. خوشحال شدم كه لا اقل جفنگيات قبلي را تكرار نكرده كه ميگفتند خاتم به معني مهر است! گفتم خب پس ايمان آورديد؟ گفت نه! گفتم چرا؟ با لحني كه خودش هم نميدانست چجوري بگويد گفت: ‌ايشان خاتم پيغمبران است تا روز قيامت و روز قيامت همان روز ظهور باب است! گفتم:‌ ببخشيــد؟ ميشه بيشتر توضيح بدهيد؟ گفت بله. بر طبق تفسيري كه در كتاب ايقان خود بهاييت بر قرآن نوشته ثابت كرده كه تمام آيات مربوط به قيامت عملي شده و روز قيامت روز ظهور بهاييت است. خيال كردم خواب ميبينم يا طرف خودش هم متوجه نيست چه ميگويد و احتمالا خيلي خسته است. حرفش را براي خودش تكرار كردم كه:‌ (يعني با اين حساب يك نفر آمده و خود را پيغمبر معرفي كرده. به او گفتند طبق قرآن تو پيغمبر نيستي و قرار نيست پيغمبري بيايد. ايشان تفسير قرآن را نوشت و با تفسيري كه نوشت خود را پيغمبر خواند!) منظورتان همين است؟ گفت:‌ بله. شما نميفهميد.

منهم سرم را پايين انداختم و راهم را گرفتم و رفتم. از در خانه بيرون نرفته با خودم گفتم:‌عجب صبري خدا دارد!

************

سوره شوري آيه 21 : ام لهم شركاء شرعو لهم من الدين ما لم يأذن به الله و لولا كلمة الفصل لقضي بينهم.

ترجمه:‌ بلكه براي ايشان شريكاني است كه براي ايشان از دين چيزهايي قرار داده اند كه خدا اذن نداده است (مقصود علماي اديان است كه در دينها بدعت ميگذارند). و اگر كلمه فصل نبود بين آنها قضاوت ميشد.

بهاييت:‌ (فرايد ابوالفضل گلپايگاني) كسي تشريع شريعت بدون اذن الهي نتواند كرد و هر كس شريعت تازه اي آورد و از بين نرفت پس حق است پس بهاييت حق است.

پاسخ:‌اين آيه هيچ دلالتي بر اين مطلب ندارد و به فرض هم كه داشت هم در ادامه آيه و هم در آيات ديگر آمده است كه اگر حكم قاطع الهي بر اين نبود كه در عقوبت كفار عجله نكند آنها را از بين ميبرد. عقلا هم اگر قرار بود خدا همينجا جلوي اين ظلمها را بگيرد فلسفه بهشت و جهنم زير سؤال ميرفت. بگذريم از آنكه در همين لحظه بيش از دويست هزار شريعت در هند و بيش از صدها شريعت نوين در اقصي نقاط جهان وجود دارد كه همگي داراي تشكيلات و كتاب و دلايل خود هستند و طرفداراني هم دارند. مثال واضحش شيطان پرستانند كه بر طبق آمار سال 2000 ميلادي به بيش از دويست ميليون نفر در سراسر جهان رسيده اند. مطمئنا خدا نبايد ميگذاشت همچنين آئيني كه عملا شيطان را خداي خود و خدا را دشمن خود ميدانند تا اينحد ماندگار و گسترده شود. البته در آيات داريم كه خدا اينگونه نامرديها را ممكن است در جا از بين ببرد (آيه 46 سوره حاقه) كه در مورديكه كسي به خدا دروغ ببندد همانموقع رگ حيات او يا رگ دل او را ميبريم. ما ميگوييم بله رگ دل آنها بريده شده و همينكه تا آخر عمر نتوانستند توبه كنند دليل ماست. و الا اگر با توهين به خدا بايد رگ گردن بريده شود من هر لحظه يك ميليارد مرتبه بر بهاييت و خدايي باب و بها و هر چه ميگويند و مينويسند و همه طرفدارانشان لعنت و نفرين ميفرستم و تا آخرين لحظه عمر هم دست از لعنت بر نميدارم و هيچ چيزي هم نميشود. در عين آنكه دين جعلي كه با اينهمه دروغ بستن به خدا بوجود آمده اگر چه ميلياردها دلار باد آورده روسها و انگليسيها و نهايتا آمريكاييها و اسرائيليها شبانه روز و نامحدود در خدمتش بوده و هستند و خواهند بود ولي به جايي نخواهد رسيد و با همه بوقها و تبليغات و امتياز دهي و جعل و فريبها هيچوقت به تعدادي كه مطرح بشوند نميرسند كما اينكه الآن حتي به اندازه طرفداران يك جناح سياسي هم نيرو ندارند. اسلام بعد از ربع قرن بر ربع جهان مسلط شد و اينها الآن نزديك دو قرن است كه در انزوا و پليدي خود چراغها را خاموش كرده و ددرختها را ميشمرند! يك نفر بهايي در جايي براي من نوشته بود: با چه جرأتي به بزرگترين آيين جهان توهين ميكني؟ (البته من هيچوقت به هيچ آئيني توهين نكرده ام) و يك نفر ديگر هم كه ظاهرا دكتر بوده جوابش را داده بود كه منظورت همان پنج ميليون بهايي است؟ بعد گفته بود از نظر علم پزشكي همان تعدادي كه در عصر بهاييت بهايي شدند اگر درست زاد و ولد ميكردند الآن بيشتر از اين تعداد بودند و متأسفانه بدليل عدم رعايت بهداشت و اخلاقيات رو به زوال رفته اند! خلاصه كه سؤال من از جناب گلپايگاني اين نيست كه چرا آيه را درست نخوانده است كه خودش هم بعدها قبول نموده كه چه بر سرش آمده بود. سؤال من فقط اين است: كدام ماندگاري ؟؟!؟!؟!!؟

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

روایاتی که در مورد حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور رسیده بسیار و متنوع است؛ برخی از این روایات جوّ اجتماعات و بویژه وضع جوامع اسلامی را پیش از ظهور تشریح می کند، و برخی دیگر حوادثی را که نزدیک به ظهور واقع می شوند شرح می دهد، و برخی هم بروز اموری عجیب را بیان می نمایند. بررسی همۀ این روایات با پیچیدگی ها و رمزهایی که در برخی وجود دارد بعهدۀ کتابهای مفصّل است، و علاقمندان می توانند به کتابها و متونی که این روایات را نقل کرده اند مراجعه نمایند؛

ما در این مقال چند علامت را که روشنتر و به درک نزدیکترند ذکر می کنیم:

الف- روایاتی که جوّ قبل از ظهور را مشخص می سازد.
1- شیوع ظلم و جور و فسق و گناه وبی دینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی: در بسیاری از روایات که پیشوایان، قیام مبارک امام زمان (عج) را نوید داده اند، به این که «قیام آن گرامی در وقتی است که ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرموده اند. و در پاره ای از روایات هم یادآوری کرده اند که پیش از ظهور امام قائم (ع) ، و بویژه نزدیک به ظهور او، حتی در جوامع اسلامی فسق و فجور انواع گناهان و زشتیها رواج کامل خواهد یافت، و از آن جمله به این فجایع اشاره فرموده اند:
شراب خواری و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام می شود، رباخواری رواج می یابد، زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشکار می گردد، قساوت، تقلّب ، نفاق، رشوه خواری، ریاکاری، بدعت، غیبت و سخن چینی بسیار است؛ بی عفّتی و بی حیایی و ظلم و ستم عمومی خواهد بود، و زنان بی حجاب و با لباس های زننده در اجتماع آشکار می شوند، مردان در لباس و آرایش شبیه زنان می شوند، امر به معروف و نهی از منکر ترک می گردد، و مؤمنان خوار و بی مقدار و محزون بوده و توانائی جلوگیری از گناهان و زشتیهارا نخواهند داشت. کفرو الحاد و بی دینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمی شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بی حرمتی روا داشته و کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمی کند و بزرگتر به کوچکتر ترحم نمی نماید و صلۀ رحم مراعات نمی شود. خمس و زکات پرداخت نمی شود و یا به مصرف صحیح خود نمی رسد، بیگانگان و کافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره می شوند و مسلمانان با خود باختگی در همۀ امور و در لباس و گفتار و کردار از آنان تقلید و پیروی می کنند و حدود الهی تعطیل می شود و ... .
و بسیاری از فجایع دیگر که با عبارات گوناگون در روایات پیشوایان ما ذکر شده است و

ب – حوادث پیش از ظهور
2 و3- «خروج سفیانی» و «فرورفتن سپاه سفیانی به زمین» :
از علاماتی که پیشوایان معصوم ما بر آن بسیار تأکید کرده و صریح و روشن بیان فرموده اند، خروج سفیانی است؛ «سفیانی» طبق پاره ای از روایات مردی اموی و از نسل یزید بن معاویة بن ابی سفیان و از پلید ترین مردم استف نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوّت و امامت و شیعیان دشمنی ویژه ای دارد، سرخ چهره و کبود چشم و آبله رو و بد منظر و ستمگر و خیانتکار است، در شام (سابق که مشتمل بر دمشق و فلسطین واردن و حمص و قنسرین است) قیام و به سرعت پنج شهر را تصرف می کند، و با سپاهی بزرگ به سوی کوفه در عراق می آید و در شهرهای عراق و بویژه در نجف و کوفه جنایات بزرگی مرتکب می شود، و سپاهی دیگر به سوی مدینه در عربستان می فرستد، سپاه سفیانی در مدینه به قتل و غارت می پردازند و از آنجا به سوی مکه می روند، و سپاه سفیانی در بیابانی میان مدینه و مکه به فرمان خدای متعال به زمین فرو می روند؛ آنگاه امام قائم (ع) پس از جریاناتی از مکه به مدینه و از مدینه به سوی عراق و کوفه می آید، و سفیانی از عراق به شام و دمشق فرار می کند، و امام سپاهی را به تعقیب او روانه می فرماید که سرانجام او را در بیت المقدس هلاک کرده و سرش را جدا می سازند.

4- بنابر روایات ائمه (ع)، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است که در ایران و از ناحیه «دیلم و قزوین» (کوهستانهای شمالی قزوین که یک قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می کند. مردی خداجو و بزرگوار است که ادّعای امامت و مهدویت نمی کند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین (ع) دعوت می نماید، و کارش بالا می گیرد و پیروان بسیار پیدا می کند، و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حکومت می کند، و هنگامی که با سپاهیان و یاران خود در کوفه است به او خبر می دهند که امام قائم (ع) با یاران و پیروان خود به نواحی کوفه آمده است، سید حسنی با لشکریان خود با امام (ع) ملاقات می کند؛ امام صادق(ع) فرموده اند که سید حسنی امام را می شناسد اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام را ثابت کند آشنائی خود را آشکار نمی سازد، و از امام می خواهد که دلائل امامت را ارائه دهد، وامام (ع) ارائه می فرماید و معجزاتی آشکار می فرماید، و سید حسنی با امام بیعت می کند و پیروان او نیز با امام بیعت می کنند، بجر گروهی حدود چهار هزار نفر که نمی پذیرند و به امام (ع) نسبت سحر و جادوگری می دهند، و امام (ع) پس از سه روز موعظه و نصیحت، چون می پذیرند و ایمان نمی آورند، دستور قتل آنها را صادر می فرمایند و همۀ آنان به فرمان امام کشته می شوند.

5- «ندای آسمانی»:
یکی دیگر از علامات مشهور، ندای آسمانی است و آن چنان است که پس از ظهور امام غائب در مکّه، بانگی بسیار مهیب و رسا از آسمان شنیده می شود که امام را با اسم و نسب به همگان معرفی می کند، و این ندا از آیات الهی است؛ در این ندا به مردم توصیه می شود که با امام بیعت کنید تا هدایت یابید و مخالفت حکم او را ننمایید که گمراه می شوید.
و ندای دیگری قبل از ظهور صورت می گیرد که برای تثبیت حقانیت حضرت علی (ع) و شیعیان او خواهد بود.


6- «نزول عیسی مسیح (ع) و اقتدای او به حضرت مهدی (ع)» :
در پاره ای از روایات نزول عیسی مسیح (ع) از آسمان و اقتدای او در نماز به حضرت مهدی (ع) جزو اموری که همراه ظهور آن حضرت صورت می گیرد ذکر شده است . رسول گرامی اسلام (ص) به دختر خود فاطمه زهرا (س) فرمودند: «ومنّا والله الّذی لا اله الّا هو مهدی هذه الامّة الّذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم» (و به خدائی که پروردگاری جز او نیست سوگند که مهدی این امت از ما است همانکه عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند).

علائم و نشانه های دیگری نز در کتاب ها جمع آوری شده است؛ امّا آیا این علائم همه واقع می شوند یا ممکن است در آنها تغییراتی بوجود آید موضوعی است که در جای خود بررسی و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دو قسم است: حتمی و غیر حتمی، و آنچه حتمی است واقع می شود.
در پاره¬ای روایات فرموده اند حتی حتمیّات هم ممکن است تغییر یابد، و آنچه تغییر پذیر نیست چیزهایی است که خدای متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمی فرماید: «انّ الله لایخلف المیعاد»
بدیهی است روایاتی که محتومات را نیز قابل تغییر می داند حالت انتظار را درجامعۀ شیعه قوی ترمی سازد تا همیشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زیرا ممکن است علائم واقع نشده باشد ودر عین حال آن حضرت ظهور نماید.

پی نوشتها

به: روضۀ کافی، ص 36 – 42، و اثبات الهداة، ج7، ص 390 – 391، و بحار، ج 52، ص 254، و کفایة الموحدین، ج2، ص 844- 846، و منتهی الآمال، زندگی امام دوازدهم، ص 106 – 107، و بسیاری کتب دیگر که علائم و فتن راذکر کرده اند رجوع شود.
منتهی الآمال زندگی امام دوازدهم، ص 102-103، اثبات الهداة، ج7، ص 398 و 417، غیبت نعمانی باب 14، در علامات ظهور، از ص 247-283، غیبت طوسی، علامات ظهور، از ص 265 – 280، روضۀ کافی، ص 310، حدیث 483، بحار ، ج52، ص 186 و 237 – 239، و دیگر صفحات باب علامات ظهور از ص 181 الی 278، کفایة الموحدین، ج2، ص 841 – 842.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 104 – 103، بحار، ج53، ص 15 -16، کفایة الموحدین، ج2، ص 842 – 843.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 102، غیبت شیخ طوسی، ص 274، اثبات الهداة، ج7، ص 424، غیت نعمانی، ص 257، حدیث 14 و 15 و نیز در دیگر روایات باب 14 این کتاب، کفایة الموحدین، ج2، ص 740، روضۀ کافی، ص 209 – 210، و ص 310، حدیث 483، بحارالانوار، 52 در بسیار روایات صفحات 181 – 278.
اثبات الهداة، ج7، ص 399
اثبات الهداة، ج7، ص 14
اثبات الهداة، ج7، ص 431
بحارالانوار، ج52، ص 279و 283و 305 – 308 و 310 و 311و 340 و 346و 352و 354و 360و 361و 364و 367و 368و 378 و ج 53، ص 12 ، اکمال الدین ، ج2، ص 367 و 368، کشف الغمه، ج3، ص 360 – 363 و 365، ارشاد مفید، ص 341 – 344، غیبت نعمانی، ص 231 و 233 و 234 و 238 و 243 و 281 – 282، غیبت شیخ طوسی، ص 280 – 286، منتخب الاثر، ص 482.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

دعا کردن برای فرج امام زمان علیه السلام بهترین هدیه برای حضرت است. برای حضرت صدقه بدهیم و محبّت کنیم. فرج عمومی حضرت اینست که حکومت حضرت تشکیل بشود. همه ی انبیاء منتظر آن حکومت بوده اند.



اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَد'اوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الی ' یَوم ِ الْقِیامَة)

البته ما باید برای این نظام تلاش کنیم امّا نباید خیال کنیم که ما چون این نظام را قبول کردیم پس ما مسلمانیم. نخیر! مسلمان نیستیم و باید اقرار کنیم که ما مسلمان نیستیم. اسلام چیز دیگری است.

الان اگر بنده بگویم من نمونه ی حوزه ی علمیه هستم، اصلاً مردم از حوزه ی علمیه متنفّر می شوند. باید بگویم من هم یک طلبه ی ناقص از حوزه هستم، اگریک نواقصی از من دیدی، آنها را به حساب حوزه نگذار. من یک مسلمان کالی(ناقص) هستم. اگر از من اشکالی دیدی به اسلام لطمه نزن.

مرحوم جمال الدین اسدآبادی - خدا او را رحمت کند - می گفت باید اول بگوییم ما مسلمان نیستیم، بعد تبلیغ اسلام را کنیم. ما یک سری سلیقه ی شخصی ازشرق و غرب جمع کرده ایم و اسمش را اسلام گذاشته ایم. عروسی و عزای ما اسلامی است ؟مراسم و رفتارهای ما اسلامی است ؟ کجای ما اسلامی است؟

البته اینطوری نیست که فکر کنیم حضرت وقتی بیایند، من عوض می شوم و نفوس عوض می شوند. منتها من جرأت نمی کنم کاربد کنم. الان جرأت نمی کنم از ترس قانون، شراب فروشی باز کنم ولی در خانه ام می توانم شراب بسازم. امّا آنوقت جرأت نمی کنم در خانه ی خودم هم شراب بسازم، نه اینکه نخواهم این کار رابکنم. آن کسی که می خواهد دزدی کند دیگر نمی تواند، نه اینکه نمی خواهد دزدی کند.

اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَد'اوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الی ' یَوم ِ الْقِیامَة) تا قیامت، این بشرهمینطوری است. منتهی همین طور که برای حضرت سلیمان، همه ی جن و انس در خدمتش بودند، وقتی حضرت بیاید، همه ی قدرت ها در دست اوست. آن وقت آدم از در و دیوار و عیال خودش و از شنود شدن حرفهایش می ترسد.

وقتی اینطور شد من دیگر می ترسم خلاف کنم. نه اینکه خیال کنیم نفوس ما عوض می شود ولی الان اگر انسان کاری کند امام زمان راضی شودهفتاد برابر آن وقت است، منظور از هفتاد، عدد نیست، کنایه از کثرت است، یعنی اعمال خیلی ارزش دارد.

شما الان هرکار خوبی بکنی، هفتاد برابر آن وقت است. ما کافی است واجب را انجام دهیم و حرام را ترک کنیم آن وقت سلمان زمان می شویم. اگر کسی به واجب عمل کند و حرام راترک کند، خدا دستش را می گیرد و او را هفت شهر عشق می گرداند. ما خیال کرده ایم کلاس اخلاق امجد کسی را می سازد، نه، چنین نیست ! امجد خودش را نساخته، بعد بیاید تو را بسازد؟از این کلاس اخلاق به آن کلاس اخلاق.

یک عده شیّاد هم در جامعه افتاده اند و فرمول دست شان است و از غیب هم می گویند و اسرار بقیه را فاش می کنند. آن وقت یک عده شیّاد با این جوان هاافتاده اند. خدا قوام را رحمت کند. وقتی خطایی می دید عبا را به سر می کشید تا نبیند. بزرگان مامظهر ستّاریت بودند، مظهرِ (یا مَن ظَهَرَ الجَمیل و سَتَرَ القبیح) بودند.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و  مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... . «نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.»
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب
شود.

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

کرامتی از آستان قدس رضوی و داستان ضامن آهو

دكتر احمد مهدوی دامغانی
چندی پيش، به مناسبتی مطلبی در روزنامه اطلاعات درج شده بود و ذکری از آستان ملائک پاسبان اعلی‌حضرت اقدس علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه، و داستان ضامن آهو در مجلسی مورد گفت‌وگو بود. دوست دانشمند عزيزی به بنده گفت: فلانی! من هر قدر هم که می‌خواهم صحت اين «داستان مبتذل» ضامن آهو را به خود بقبولانم نمی‌توانم و عقلم نمی‌پذيرد که اين داستان آن چنان که شنيده و خوانده‌ام عقلاً يا وقوعاً ممکن باشد، گو اين که اساساً اين داستان را در هيچ کتاب معتبر و مأخذ قابل مستندی هم نديده‌ام؛ و چون تو را يک طلبه غيرمتعصبی می‌دانم، اين است که خواهش می‌کنم نظرت را در اين باره بگويی و اگر تو هم مثل من به اين داستان باورنکردنی اعتقادی نداری، چه بهتر که از اين جا، يکی دو خطی با هم به روزنامه اطلاعات بنويسيم و از مسؤولان آن روزنامه درخواست کنيم که از استعمال اين القاب و عناوين عاميانه، و بی‌معنی و غيرمستند که تازه بر فرض صحت هم چيزی بر عظمت مقام امام عليه‌السلام و جلال و کرامت آن بزرگوار نمی‌افزايد، احتراز کند.
گفتم: راست است؛ زيرا اعتقادی که شيعه واقعی به ائمه طاهرين خود دارد، فوق اين امور و بالاتر از صحت و سقم اين مسائل است؛ چو شيعه می‌گويد و می‌خواند که «وأمن من لجأ اليکم» (جمله ای از زيارت معروف به جامعه کبيره که ظاهرا انشای حضرت هادی عليه السلام است).
باری، از آن دوست عزيز پرسيدم: داستان ضامن آهويی که شما آن را عقلاً و وقوعاً محال می‌شماريد کدام است و چگونه داستانی است؟
با نگاه تعجب‌آميزی گفت: فلانی! آيا مرا دست می‌اندازی يا واقعاً تو که هم بچه آخوند هستی و هم خراسانی، از کم و کيف اين داستان بی‌خبری؟
گفتم: نه دوست عزيز! تو را دست نمی‌اندازم و از کم و کيف داستان هم باخبرم؛ ولی دوست دارم داستان را از زبان تو هم بشنوم.
گفت: از مجموع آنچه در بچگی از بزرگترها شنيده و بعداً هم آن را به شعر عاميانه و به صورت جزوه کوچکی، چاپ سنگی شده‌ای خوانده‌ام، آنچه به يادم مانده، اين است:
صيادی در بيابانی قصد شکار آهويی می‌کند و آهو شکارچی را مسافت معتنابهی به دنبال خود می‌دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا عليه السلام که اتفاقاً در آن حوالی تشريف‌فرما بوده است، می‌اندازد. صياد که می‌رود آهو را بگيرد، با ممانعت حضرت رضا عليه السلام مواجه می‌شود. ولی چون آهو را صيد و حق شرعی خود می‌داند، در مطالبه و استرداد آهو مبالغه و پافشاری می‌کند. امام حاضر می‌شود مبلغی بيشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمی‌پذيرد و به عرض می‌رساند: الا و بالله، من همين آهو را که حق خودم است، می‌خواهم و لاغير ... و آن وقت آهو به زبان می‌آيد و سخن گفتن آغاز می‌کند و به عرض امام می‌رساند که من دو بچه شيری دارم که گرسنه‌اند و چشم به‌راه‌اند که بروم و شيرشان بدهم و سيرشان کنم. علت فرارم هم همين است و حالا شما ضمانت مرا نزد اين ظالم بفرماييد که اجازه دهد بروم و بچگانم را شير دهم و برگردم و تسليم صياد شوم...
حضرت رضا عليه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچی می‌فرمايد و خود را به صورت گروگانی در تحت تسلط شکارچی قرار می‌دهد. آهو می‌رود و به‌سرعت باز می‌گردد و خود را تسليم شکارچی می‌کند. شکارچی که اين وفای به عهد را می‌بيند، منقلب می‌گردد و آن گاه متوجه می‌شود که گروگان او، حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه است. بديهی است فوراً آهو را آزاد می‌کند و خود را به دست و پای حضرت می‌اندازد و عذر می‌خواهد و پوزش می‌طلبد. حضرت نيز مبلغ معتنابهی به او مرحمت می‌فرمايد و به‌علاوه، تعهد شفاعت او را در قيامت نزد جدش می‌کند و صياد را خوشدل روانه می‌سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت می‌داند اجازه مرخصی می‌طلبد و به سراغ لانه و بچگان خود می‌دود...
به آن دوست عزيز هموطن گفتم: داستان واقعی ضامن آهو که من آن را می‌دانم بيش از هزار و شصت سال سابقه تاريخی دارد، و در کتب معتبر و مستند هم ثبت و ضبط شده و کاملا هم موجه و معقول است و به‌کلی با آنچه تو می‌گويی ومن هم به همين ترتيب آن را شنيده و خوانده‌ام، مغاير است. گمان نزديک به يقين دارم که منشأ ملقب ساختن مولای ما، حضرت رضا صلوات الله عليه به ضامن آهو، همين داستان موجه و معقول و مسلم و مستندی است که آن را برای تو خواهم گفت. مضافاً بر آن که ناقلان و راويان اين داستان نيز حايز آن چنان مقام مذهبی و ملی و علمی شامخی هستند که جای هيچ ترديد در صحت، و مجال هيچ گونه شبهه‌ای در اصالت آن باقی نمی‌ماند.
مخاطب که بر شنيدن داستان صحيح و واقعی و موجه و مستند ضامن آهو سخت مشتاق شده بود، از من خواست که فوراً داستان را برای او بازگو کنم و مدرک و سند آن را هم به او نشان دهم. گفتم: به ديده منت دارم، النهايه، چون الآن کتاب مستند را در دسترس ندارم، نقل داستان و ارائه سند آن را به فردا موکول می‌کنيم و او هم پذيرفت.
خوشبختانه، و از حسن اتفاق، آن که در جمله کتب معدودی که اين بنده در اين سفر با خود آورده است، يکی هم کتاب شريف نفيس مستطاب «عيون اخبار الرضا» تأليف منيف شيخ اجل امجد اعظم، ابوجعفر محمد بن علی بن بابويه قمي، معروف و ملقب به صدوق رضوان الله تعالی عليه است. ايشان يک کتاب از مجموع چهار کتاب اساسی و اصولی حديث و فقه شيعه يعنی «من لايحضره الفقيه» را تأليف کرده و در محل معروفی به نام نامی خودش در سر راه تهران به شهر ری مدفون است؛ مکانت والا و مقام معلای آن بزرگوار در نزد شيعه معلوم و مشهور است.
فردای آن روز اين کتاب مستطاب را با خود نزد آن هموطن بردم و داستان را از روی کتاب برای اوخواندم. او بسيار خشنود شد و دانست که داستان واقعی ضامن آهو، چيزی غير از آنی است که در ذهن اوست؛ و بنده چون گمان می برم هنوز بسياری هستند که از بن داستان بی خبرند، بی فايده ندانستم که آن را عيناً برای درج در اين کتاب بنگارم، خاصه آن که موضوعاً نيز با مبنا و موضوع اين کتاب بی تناسب نيست.
البته خوانندگان فاضل و گرامی استحضار دارند که شيخ صدوق قدس سره، اين کتاب را جهت اتحاف و اهدا به وزير جليل و بزرگوار ايرانی يعنی صاحب اسماعيل بن عباد طالقانی (متوفی در سال 385هجری) که خود يکی از بزرگ‌ترين ادبا و شعرا و متکلمين و ناقدين ادب در قرن چهارم است، تأليف فرموده و اين کتاب شريف، علاوه بر احتوايش بر اخبار مربوط به حضرت رضا عليه السلام از لحاظ ادبی و تاريخ نيز مرجع معتبر و مستندی به شمار می‌رود.
شيخ (ره) در اين کتاب همچنان که از بسياری ثقات مشايخ روات و محدثين رضوان الله عليهم اجمعين (که ذکر اسامی شريف آنها خود رساله مفصلی خواهد شد) نقل و روايت می کند از بسياری از ادبا و شعرا و مورخين به نام نيز، چون ابراهيم بن عباس صولی و محمد بن يحيی صولی و مبرد و ابن قتيبه و عمرو بن عبيد و دعبل و ابی نواس و ابی جعفر عتبی و برخی افراد خاندان نوبختی و ديگران به‌واسطه يا بی‌واسطه نيز نقل و روايت می‌فرمايد.
شيخ (ره) که به مناسبت اقامتش در ری اختصاص و ارتباط کاملی با رکن الدوله ديلمی داشته است، در رجب سال 352 هجری (1044سال پيش از اين) از رکن الدوله جهت تشرف به خراسان و زيارت مرقد منور مطهر حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه اجازه می‌گيرد. امير سعيد رکن الدوله نيز ضمن التماس دعا و زيارت نيابی، با اين درخواست موافقت می‌کند و شيخ (ره) روانه خراسان می‌شود و چند ماهی در آن صفحات و خصوصاً در نيشابور و طوس اقامت می‌فرمايد.
اين که عرض کردم رکن الدوله از شيخ (ره) التماس دعا و تقاضای زيارت نيابی می‌کند، به تصريح خود شيخ است. ظاهراً همواره زمامداران بزرگوار شيعه ايران، قلباً توجه خاصی به حضرت علی بن موسی الرضا عليه آلاف التحية و الثناء داشته و خود را از مدد آن حضرت مستمد می‌دانسته‌اند؛ لذا بد نيست که عين عبارت خود شيخ را برای شما نقل کنم:
قال مصنف هذا الکتاب، لما استأذنت الامير السعيد رکن الدوله فی زيارة مشهد الرضا عليه السلام واذن لی فی ذلک فی رجب سنة اثنين وخمسين وثلاث ماة، فلما انقلبت عنه ردّني. فقال لي: هذا مشهد مبارک قد زُرته وسألتُ الله تعالی حوائج کانت فی نفسی فقضاها لی فلا تقصر فی الدعا لی هناک و الزيارة عنی فان الدعاء فيه مستجاب، فضمنت له ذلک ووفيت به، فلما عُدت من المشهد علی ساکنه التحية والسلام ودخلت اليه قال لي: هل دعوت لنا وزرت عنا؟ فقلتُ نعم، فقال لی قد احسنت قد صح لی ان الدعاء فی ذلک المشهد مستجاب (صفحه 381).
مصنف اين کتاب چنين گويد که چون از امير سعيد رکن الدوله ديلمی برای زيارت مشهد امام رضا عليه السلام اجازه خواستم و او نيز اجازه فرمود و اين در ماه رجب سال 352 بود. همين که از پيشگاهش برگشتم که بروم، دوباره مرا بازگردانيد و فرمود: اين فرخنده زيارتگاهی است که من نيز آن را زيارت کرده‌ام و از خداوند تعالی نيازها و آرزوهايی که در دل داشتم مسئلت کرده‌ام و خداوند همه آن را برآورد! بنابراين، در آنجا برای من در دعا و زيارت نيابی، کوتاهی مکن.
من هم دعا و زيارت جهت او را بر عهده گرفتم و به عهده خود نيز وفا کردم. وقتی که از مشهد که بر ساکنش درود و آفرين باد، بازگشتم و بر رکن الدوله وارد شدم، فرمود: آيا برای ما دعا، و از طرف ما زيارت کردی؟ گفتم: بلی! فرمود: کار بسيار خوبی کردی پيش من ثابت و نزد من درست است که دعا در آن مشهد مستجاب است.
باری، برگرديم به داستان ضامن آهو که شيخ آن را در همين کتاب، و به مناسبت همين سفر نقل می‌نمايد. شايد قبلاً ذکر اين نکته بی‌فايده نباشد که در خلال کتاب «عيون» چند بار که شيخ حديث يا مطلبی را نقل فرموده که خود صددرصد اعتقادی به صحت روايت يا وثوقی به سلامت سند آن يا اطمينانی به ثقه بودن راوی آن نداشته است (ولو آن که آن را از مشاهير هم نقل فرموده باشد) بی‌اعتمادی خود را به آن مطلب تصريح می‌فرمايد. (از جمله در صفحه 350 که می‌فرمايد: قال مصنف هذا الکتاب، روی هذا الحديث بريئی من عهدة صحته؛ يا در صفحه 192: کان شيخنا محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد رضی الله عنه سيئی الرأی فی محمد بن عبد الله المسمعی راوی هذا الحديث وانما اخرجت هذا الخبر فی هذا الکتاب لانه کان فی کتاب الرحمه وقد قرأته عليه فلم ينکره و رواه الي).
و اينک ابتدا اصل داستان را با حذف اسانيد و روات آن به عرض خوانندگان می‌رساند سپس سند و روات حکايت را بازگو می‌کند که خوانندگان ملاحظه بفرمايند چه بزرگوار کسانی اين داستان را نقل کرده و به صحت آن گواهی داده و يا به‌اصطلاح روزنامه‌نويس‌ها خود قهرمان آن داستان بوده‌اند تا بدانجا که اين روايت صددرصد مورد قبول شيخ صدوق (ره) قرار گرفته و ادنی شبهه در صحت آن به خاطر شريفش خطور نکرده است:
... فلما کان يوم الخميس استأذنته فی زيارة الرضا (عليه السلام) فقال: اسمع منی ما احدثک به فی امر هذا المشهد: کنت فی ايام شبابی اَتعصب علی اهل هذا المشهد واَتعرض الزوار فی الطريق واَسلُب ثيابهم ونفقاتهم ومرقّعاتهم، فخرجت متصيداً ذات يوم و اَرسلت فهداً علی غزال، فمازال يتبعه حتی التجأ الی حايط المشهد فوقف الغزال ووقف الفهد مقابله لايدنو منه فجهدنا کل الجهد بالفهد ان يدنو منه فلم ينبعث و کان متی فارق الغزال موضعه يتبعه الفهد فاذا التجأ الی الحائط رجع عنه فدخل الغزال جحراً فی حائط المشهد فدخلتُ الرباط وقلت لابی النصر المقری اين الغزال الذی دخل هيهنا الان، فقال لم أره فدخلتُ المکان الذی دخله فرأيت بعر الغزال وأثر البول ولم أر الغزال وفقدته، فنذرت الله تعالی ان لا آذی الزوار بعد ذلک و لا اتعرض لهم الا بسبيل الخير و کنت متی ما دهمنی أمر فزعت الی هذا المشهد فزرته وسألت الله تعالی فيه حاجتی فيقضيها لی ولقد سألت الله تعالی ان يرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً حتی اذا بلغ وقتل عدت الی مکانی من المشهد وسألت الله تعالی ان يرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً آخر ولم أسأل الله تعالی هناک حاجة الا قضاها لی فهذا ماظهر لی من برکة هذا المشهد علی ساکنه السلام. (صفحه 386).
چون روز پنجشنبه برای زيارت رضا عليه‌السلام از او اجازه خواستم. گفت بشنو که درباره اين مشهد ( يعنی اين محل شهادت) با تو چه می‌گويم. در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران اين مشهد نداشتم و در راه، معترض زائران می‌شدم و لباس‌ها و خرجی و نامه‌ها وحواله‌هايشان را به‌ستيزه می‌ستاندم. روزی به شکار بيرون رفتم و يوزی را به دنبال آهويی روانه کردم. يوز همچنان به دنبال آهو می‌دويد تا به‌ناچار، آهو را به پای ديواری پناهيد و آهو ايستاد. يوز هم رو به رويش ايستاد ولی به او نزديک نمی‌شد.
هر چه کوشش کرديم که يوز به آهو نزديک شود يوز نمی‌جست و از جای خود تکان نمی‌خورد؛ ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار ديوار) دور می‌شد، يوز هم او را دنبال می‌کرد. اما همين که به ديوار پناه می‌برد، يوز باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه‌مانندی در ديوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط [معنای اصلی آن جای نگهداری اسب برای مبارزه با دشمنان و مرزداری از حدود و ثغور مسلمانان است، و بعداً به معانی مختلفی از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفيه، نقل شده است.] (تعبير جالبی از مزار حضرت رضا در آن عصر) شدم، و از ابی نصر مقری (که لابد قاری راتب قبر مطهر حضرت يا ديگر مقابر اطراف قبر و داخل رباط بوده است) پرسيدم: آهويی که هم الان وارد رباط شد کو؟ گفت: نديدمش.
آن وقت، به همان جايی که آهو داخلش شده بود درآمدم و پشگل‌های آهو و رد پيشابش [ادرار] را ديدم، ولی خود آهو را نديدم. پس با خدای تعالی پيمان بستم که از آن پس زائران را نيازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان در نيابم. از آن پس، هر گاه که کار دشواری به من روی می‌آورد، وگرفتاری‌ای پيدا می‌کردم، بدين مشهد روی و پناه می‌آوردم، و آن را زيارت و از خدای تعالی در آن جا حاجت خويش را مسئلت می‌کردم و خداوند نياز مرا بر می‌آورد، ومن از خدا خواستم که پسری به من عنايت فرمايد. خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پسربچه به حد بلوغ رسيد، کشته شد؛ من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرمايد و خداوند پسر ديگری به من ارزانی فرمود. هيچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و اين چيزی است از جمله برکات اين مشهد سلام الله علی ساکنه که بر شخص من آشکار شد و برای خودم روی داد.
حال ملاحظه بفرماييد که شيخ (ره) اين داستان را از که روايت می کند و اين واقعه برای که روی داده است و ناقل آن کيست؟
گوينده اصلی داستان که خود همان شکارچی بوده است، ايرانی پاک‌نهاد و آريايی نژاد و امير دلير و بزرگوار و نجيب و آزاده خراسانی خراسان، يعنی ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي، معروف و مشهور و گردآورنده «شاهنامه ابومنصوری» است که او خود داستانش را برای حاکم رازی مصاحب و رازدار و مرد مورد اطمينان ابوجعفر عتبی، وزير نامدار سامانيان – در هنگامی که حاکم به رسالت و جهت تقديم پيامی از طرف عتبی به ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسی لابد به نيشابور رفته و در آن جا بوده است- حکايت کرده و حاکم هم آن را برای ثقه جليل‌القدر ابوالفضل محمد بن احمد بن اسماعيل السليطی که از اجله مشايخ روايت صدوق است، روايت کرده و صدوق هم روايت را از شيخ خود سليطی نقل می‌فرمايد و اينک عين عبارت صدوق مشتمل بر اسانيد روايت و مقدمه حکايت را نقل می‌کند:
حدّثنا ابوالفضل محمد بن احمد بن اسمعيل السليطی (رض) قال سمعتُ الحاکم الرازی صاحب ابی جعفر العتبی يقول: بعثنی ابوجعفر العتبی رسولا الی ابی منصور بن عبد الرزاق، فلما کان يوم الخميس ... الخ؛ که بقيه را قبلاً به عرض خوانندگان گرامی رسانيد. (عيون اخبار الرضا، باب 73، ذکر ما ظهر للناس فی وقتنا من برکة هذا المشهد و استجابة الدعاء فيه).
به هر صورت، ظاهراً اصل داستان و روايتی که سبب ملقب ساختن حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه به «ضامن آهو» شده است، بايد همين داستان باشد، و لا غير؛ و به قراری که ملاحظه فرموديد، داستان کاملاً واقعی و موجه و معمولی به نظر می‌رسد.
و اينک می‌پردازد به بيان مقصد ديگری که از نوشتن اين سطور دارد و لذا به مصداق الکلام يجر الکلام و به اصطلاح اهل منبر به مطلب مهم و اساسی ديگری نيز گريزی می‌زند و آن اين است که حال که ذکر خير و نام عزيز اين ايرانی شريف نجيب بزرگوار والاتبار يعنی ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسی به ميان آمد، و از آن جا که متأسفانه اطلاع زيادی از حال او در دست نيست و سوای مأخذ تاريخی که مرحوم مبرور علامه قزوينی طاب ثراه در پاورقی مقاله نفيس خود تحت عنوان «مقدمه شاهنامه ابومنصوری» ذکر فرموده است، و تحقيقات حضرت استاد محيط طباطبايی و دو سه مورد مشابه ديگر، نامی از اين آزاده‌مرد نژاده، به چشم نمی‌خورد؛ او که از اولين کسانی بوده که به سائقه وطن‌دوستی و عرق مليت (و در صورت ثبوت تشيع او شايد بتوان گفت تا اندازه‌ای هم به سبب تشيعيش و بغضاً لبنی العباس) همت والای خود را بر گردآوری شاهنامه ايران و نشر مآثر و احيای آثار نياکان مصروف داشته است، بد نيست که مزيد اطلاعی را که از اين مرد بزرگ در همين کتاب مستطاب عيون مذکور است نيز به عرض خوانندگان فاضل برساند، باشد که به‌اصطلاح سرنخ تازه‌ای به دست محققان و فردوسی‌شناسان داده شود تا جهت معرفی بيشتر او و معرفت کامل به حال و طرز تفکرش در اين گونه از کتب و مراجع نيز تفحص و تصحفی بفرمايند.
شيخ اجل صدوق (ره) در همان باب 73 مذکور و پيش از نقل داستان آهو،‌ حكايت ديگری از اين بزرگمرد روايت می‌فرمايد كه در ذكر داستان آهو نيز به آن به نحو ديگری المام فرموده است، بدين شرح:
حدثنا ابوطالب الحسين بن عبد الله بن بنان الطائی قال سمعتُ ابامنصور محمد بن عبدالرزاق يقول للحكم بطوس المعروف بالبيوری هل لك ولدٌ فقال لا فقال له ابومنصور لم لا تقصد مشهد الرضا عليه السلام و تدعو الله عنده حتی يرزقك ولداً؟
فانّی سالت الله تعالی هناك فی حوائج فقضيت لی قال الحاكم فقصدتُ المشهد علی ساكنه السلام و دعوتُ الله عزوجل عند الرضا عليه السلام ان يرزقنی ولداً فرزقنی الله ولداً ذكراً فجئتُ الی ابی منصور بن عبد الرزاق واخبرتُه باستجابته الله تعالی فی هذا المشهد فوهب لی و اعطانی و اكرمتی علی ذلك (صفحه 380)
شيخ می‌فرمايد: ابوطالب حسين بن عبد الله بن بنان طايی برايم حديث كرد و گفت كه از ابومنصور بن عبد الرزاق شنيدم كه به حاكم طوسی كه به بيوردی معروف بود، می گفت: آيا فرزندی داری؟
بيوردی گفت: نه ...
ابومنصور به او گفت: چرا روی به مشهد رضا عليه السلام نمی‌آوری تا در كنار آن مزار، از خداوند به دعا بخواهی كه به تو فرزندی عطا فرمايد؟ زيرا كه من خود در آنجا،‌ از خدا نيازمندی‌ها و حاجت‌هايی را مسئلت كردم كه همه آن برايم آورده شد.
سپس حاكم (بيوردی) به من (ابوطالب طائی) گفت: قصد زيارت آن مشهد را كه بر ساكنش درود باد كردم و در مزار رضا عليه السلام به دعا از خدای عز وجل درخواست كردم كه به من فرزندی عنايت كند و خداوند فرزند ذكوری به من مرحمت فرمود من نزد ابی منصور بن عبد الرزاق آمدم و از اين كه خدای تعالی دعای مرا در اين مشهد مستجاب فرموده است او را با خبر كردم. ابومنصور مرا بخششی فرمود و عطايی داد و بدين سبب بر من اكرام و احترام كرد.
به طوری كه ملاحظه می‌فرماييد، نشانه‌های جوانمردی و فتوت و صداقت و ايمان راستين،‌ از همين چند سطر در رفتار و گفتار و پندار محمد بن عبد الرزاق طوسی آشكار است، و بنده اميدوار است كه فضلای خوانندگان، ان شاء الله بتوانند به اخبار و اطلاعات ديگری از اين ايرانی بزرگوار و خراسانی نامدار در كتب مشابه دست يابند.
والحمد الله اولاً و آخراً وصلی الله علی محمد و آله الطاهرين
(برگرفته از کتاب: چهار مقاله، احمد مهدوی دامغاني، تهران، نشر بين الملل، 1385)؛ به نقل از پايگاه کتابخانه تخصصی تاريخ اسلام


نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :

شفايافته: سميه ملايى بالاخانه
12 ساله ، اهل زابل ، روستاى بالاخانه
تاريخ شفا: نهم مهرماه 1373
بيمارى: فلج هر دو پا
گفتم ويلچرم را نفروش، مى خوام داشته باشمش.
پدر نگاهش را به طرف من چرخاند، دستى به سرم كشيد، آهى از دل كند و گفت روزهاى سختى رو گذرونديم دخترم، من و تو مادرت.
آه مادرم ... چقدر دلم برايش تنگ شده است.
يك هفته است او را نديده ام، اما گويى سالهاست از او دورم.
اگر مى توانستم پرواز كنم اين فاصله را طى مى كردم.
بال مى كشيدم و خودم را به مادرم مى رساندم اين خبر شاد را به او مى دادم و مى گفتم: مادر ديگه نمى خواد دور از چشم من گريه كنى .
ديگه نمى خواد وقتى كه خوابم، كنار بسترم بنشينى و پاهاى خشكيده مو ببوسى ، حالا شفا گرفتم مادر، حالا مى تونم راه برم، بدوم، بازى كنم و شادباشم.
شوق عجيبى داشتم، شوق يك پرواز، يك عروج.
مى خواهم حداكثر استفاده را از سلامت پاهايم ببرم كاش آن لحظات نورانى ، آن زمان روحانى بيشتر طول مى كشيد كاش زمان مى ايستاد و من در خلأ آن خلسه عاشقانه، لحظاتى چند شناور و گم مى شدم.
وقتى آقا آمدند عطر وجودشان همه فضا را پر كرد و مشامم و نوازش داد.
دستى پر نور از آستين سبزشان بيرون آمد و به نوازش بر سر و صورتم كشيده شد.
داغ شدم انگار خورشيد به زمين آمده بود و از نزديك بر من مى تابيد.
حرارت آن دست نورانى بر سر و صورتم روييد و تمامى وجودم را پر كرد حتى پاهايم جان گرفته بود و از حرارت آن دست خورشيدى داغ شده بود.
آقاى سبز پوش نگاهش را كه همه نور بود به من دوختند و پرسيدند: به زيارت من آمده اى ؟ بى اختيار جواب دادم: بله آقا، به زيارت شما آمده ام، به پابوس و شفا خواهى از شما.
مهربانانه پرسيدند: چه حاجتى دارى دخترم؟ اشاره اى به پاهاى خشكيده و لمسم كردم وگفتم: پاهايم آقا، پاهايم خشكيده اند، مثل يك تكه چوب، شفا مى خواهم آقا!
لبخندى بر لبانشان نشست؛ لبخندى كه پر ستاره بود، خورشيدى بود، آبى بود، آسمانى بود، مثل آسمان آبى شبهاى زابل پر ستاره بود. هيچ وقت لبخندى بدان زيبايى نديده بودم.
گفتند: از راه دور آمده اى، خسته اى، بخواب
آرام بخواب صبح كه از خواب بيدار شدى شفايت را گرفته اى و پاهايت سالم خواهند بود.
يك بار ديگر دست مباركشان را روى صورتم كشيدند و چشمانم را بستند، بخواب رفتم.
صداى اذانى از دور شنيده مى شد و صداى نقاره خانه مى آمد.
صداهايى قاطى با همهمه و صلوات به گوشم مى رسيد: گويى آقا به ديدنش اومدن، چهره اش نوارنى شدهـنور ديدار آقاست.
نگاه كنيد پاهاى فلجش داره تكون مى خوره، به حتم مورد عنايت آقا قرار گرفته، آره شفا يافته، شفا يافته ...
چشمهايم را باز كردم، نقاره خانه همچنان مى نواخت، صداى مؤذن از گلدسته ها مى آمد، صبح آمده بود؛ صبح نويد، صبح اميد، صبحى كه وعده اش را آقا به من داده بود، جمعيت زيادى گردم را گرفته بودند پدر در كنارم در پهلوى ضريح امام بر زمين افتاده بود و با صداى بلند مى گريست.ـ
سجده شكر به جاى مى آورد و خدا را سپاس مى گفت.
پس حقيقت داشت؟ من شفا گرفته ام؟ باورم نمى شد آن خواب آن رؤياى شيرين با آن ديدار روحانى واقعيت داشت، من به ديدار آقا رسيده بودم.
حال زنها گردم را گرفته بودند و چادرهاى سياهشان حجابى شده بود بين من و مردم، لباسهايم به تبرّك تكه تكه شد، هزار تكه شد، بعد دستهايى به سويم بال گشودند، آغوشهايى از محبت به سر و رويم گشوده شد خود را در بغل هزاران مادر ديدم.
اى كاش مادر خودم هم مى بود و اين لحظات عاشقانه را از نزديك مى ديد.
به زابل كه رسيديم، همين كه از اتوبوس پياده شديم ، پدر ويلچر را از باز اتوبوس پايين آورد از من خواست بر آن بنشينم، با تعجب گفتم من كه سالمم.
با مهربانى گفت: مادرت كه اينو نمى دونه و ممكنه از ديدن تو شوكه بشه و خداى نكرده سكته كنه، وقتى كه به خونه رسيديم آروم آروم ماجرا رو براش تعريف مى كنيم، بعد مى تونى ويلچر رو براى هميشه كنار بگذارى.
قبول كردم و دوباره بر ويلچر نشستم، از اين كه ماهها زندانى اين ويلچر بودم نسبت به آن احساس بدى داشتم، در دل آروز مى كردم هيچ كس دچار اين زندان نشود.
به كوچه منزلمان نزديك مى شديم و تپش قلبم بيشتر مى شد، نمى دانستم وقتى مادر را ببينم چه حالى پيدا خواهم كرد؟ آيا طاقت خواهم آورد كه بر ويلچر آرام بگيرم و شاهد اشك ريختن او باشم؟ نه به حتم از جا بر خواهم خواست تا پيش قدمهايش خواهم دويد، خود را به پاهايش خواهم انداخت و از او عاجزانه خواهم خواست كه ديگر گريه نكند و پنهانى اشك نريزد.
آخرين پيچ خيابان را كه پشت سر گذاشتيم به كوچه منزلمان رسيديم، همان كوچه تنگ و پر ماجرا، كوچه آشنا و پر يادو خاطره كودكى .
آن روزها كه سالم بودم و همراه و همبازى با ديگر دختران محله در اين كوچه دنبال هم مى دويديم و شادى هايمان را با هم تقسيم مى كرديم.
به داخل كوچه پيچيديم، بچه ها در حال بازى بودند به دنبال هم مى دويدند و چقدر شاد بودند. پدر ايستاد، به بچه ها نگاه كرد من نيز لحظه اى بازى و شادى آنها را به چشم كشيدم. به ياد روزهايى افتادم كه با حسرت از پس پنجره به آنها مى نگريستم و مى گريستم. آن روزهايى كه خانه دلم سراى غم بود. بچه ها تا مرا ديدند دست از بازى كشيدند، هميشه با ديدن من بازى را رها مى كردند و در گوشه اى مى ايستادند تا من از برابرشان بگذرم، هيچ وقت در برابر نگاه من بازى نمى كردند، شايد دلشان به حال من مى سوخت.
حالا هم نگاهشان پر از ترحم و اندوه بود. به آنها گفتم نزد طبيبى مى روم كه طبابتش خدايى است اگر از نزد اين طبيب نااميد برگردم ديگر هيچ اميدى به سلامت نخواهم داشت. حالا آنها مرا مى ديدند كه بر ويلچر نشسته ام، پس ديگر هيچ اميدى به بهبودى من نداشتند.
سيمين حيرت زده جلو آمده و در برابر نگاه من ايستاد و گفت: پس تو شفا نگرفتى ؟ لبخندى زدم و گفتم: با دعاى خير شما چرا، ولى ... هنوز حرفم تمام نشده بود كه مادر از منزل بيرون دويد تا مرا نشسته بر ويلچر ديد فرياد كشيد و گريست.
سيمين پرسيد: ولى چى ؟ مادر جلو آمد در حالى كه نگاهش پر از گريه بود، طاقت ديدن آن چشمهاى بارانى را نداشتم، دوست داشتم از جا برخيزم خود را به آغوشش بياندازم و با فرياد بگويم: ديگه بسه مادر، گريه بس، لبخند بزن و شادى كن، دخترت شفا گرفته، حالا من مى تونم روى پاهاى خودم بايستم، بدوم و بازى كنم، مى تونم تو كارهاى خونه كمكت كنم.
سيمين پرسيد: بگو سميه چه اتفاقى برايت رخ داده؟ خوب شدى يا نه؟ نگاهم را از مادر چرخاندم تا چهره غمگين سمين، و پرسيدم: داشتين چى بازى مى كردين؟ گفت قايم باشك بازى ، گفتم: كى گرگه؟ گفت هر كسى تازه بياد به بازى.
با خنده گفتم: اين دفعه رو كور خوندى ، اين دفعه ديگه من گرگ نيستم از جا برخاستم و با فرياد گرفتم اين دفعه من شيرم، شير شير بچه ها با صداى بلند هلهله كشيدند، مادر نگاهش مات به پاهاى ايستاده من ماند.
هنوز باورش نبود، تكيه اش را به ديوار داد و آرام زمزمه كرد: يا امام رضا! يا ضامن آهو! اى خداى بزرگ! شكر، شكر.
پدر در نگاه مات مادر خنديد.
بچه ها دورم را گرفته بودند و يكصدا آواز مى خواندند، آوازى شادى و سرور ...

نوشته : عبدالحسین قنبری    نظرات :
به روایت لینک:
روزنامه کیهان : [ بازدید ]
درسهای اخلاق آیت الله مظاهری : [ بازدید ]
سايت آيت الله العظمي بهجت (ره) : [ بازدید ]
سايت مقام معظم رهبري حضرت ايت الله العظمي خامنه اي : [ بازدید ]
شبکه امام رضا عليه السلام : [ بازدید ]
سایت پخش زنده از حرم امام رضا علیه السلام : [ بازدید ]
پایگاه اطلاع رسانی تخصصی دفاع مقدس : [ بازدید ]
سایت تخصصی امام حسین (ع) : [ بازدید ]
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی : [ بازدید ]
پایگاه اطلاع رسانی امام علی علیه السلام : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.